امروزچهارشنبه, 17 آذر 1395-- Wednesday Dec 07 2016

ساعت 20:13:46

آخرین به روز رسانی : جهار شنبه 07:56:45

داستانهای کوتاه؛

شهر روبوتها

چهارشنبه, 05 بهمن 1390 ساعت 12:37 کدخبر :3567
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : رامین شاهین

 

در افسانه  های  آتی چنینی آمده است که روزی خواهد بود و روزگاری و مردمانی در دیاری خواهند زیست هر  کدام با آروزهای خود  که کوچک و بزرگ و  کم و زیااد دارد اما  همه  اش آرزو است یکی دلش یکی آپارتمان پنجاه شصت متری می خواهد و دیگری پنت هاوس بزرگترین برج شهر را شب ها در خواب می بیند،

یکی دلش می خواهد کسانی پیدا شوند که دور هم بنشینند و درد دل کنند و یکی دیگر آرزود می کند عمرش چنان پایدار بماند که بتواند  کتابهایی را که جزو بهترین هاست بخواند و دانای شهر خود  شود  دیگری دلش می خواهد وقت کند دو تا غزل از حافظ یا شعری از مولوی و یا حکایتی از سعدی بخواند.

 

انسانهای این شهر به جز تفاوت در آروز ها در موارد  دیگری هم با هم تفاوت دارند یکی فقط آرزو  دارد و هیچ حرکتی و  تلاشی و برنامه  ای برای رسیدن به  آن نمی  کند هر چند  محدود  باشد دیگری  غیر از آرزو  داشتن برای رسیدنب ه  آن برنامه و فعالیت هم دارد اما از بین آنها که برای رسیدن به آروزهایشان فعالیت  می کنند برخی آرزوها  زود  تر دست یافتنی  استو اساساً به فعالیت خود شخص بستیگ دارد و  اگر روی مرز خود حرکت کنند به  آن ی رسند برخی نیز برای رسیدن به آرزوهای خود به خصوص اگر دور و دراز باشد دست به هر کاری می زنند، دروغ و فریب و حق کشی و نادیده گرفتن دیگران و زیر پا گذاشتن حقوق مردمان  و غیره مباح جلوه می کند و  استفاده از  آنها اشکال ندارد.

تو شهر قصه ما  که در خود ماندده  همه چیز ماشینی است و  انسانها  کمتر با  هم تماس دارند کارها  از طریق شبکه های گسنرده مخابراتی بر روی امواج صورت می گیرد کسی  افراد را به اسم و نام و فامیل و  نشان نمی شناسد کارت هوشمند فرد که دارای مشخصات هر فرد  است هویت اوست و او ممی تواند  با این  کارت  هم  کارهای خود  را انجام دهد به  جای اینکه حرفی بزنند کارت می زنند. در همه جای شهر نمایشگرهای دیجیتالی خود نمایی می کنند و از همه  شرایط مثل آب و هوا و پروازها آلاینده ها ترافیک و مطالب مختلف لحظه به لحظه اطلاعات منتشر می کنند.

ربوتها در خانه و ادارات و مؤسسات و مراکز تجاری و درمانی  و تفریحی جا  باز کرده  اند، در خانهای شهر قصه  ما ربوتهای خدمتکار و آرایشگر و آشپز و قصه گو و حتی لبخند زن به چشم می خودر انگار تعداد آنها  از  آدمها بیشتر است خیلی وقت ها تشخیص بین  آنها و  آدمها سخت است معلوم نیست آنکه مقابل  شماست ربوت است یا انسان

آدمهای  این شهر اما خصوصیات اخلاقی نیک و بد اباء و  اجدادی خود  را از دست نداده اند هر چه باشد انسان هستند و تحت هر شرایطی می توانند هم خوب شاند و هم بد  یعنی اینکه عده ای کارهای نیک  می کنند و  کار خیر انجام می دهند، فعالیت های اجتماعی دارند سخنان نغز شعر و نثر می گویند و می خوانند تولید می کنند  و خلاقیت دارند و مصرف کننده تنها  نیستند و عده ای هم دروغ می گویند، غیبت می کنند، طمع می ورزند، خساست دارند، حسودند، خودخواهند و هزار هزار عیب دیگر به طوری که  با ربوتهای خود هم همانند انسانها طبق منش خود عمل می کنند ولی ربوتهای برنامه ریزی شده در این  میان  از  کارهای  نیک  که چیزی سر در نمی  آورند و  با  محاسبات و بنرامه  های  آنها  قابل فهم نیست چونآنها معادله برد برد را می شناسند ولی اینکه چراانسانی بدون چشم داشت کاری  برای  دیگری انجام می دهد مثلاً مقداری  از پولش را به  او  می بخشد و یا  با انجمن و مؤسسه  ای که  خیریه است و ظاهراً  اقتصادی نیست طرف می شود و پول به آن  می  دهد با  محاسبات مادی آنها جور در نمی  آید ولی با این  وجود احساس ناجور ربوتی به آنها دست نمی دهد.

از طرف دیگر  ربوتها به  شدت در مقابل رفتارهای دوز و کلکی و فریب و  نیرنگ و دروغ و دلنگ انسانهای آزردگی ربوتی پیدا  می کنند چونکه این گونه رفتارهای با اصول و محاسبات علمی و معدله برد برد و هوش مصنوعی دور از هوی و هوس انسانی و غرایز نفس جور  در نمی  آید بنابر این جریان سالم و عادی تبادل اطلاعات آنها را دچار نوعی اختلال می کند  که سبب آزردگی ربوتی می شود دیگر اینکه  با محاسبات روبوتها نیازی  به این  گونه رفتارهای انساین به دست نمی آید ولی به هر  حال با ادامه رفتارهای ناپسند انسانی  روز به روز ربوتها هم گیج تر می شود  تا اینکه  یک  انسان دانا  در مرکز کنتنرل ربوتهای شهر متوجه  این  آزردگی می شود و  تمایل  آنهار ا برای از بین بوردن این رفتراهای ناپسند انسانها و کمک  به صاحبان خود در می یابد، پس با خود چاره ای می اندیشد و راهی می یابد که ربوتها بتوانند صاحبان خودر ا متوجه خطاهای خود کنند.

مرد دانان دست به  کار  می شود و برنامه ای برای آنها می نویسد که  بر اساس آن ربوتها صاحبان خودر ا در شرایطی گیر کشیده و یک تراشه زیر پوست آنها قرار دهند که رفتاهای ناپسند آنها را  ثبت کند و بر حسب نوع و تعداد موارد تکرار در برخورد با آشکار سازهای مجهز به صفحات نمایشگر برای فرد ظاهر کند که  مثلاً چند بار دروغ گفته، فریبکاری کرده، تظاهر نموده، خساست داشته، ظلم و حق کشی کرده، حقوق دیگران را رعایت نکرده و غیره.

و این گونه است که  ربوتهای دلسوز دست به اقدام می شوند و  تراشه هار ا زیر پوست آدمها قرار  می دهند و  آدمها هم از آن به بعد هر لحظه مقابل هر آشکار ساز مجهز به صفحه نمایشگر قرار می گیرند حال و وضع خود را در می یابند و  آمار دروغ، فریبف حیله، غیبت، طمع، حق کشی و ظلم و بی قانونی و  بیهودگی خود را در چشم به هم زدنی می بینند گویی رستاخیز است و اعضا و جوارح لب به سخن گشوده اند این  چنین  است که  ربوتهای خادم، خدمت خود را  به صاحبان خود  کامل می کنند  ولی  آیا انسانهای آن شهر آشکار ساز و نمایشگر را خواهند شکست و یا  جهالت و بدی های خود را ، باید منتظر ماند و دید.

نقش تو چون آینه بنمود راست      خودشکن آینه شکستن خطاست

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید