امروزسه شنبه, 16 آذر 1395-- Tuesday Dec 06 2016

ساعت 10:18:32

آخرین به روز رسانی : سه شنبه 10:16:52

تا شوم از آتش دوزخ رها / شرمسارم یاری ام کن ای خدا
شعر؛

تا شوم از آتش دوزخ رها / شرمسارم یاری ام کن ای خدا

یکشنبه, 06 مرداد 1392 ساعت 08:19 کدخبر :5807
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : محمود خان احمدی
انسان و چرا و چگونه در زیان است؟ پرنده شعر یکی از شاعران شهر این بار بال و پر لطیف خود را گسترده و به دنیای اخلاقیات سفر کرده است تا نگاهی از این دریچه به رذائل و فضائل انسانی داشته باشد.

سال های عمر با رنج و عذاب / همچو برق و باد طی شد با شتاب
عمر مانند سرابی بود و رفت / زندگی همچون حبابی بود و رفت

 

در سرم اندیشه ای ناجور بود / عقلم از درک حقایق دور بود
روز و شب طی شد برای جمع مال / چون بگویم شرح آن در این مقال؟

 

با چنین اندیشه ای ناپاک و خام / نفس سرکش داد بر من این پیام
زود باید ثروتت افزون کنی / گر هزاران دل درین ره خون کنی

 

آرزویی غیر از این در سر نبود / جهل غالب گشت و عقلم را ربود
با دروغ و حیله و مکر و فریب / ثروتی بسیار و بیشم شد نصیب

 

جمع شد مال و منالی بی حساب / با دوصد نیرنگ و کار ناصواب
لحظه ای پروا نکردم از حرام / نه مرا اندیشه ای از ننگ و نام

 

الغرض اندوختم مالی زیاد / نیست باکی هر چه بادا باد – باد
در شبی آمد ندایی کای فلان! / شو مهیا بهر رحلت زین جهان

 

نوبت رفتن از این دنیا رسید / بایدت از هر چه داری دل برید
لذتی یک آن نبرده از حیات / ناگهان شد موسم مرگ و ممات

 

لحظه دیدار عزراییل شد / عمر نکبت بار من تکمیل شد
جان به یک دم از تن من پر کشید / روح من از قالب تن وارهید

 

آمدند اهل و عیالم در کنار / دور نعش من همه زار و نزار
محسن و احسان و سارا و سحر / جمله غش کردند در مرگ پدر

 

لیک در باطن تمامی شادمان / بهر کسب پول و مال بیکران
چشم ها گریان و دل پرخنده بود / قلبشان دنبال مال بنده بود

 

جمله می خواندند در دل این سرود / کاش بابا پیش ترها مرده بود
تا دلار و سکه داغ داغ بود / مردنش الان ندارد هیچ سود

 

هر کس از میراث خواران با شتاب / ماترک را بود در حال حساب
تا بداند سهم او چون است و چند؟ / آه انسان ها عجب در غفلتند!

 

از جهالت زندگی را باختم / خویش را در منجلاب انداختم
با چنین پرونده در روز حساب / چیست توجیهم چسان گویم جواب؟

 

جمع شد مال از حلال و از حرام / وای بر حالم که افتادم به دام
تا که گیرد بهره از اموال من / بعد من نفرین برین اقبال من

 

ناگهان برجستم از خوابی عمیق / یک نظر کردم به اطرافم دقیق
مرده ام؟ اما نه می آید نفس / نیست در دور و بر من هیچ کس

 

این وقایع جملگی در خواب بود / غافلان را خواب غفلت در ربود
ای خدا کاری بکن آدم شوم / بهر زخم دیگران مرهم شوم

 

تا مگر جبران شود دیروز من / تا رها گردم مگر از سوختن
تا شوم از آتش دوزخ رها / شرمسارم یاری ام کن ای خدا

مطالب مرتبط:

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید