امروزسه شنبه, 16 آذر 1395-- Tuesday Dec 06 2016

ساعت 10:16:01

آخرین به روز رسانی : سه شنبه 10:16:52

اکبر عسگری

اکبر عسگری

یکشنبه, 24 آذر 1392 ساعت 10:26 کدخبر :6607
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :
شهدای مفقود الجسد


شهید:          اکبر عسکری

 

 تولد :          بهمن     1348  

              

مصادف با نیمه شعبان شبولادت با سعادت منجی عالم بشریت امام زمان (عج) در خانواده ای متدین متولد گردید. دوران کودکی خویش را در محیطی مذهبی و در دامان پدر و مادری دلسوز گذراند. پس از طفولیت و گذراندن مقطع ابتدایی جهت ادامه تحصیل در مدرسه راهنمایی امام خمینی ثبت نام کرد. در دوران تحصیل علاقه زیادی به کارهای فرهنگی داشت به همین دلیل در زمینه خطاطی و طراحی فعالیت می کرد.

 

فعالیت های فرهنگی شهید

شهید عسگری با سن کم و جثه کوچک یکی از نیروهای فعال در بسیج محله فروشان بود. علاقه زیاد ایشان به کارهای فرهنگی باعث شد که در زمینه طراحی و خطاطی پایگاه بسیج با تعدادی دیگر فعالیت گسترده ای را در سطح شهر انجام دهند. در هنگام مراسمات شهید با پلاکاردهای مناسب و شعار نویسی در مناطق مورد نظر به انقلاب اسلامی خدمت می کرد. ایشان معتقد بود که همه افراد جامعه برای حفظ ارزشهای انقلاب و پاسداری از خون شهیدان باید تلاش کنند.

 

حضور در جبهه های دفاع مقدس

شهید عسگری در تاریخ 13/5/65 بعد از گذراندن دوره آموزش عمومی بسیج به جبهه اعزام شد و بعد از یک ماه به علت اینکه پدر و برادرش در جبهه بودند به خمینی شهر بازگشت ولی به تحصیل و فعالیت در سنگر فرهنگی ادامه داد.

 

خواب شهادت پدر

برادر شهید مي گويد: در محرم سال 1365 به اتفاق اکبر و چند نفر از دوستان به قم رفتیم. چند روز از مسافرت ما می گذشت. شب دوشنبه حدود ساعت دو و نیم بامداد همه خوابیده بودیم. برادرم مرا از خواب بیدار کرد و گفت می خواهم به خانه بروم. گفتم برای چه؟ دلیل خود را نگفت. با اصرار زیاد گفت من خواب دیدم که رفته ایم خمینی شهر رسیدیم سر کوچه دیدم که یک تفت گذاشته اند و نوشته شهید رجبعلی عسگری. جلوتر رفتم درب منزل رسیدیم و یک تفت درب منزل گذاشته بود. مطمئن شدم که پدر شهید شده. وقتی خواب را تعریف کرد با هم به خمینی شهر برگشتیم. شب بعد سر سفره شام نشسته بودیم شروع کردیم مادرمان را اذیت کنیم که اگر به شما بگویند همسر شهید هستی چکار می کنی و ... که با نگاه مادر صحبت را قطع کردیم. مادرم پرسید چه شده است که این طور می گویید گفتم اکبر خواب دیده مادرم گفت من هم همان شب خواب دیدم و همان شب پدرم در جبهه به شهادت رسیده بود.

 

حضور دوباره در جبهه های جنگ تحمیلی

بعد از شهادت پدر اکبر برای رفتن دوباره به جبهه اصرار و بی تابی می کرد. ولی با شهادت پدر و سرباز بودن برادرش از رفتن ایشان ممانعت می شد. ولی در بسیج و کارهای فرهنگی (خطاطی و طراحی) فعالانه شرکت می کرد.

برادر شهيد مي گويد: در زمستان 1365 به مدت سه ماه در جبهه ها حضور پیدا کرد و چند ماهی به خمینی شهر برای شرکت در امتحانات پایان سال بازگشت. نیاز به ایشان در منزل باعث عدم اعزام ایشان از سوی سپاه به ماموریت گردید ولی ایشان به فعالیت در سنگر بسیج ادامه می داد. اعمال و رفتار ایشان بسیار فرق کرده بود. مواظبت به انجام واجبات و مستحبات و دوری محرمات و مکروهات می کرد و گاهی در جاهای مختلف منزل می نوشت شهید مفقود الاثر اکبر عسگری وقتی از او سؤال می کردیم که چرا این جمله را می نویسی می گفت دوست دارم شهید شوم جنازه ام پیدا نشود. بعد از پایان خدمت من ثبت نام کرد و به جبهه اعزام گردید اولین عملیات که شرکت کرد والفجر در منطقه حلبچه بود. بعد از عملیات گردان آنها به منطقه جنوب بازگشت. در آن زمان با توجه به فشارهای جهانی علیه جمهوری اسلامی و تحریم های اقتصادی وضعیت خاص در جبهه ها به وجود آمده بود. گزارشات حاکی از فعالیت های دشمن در جبهه های جنوب به خصوص منطقه فاو احتمال حمله را می داد. لذا گردان 14 معصوم برای دفاع از جبهه فاو اعزام شد. فرمانده گردان شهید عسگری با توجه به شهادت پدرش تصمیم می گیرد ایشان را منطقه فاو نبرد ولی اصرار اکبر باعث مشاجره لفظی با فرمانده می شود. فرمانده روحانی گردان را برای قانع کردن اکبر می فرستد ولی ایشان حاج آقا را با بیان آیات قرآن و روایات قانع می کند و فرمانده گردان که حرفی برای گفتن نداشت قبول می کند و ایشان را به همراه گردان برای دفاع در مقابل حمل دشمن بعثی اعزام می کند.

 

مقاومت تا شهادت

ارسال اطلاعات ماهواره ای از تحرکات نیروهای ایران باعث گردید که دشمن بعثی برای حمله کردن در جبهه های سراسری آماده گردید. جبهه جنوب هدف اولیه دشمن بود. لذا منطقه فاو در تاریخ 27/1/67 مورد تهاجم وسیع دشمن با تعداد زیاد نیرو و تانک قرار گرفت. مقاومت دلیرانه نیروهای از جان گذشته با امکانات کم در مقابل ارتش تا بن دندان مسلح بعثی صحنه های حماسه ای و بی نظیری در تاریخ خلق کرد. بعد از مقاومت جانانه نیروهای مدافع به علت تلفات زیاد و هجوم وسیع دشمن نیروها مجبور به عقت نشینی شدند. در هنگام عقب نشینی نبرد تن به تن و نفر در مقابل تانک وضعیت خاصی ایجاد کرده بود. یکی از رزمندگان در خاطرات خود می گوید: هنگامی که تانکهاي دشمن با شکستن خطوط اولیه از خاکریزها عبور کردند نبرد سختی شروع گردید. افرادی که زخمی شده بودند به علت آتش سنگین دشمن در منطقه مانده بودند. تعدادی از آنها توسط تانکها زیر گرفته می شدند. نبرد و درگیری به قدری سنگین بود که ما قادر به کمک کردن به زخمی ها نبودیم. در این حین اکبر توسط گلوله های دشمن زخمی شد. یکی از نیروها تلاش کرد ایشان را به عقب بکشد ولی با رسیدن نیروها و تانک های دشمن مجبور شد او را رها کند و به عقب بیاید و از آن زمان دیگر از ایشان خبری نداشتیم.

اکبر همانطور که خودش آرزو داشت به شهادت رسید و جنازه اش در منطقه جنگی مفقود گردید. بعد از سالیان دراز پیکر پاکش توسط نیروهای تفحص پیدا و به شهرستان خمینی شهر منتقل و در روز پنج شنبه 7/2/91 تشییع گرديد.

 

قسمتی از وصیت نامه شهید

شما که در سنگر مدرسه با جهل و بی سوادی مبارزه می کنيد همیشه درستان را خوب بخوانید تا در آینده بتوانید چرخ این مملکت اسلامی را بچرخانید. مبادا بگذارید عده ای فرصت طلب شما را از درس باز دارند و شما را از راه راست منحرف کنند. خدایا اگر از جبهه فرهنگی و تحصیلی خارج شدم مرا به جبهه ای وارد کردی که خود یک دانشگاه است...

در پایان یادی از پدر شهیدش رجبعلی عسگری می کنیم؛ او که فردی زحمتکش و مجاهد خستگی ناپذیر در مسیر تحقق اهداف انقلاب اسلامی تا شهادت بود.

کنگره سرداران و 2300 شهید شهرستان خمینی شهر

مهدی رضایی

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید