امروزشنبه, 13 آذر 1395-- Saturday Dec 03 2016

ساعت 19:43:54

آخرین به روز رسانی : شنبه 13:24:12

روزی که آمدم سده ...
گفتگوی اختصاصی فرصت با آیت الله یزدی دبیر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و رئیس اسبق قوه قضاییه

روزی که آمدم سده ...

سه شنبه, 25 شهریور 1393 ساعت 13:06 کدخبر :7741
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : روح ا... حاجی حیدری
اشاره: بررسی زندگی سه تن از نام آوران خمینی شهر (حضرات آیت جبل عاملی، اشرفی و امام سدهی با محوریت زندگی آیت الله جبل عاملی) بهانه ای شد تا در گفتگویی اختصاصی با یکی از شاگردان او به بررسی شخصیت این مردان بزرگ بپردازیم.

ریاست قوه قضاییه، دبیری جامعه مدرسین حوزه، عضویت در فقهای شورای نگهبان و ... بخشی از کارنامه او است. برای گفتگو با آیت‌الله یزدی در محل جامعه مدرسین حوزه علمیه قم قرار گذاشتیم. جایی که آیت ا... بیشتر وقت خود را آنجا سپری می کند.
او خاطرات 60 سال پیش خود با اساتیدش را با شور و شوق مرور می کند و بلافاصله لبخند بر چهره اش می نشیند. لابه لای صحبت هایش انتقاد هم می کند که چرا از حاج شیخ عبدالجواد که زحمتکش در حوزه و نظام بودند هیچ نام و خبری نیست.
او که برخلاف نام فامیلش، اصفهانی است بجز شاگردی آیت ا... جبل عاملی، ارتباط نزدیکی با آیت ا.. اشرفی و حاج آقا امام سدهی داشته است و به بیان خاطراتی از ایشان می پردازد. بیان خاطرات گذشته، شیخ محمد یزدی را به دهه 30 می برد. زمانی که به عنوان طلبه ای جوان وارد حوزه علمیه قم شده و در نخستین ورود، به حجره این بزرگان وارد می شود. او در این گفتگو به برخی از زوایای جالب و البته پنهان زندگی طلبگی بویژه طلاب خمینی شهر در آن دوره اشاره می کند....
***
در مورد نحوه آشنایی تان با حضرات آیات جبل عاملی، اشرفی و امام سدهی بگویید.
حدود سال 34 و 35 که حوزه علمیه قم بخاطر آمدن مرحوم آقای بروجردی یک فصل تازه ای پیدا کرده بود و از جاهای مختلفی به قم می آمدند. من هم تصمیم گرفتم از اصفهان به حوزه علمیه قم بروم. علی رغم مخالفت های داخلی خودمان، به هر قیمتی بود، رضایت پدر را جلب کردم. قبل از اینکه به درس خارج بروم در اصفهان اواخر «سطح» را می گذراندم و رسائل و مکاسب می خواندم که آمدم قم. چون آیت ا... بروجردی تازه به قم آمده بودند، قانون گذاشته بودند که افرادی که می خواهند بیایند باید امتحان بدهند و بدون نمره قبولی، بهشون امکانات و حجره نمی دادند و مقداری سخت می گرفتند. من به قم آمدم و چون جا نداشتم گفتند یک حجره ای است متعلق به آقایان اصفهانی، شما که جایی نداری به عنوان یک غریبه پناه بهت می دهند. این حجره در شمال فیضیه، فاصله بین فیضیه و دارالشفا قرار داشت. رفتم و معلوم شد اتاق متعلق به آقایان محترم بزرگوار اصفهانیست که حداقل سه نفرشان که آنجا خیلی از روزها جلسه داشتند و حالت مباحثه ای هم داشتند؛ مرحوم حاج شیخ عبدالجواد جبل عاملی اصفهانی، مرحوم اشرفی اصفهانی و مرحوم امام عموی آقا مهدی امامی.
آقای اشرفی در بغل همین راهرو در طبقه پایین فیضیه حجره داشتند ولی مرحوم حاج شیخ عبدالجواد منزل داشتند و آقای امام هم یک منزلی گرفته بودند. این اولین آشنایی من با این بزرگان شد. البته یک سید محترم معروفی از علمای اصفهان هم که در دستگاه آیت ا... بروجردی خیلی موقعیت داشت، با این آقایان ارتباط داشتند و احترام می گذاشتند ولی زیاد به حجره نمی آمدند چون منزل داشتند.

 

آشنایی شما محدود به همین دوره بود یا در درس ایشان هم شرکت می کردید؟
بعداً حاج شیخ عبدالجواد در مدرسه ای که بغل گذر خان بود درسی شروع کردند. آن مدرسه ساختمانی قدیمی و مخروبه و مرطوب بود که در حال حاضر در سه طبقه تجدید بنا کرده اند و مدرسه آبرومندیست روبروی فیضیه در میدان آستانه بغل گذر خان. ما درس ایشان می رفتیم. یعنی ارتباط نزدیکترمان اینجا شد. به هر حال طلبه جوان اصفهانی بودیم و بخاطر اصفهانی بودن گاهی سؤال می کردیم، صحبتی می کردیم و ایشان اظهار محبت می کردند.
بعد زائد بر حجره و درس، متوجه شدیم در منزلشان در روزهای تعطیل جلساتی دارند که آقایان می آمدند و در حقیقت گعده خیلی جالبی بود. من از آن جلسه خیلی خاطره دارم و به آن جلسه علاقمند شده بودم. آنجا یک سید جوانی به نام آقای عقیلی بود که کمک می کرد و چای می داد و در حقیقت در خیلی کارها و جزئیات رابط بود. بعد از اینکه ما درس ایشان را می رفتیم، این گعده ی تعطیلاتی منزلشان را که معمولاً روزهای پنجشنبه ها و جمعه ها برگزار می شد می رفتیم.–قبل از پیروزی انقلاب موقع نمازجمعه اینجور نبود که همه به نماز بروند.-

 

 

چه سالی؟
 سال 35 تا 40 و آن وقتها بود. من علاقه داشتم و زیاد می رفتم مگر اینکه کاری داشتم یا به مسافرت رفته بودم و محروم می شدم ولی آن جلسه زائد بر درس و بحث طلبگی رسمی، جلسه مفیدی بود که وقتی تعدادی آقایان می نشستند، مرحوم حاج شیخ عبدالجواد که صاحبخانه بودند، صحبتی می کردند. معمولاً علمای اصفهانی اهل چای و قلیان هم بودند، گعده گرمی داشتند.

 

 

در آن جلسات چه مباحثی مطرح می شد؟
 گاهی تکه های تاریخی از شرح حال برخی علما گفته می شد و گاهی هم تکه های اخلاقی، نصیحتی، موعظه ای داشتند که به این دلیل من علاقمند شده بودم به این جلسه. آنجا از ایشان نکات خیلی خوبی می شنیدم؛ مثلاً تشویق می کردند به درس و بحث و رعایت طلبگی و شئون طلبگی و نصیحت و موعظه خیلی می کردند. اصولاً علمای اصفهان این روحیه را داشتند که طلبه های جوانشان را سرپرستی می کردند، اداره می کردند واقعاً. اینجا مرحله سوم آشنایی ما با ایشان بود و ما به ایشان خیلی علاقه داشتیم.
این وضعیت به این صورت بود تا وقتی که آقای بروجردی سه نفر از این آقایان را به کرمانشاه اعزام کردند به عنوان اینکه مدرسه ای که آیت ا... بروجردی آنجا تأسیس کرده بودند، را اداره کنند. برای تثبیت موقعیت  ایشان هم یک جلسه هفت هشت روزه گرفته شد و مرحوم آیت ا... بروجردی به واعظ معروف آن زمان آقای فلسفی مأموریت دادند که جلساتی گرفته شد در کرمانشاه و در حقیقت موقعیت این سه بزرگوار را در آنجا تثبیت کردند که ایشان در مدرسه بمانند و شهر کرمانشاه را اداره کنند. این زمان چقدر طول کشید نمی دانم ولی بتدریج دو نفر از این آقایان به قم برگشتند و مرحوم اشرفی ماندگار شدند. ظاهراً آقای امام زودتر برگشتند.
به هرحال تا زمان حیات آیت ا... بروجردی این آقایان در قم مورد توجه و شناخت طلبه های اصفهانی و غیراصفهانی بودند چون درس داشتند و ارتباط با طلبه ها هم خوب بود موقعیت شناخته شده ای داشتند. بعد از فوت آیت ا... بروجردی شرایط جدیدی برای حوزه پیش آمد و آهسته آهسته مقدمات انقلاب شروع شد. آن مواقع من درس خارج آقای بروجردی می رفتم و بعدش درس مرحوم امام.


ظاهراً حاج شیخ بعد از فوت آیت ا... بروجردی و قبل از پیروزی انقلاب در قم نماندند و به خمینی شهر برگشتند و آیت ا... اشرفی در کرمانشاه ماندند و هر کدام در شهرهای خودشان بیشتر مسائل انقلاب را پیگیری می کردند. دیگر من اطلاعی ندارم از بعدش. مسائل انقلاب که پیش آمد، ما بیشتر با آیت ا... اشرفی نزدیک شدیم به دلیل سفرهایی که یا ایشان دعوت می کردند یا ما می رفتیم تا رسید به مرحله ای که در کرمانشاه زندان بودیم و داستانهای بعد. آشنایی ما با ایشان به این کیفیت بود.

 


خاطرات جزئی تری از زمان هم حجره ای بودن با مرحوم مانند اخلاق فردی، عبادتهایش، نحوه مطالعه و برنامه ریزی شخصی اش در ذهن دارید؟
مباحثه های مرحوم با سه دوستش و آقایانی که به حجره می آمدند، مکرر دیده بودم. آن موقع من اواخر سطح را می خواندم و هنوز درس خارج نمی رفتم ولی آقایون مباحثه خارج داشتند. مباحثه خودمانی داشتند و فقط چای درست می کردند. بیشتر از چای من یادم نمی آید، مثل جلسات تشریفاتی امروزی که میوه و شیرینی باشد. اصولاً زندگی شان ساده بود. بهترین مصداق ساده زیستی که مورد سفارش بزرگان هست، در زندگی ایشان دیده می شد بخصوص زندگی مرحوم آشیخ عبدالجواد. زندگی آقای امام و اینها کمی جنبه تشریفاتی داشت و ظاهر این بود که تمکن مالی شان خوب بود اما زندگی مرحوم آشیخ عبدالجواد خیلی ساده و خودمانی بود. منزلشان اتاق بیرونی که می آمدیم، سماور و منقل و چای و اینا همانجا بود. زندگی خیلی ساده بود و تجمل و تشریفاتی در زندگی ایشان دیده نمی شد. از فرش و چراغ گرفته تا برسد به مثلا کتابخانه خیلی مجلل و تشریفات در پذیرایی. نه! خیلی زندگی ساده ای بود. من از فرش چیزی یادم نمی آید ولی معلوم بود زندگی طلبه ای بود. البته مرحوم آشیخ عبدالجواد با خانواده در قم بودند.
 ولی مرحوم اشرفی مجرد آمده بود فقط بچه هایش همراهش بودند، همین دو تا آقازاده هایش در فیضیه مدرسه می رفتند. در زاویه فیضیه مدرسه ای از آموزش و پرورش بود و داخل فیضیه ورودی داشت. در زاویه ای که بعداً به مسجد اعظم تبدیل شد. من گاهی خدمت آقای اشرفی می رفتم و می دیدم آقای اشرفی هم مطالعه می کردند و هم بچه داری.

 

 

از نوع تدریس، شیوه بیان، شاگردان و کلاً جایگاه علمی ایشان بگویید.
ایشان مکاسب و رسائل تدریس می کردند. من که می رفتم درسشان ظاهراً مکاسب می گفتند. بعد نمی دانم به چه جریانی من می رفتم مکاسب آقای شاهرودی در مدرس فیضیه. اجمالاً تعدادی قابل توجهی طلبه می آمدند پای درس ایشان. آن زمان حوزه علمیه حداکثر 8-7 هزار طلبه داشت. درس ایشان که بود، تقریباً مدرس پر می شد. 60-50 نفر می آمدند. بیانشان مورد توجه محصلین بود چه خودم چه دیگران. یادم هست آقایی که اسم نمی برم، خیلی بیانش سنگین و مغلق و گاهی پرحاشیه علیه این و آن داشت، من درس ایشان را ترک کردم. ولی درس مرحوم خیلی خوب و مرتب مطالب را می گفتند و شاگرد را با مباحث آشنا می کردند و سراغ حرفهای پراکنده نمی رفتند. ولی بالاخره این سه بزرگوار بالاخص ایشان معروف بودند به فضل و علم در بین طلبه ها نه فقط اصفهانیها بلکه اصولاً در قم معروف به فضل بودند. بخصوص علاقه آیت ا... بروجردی به این آقایان نشان درجه فضل و علم اینان بود. در درس آقای بروجردی هر سه شرکت می کردند چه فقه شان چه این اواخر که فقط در مسائل شرعی می آمدند. درس آیت ا... بروجردی در مسجد اعظم بود. ما تازه درس خارج می رفتیم، آن بزرگان هم می آمدند. در هر حال مورد علاقه مرحوم آقای بروجردی بودن نشان از درجه علمی شان بود.

 

 

شما با مرحوم امام سدهی چقدر ارتباط داشتید؟
مرحوم امام عموی سید مهدی هم در قم خانه ای اجاره ای داشتند و یکی دو بار خانه اجاره ای شان را جابجا کردند. در یک نوبت هنگام اثاث کشی، بسته کتابهایشان باز می شود و می ریزد توی خیابان. از این اتفاق خیلی ناراحت می شوند. این را هم بگویم که آن زمان وسایل حمل و نقل آن زمان را نمی شود برای بچه های امروز ترسیم کرد. درشکه و گاری و خرکدار و ... بود. شرایط زندگی، شرایط دیگری بود. با این اتفاق، تصمیم گرفتند خانه ای بخرند. این خانه را خریدند و کم کم این خانه در اختیار آقا مهدی قرار گرفت. در این خانه حاج آقا مهدی خیلی جلسه می گرفت و از جمله دوستانی که زیاد در این جلسات شرکت می کردند من و آیت ا... جوادی و یکی دو نفر دیگر هم می آمدند آنجا.
یک تابستان هم آقا مهدی ما را دعوت کرد سده، نهار رفتیم خانه شان. پدرشان هم زنده بود. خانه شان اندرونی و بیرونی داشت. مرحوم امام پدر حاج آقا مهدی آمدند از مهمانان پسرشان احوال پرسی کنند. من هم زمان طلبگی آدم پر حرف و جری بودم و اصطلاحا فضولی می کردم. من گفتم شنیده ام شما یک علوم خاصی (علوم غریبه) را بلد هستید یاد آقا مهدی بدهید تا ما هم بتوانیم استفاده کنیم. با تبسم گفتند هنوز خیلی زود است که این چیزها را به شما بخواهیم یاد بدهیم. شما جوان هستید. اصرار که کردیم خاطره ای تعریف کردند و گفتند سرقتی در ارتش اصفهان رخ داده بود. سرهنگی بود که به من علاقه مند بود و به واسطه این حادثه موقعیتش به خطر افتاده بود. این سرهنگ پیش من آمد و اصرار کرد که حداقل بگویید این سرقت داخلی است یا خارجی؟ من دلم برایش سوخت. رفتم و بهش گفتم سرقت داخلی است. دو سه روز بعد سارق را گرفتند. این سارق شنیده بود که از طریق آقای امام سرقت کشف شده است برای همین رفته بود سراغش و تهدید کرده بود. ایشان گفت این علوم این مخاطرات را دارد و مصلحت نیست بدانید.
البته پدر من هم چیزهایی داشتند و همه را ریز کردند و دادند به آب دم چشمه و گفتند نمی خواهم اینها به دست پسرم بیفتد. در جریان انقلاب به پدرم گفتم شما اینجا یک امام جماعت هستید ما در قم با امام خمینی و اعلام فعالیت می کنیم و... خواستم رضایتش را جلب کنم. ایشان هم نوشته ای از جدول و خط های کج و ماوج ... به من دادند و گفتند همیشه این را همراهت داشته باش. من این نوشته ها را خیلی قبول نداشتم ولی تجربه به من نشان داد این نوشته خیلی موثر بود.  

 

 

از سایر طلاب و روحانیون سدهی خاطره ای دارید؟
یک شیخ و یک سید جوان خمینی شهری ساکن حجره بودند ولی حجره متعلق به این بزرگان بود و اکثر روزها آنجا بودند ولی شب خواب آن حجره آن دو طلبه اصفهانی بودند. اسمشان یادم نیست ولی روشهای عجیبی داشتند؛ اولاً شیخشان خیلی خوش گذران بود با اینکه خیلی امکانات مالی نداشت. شاید ما هم از نظر امکانات مالی بدتر از ایشان بودیم. آن موقع نه زیاد از پدر کمک داشتیم، شهریه هنوز بهمون نداده بودند چون امتحانمان هنوز قبول نشده بودیم و رسمی نشده بودیم در آن حجره مهمان بودیم. بعدها که امتحان دادیم و قبول شدیم حجره بهم دادند و از آن حجره رفتم.
یک دفعه با شیخشان آمدیم گذر خان برای خرید نان و پنیر و انگوری چیزی. دیدیم با شیرینی فروش معروف گذر خان صحبت می کند و انگلیس می گوید که نه خودش می فهمید نه آن طرف. گفتم: آشیخ چی می گی؟ گفت: اینها خیال می کنند من انگلیسی بلدم و نسیه ازشان می گیریم. خیلی بی پروا بود و می گفت هر موقع شهریه دادند بدهی را می دهیم و فعلا بدهکار هستیم. شیخ قبل از اینکه به درجه علمی بالایی برسد رفت تهران و دفتر گرفت و زندگی خوبی تشکیل داد.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید