امروزجمعه, 19 آذر 1395-- Friday Dec 09 2016

ساعت 17:24:06

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:55:11

حسن تاج الدین

سه شنبه, 01 شهریور 1390 ساعت 10:30 کدخبر :2203
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :

 

  نام:      حسن تاج الدین

 

 

تولد:       1333  خمینی 

 

شرج جال

از اوان کودکی به شرکت در مجالس مذهبی علاقه داشت و والدینش مشوق او بودند.

اکثر اوقات در منزل هنگام اذان، مؤذن مسجد را با صدای دلنشین کودکانه اش همراهی می کرد. دوران تحصیلات ابتدایی را در مدرسه محله گذراند. پس از پایان کلاس دوم راهنمایی به علت مشکلات اقتصادی ترک تحصیل و مشغول به کار شد. در سال 1349 به عنوان کارگر کارخانه صنایع پشم مشغول به کار شد. بعد از خدمت سربازی در شرکت فلور پالایشگاه اصفهان استخدام گردید.

 

فعالیت های دوران انقلاب اسلامی

شهید تاج الدین به علت داشتن روحیه مذهبی و شرکت در مجالس مختلف با افکار و عقاید انقلابی امام خمینی (ره) آشنا گردید. ایشان همراه تعدادی از جوانان شهرستان (شهیدان رضا ابراهیمی، محمد قوچانی، حسن فاتحی و استاد محمد مجیری) به فعالیت مذهبی و سیاسی در سطح شهر پرداختند.

توصيه هاي شهيد

برادر شهید تعریف می کند: از سال 1354 به ما نوجوانان سفارش می کرد که از همین سنین مواظب اعمال و کردار خود باشید. سعی کنید فرائض و احکام اسلامی آموخته و به آنها عمل کنید. به ما توصیه می کرد نماز را در مسجد به جماعت بخوانیم و قبل از سن تکلیف یکی در میان روزه بگیریم تا آمادگی پیدا کنیم. نسبت به ارزشهای اسلامی غیرت خاصی داشت و همیشه به خانواده رعایت حجاب و اصول اسلامی در زندگی را سفارش می کرد.

در تیم فوتبال قبل شروع بازی شعارهای اسلامی سر می داد. گاهی دوستانش به شوخی به او می گفتند: شیخ حسن این کارها در ورزش معنا ندارد ولی ایشان می گفت اصل کار ما همین است ما جوان هستیم و همه باید یکدیگر را توصیه به تقوا بکنیم. در دورانی که کارگر کارخانه صنایع پشم بود نسبت به حقوق کارگران حساس بود. در یک زمان حقوق تعدادی از کارگران پرداخت نشد. حسن همراه تعدادی از آنان به مدیریت اعتراض کرد وقتی به ایشان گفته شد تو که حقوقت را می گیری ایشان پاسخ می دهد که باید از حقوق دیگران دفاع کرد. به خاطر همین او را به سازمان امنیت (ساواک) بردند و تحت شکنجه از او خواستند که دیگر در این کارها دخالت نکند.

با شروع ساخت پالایشگاه اصفهان ایشان در آنجا استخدام شد. چون کارها توسط شرکت ها انجام می شد یک روز یک نفر امریکایی به ایرانیان و دین اسلام توهین می کند. حسن به او اعتراض کرده و تهدید می کند اگر این کار تکرار شود او را کتک می زند.

ایشان به عللی از تیم فوتبال کناره گیری کرد و به ورزش باستانی روی آورد. برای همین دارای اندامی مناسب بود. با شروع و علنی شدن اعتراضات مردمی علیه رژیم ستم شاهی ایشان در محل کار و سطح شهر فعالیت های زیادی داشتند.

گاهی در منزل جلسات مذهبی و سیاسی داشتند. یک شب من پشت درب اتاق گوش ایستادم و حرفهای آنان را شنیدیم. برادرم متوجه من شد و گفت کار خوبی نکردی. به او گفتم: می خواستم بدانم شما چه کار می کنید. گفت: رساله امام خمینی (ره) را می خوانیم و چون تو به سن تکلیف نزدیک شده ای می توانی از ایشان تقلید کنی. اولین راهپیمایی محله توسط این افراد در خیابان شریعتی جنوبی شروع شد.

شب یازدهم محرم 1357 که قرار شد مجسمه شاه در میدان اصلی شهر (میدان امام کنونی) پایین بیاورند همه منتظر بودند یک نفر سیم بکسل را به دو مجسمه ببندد. ناگهان حسن از پایه سنگی مجسمه بالا رفت و هرچه دوستانش می گفتند: «حسن، ساواک عکس برداری می کند» اعتنایی نکرد و سیم بکسل را به دور مجسمه بست و با کشیدن توسط ماشین مجسمه شاه سرنگون شد.

روز یازدهم محرم اوج کشتار در شهر توسط نیروهای رژیم پهلوی بود. مأموران حکومتی در خیابان شریعتی مردم را به گلوله بستند. تعداد زیادی مجروح شدند. حسن برای انتقال مجروحان فعالیت می کرد و یکی از آنان را به وسیله سه چرخه به بیمارستان اصفهان انتقال می دهد. اکثر خانواده ها نگران فرزندان خود بودند. وقتی حسن به منزل آمد چون لباسهایش خونی بود فکر کردیم خودش مجروح شده است. بعد از این اتفاق مورد اعتراض تعدادی از مردم قرار گرفت که تو و امثال تو باعث شدید که بچه های مردم کشته و زخمی شوند. ولی ایشان و دوستانش بدون توجه به این حرفها به فعالیت خودشان ادامه می دادند.

فعالیت های بعد از پیروزی انقلاب

بعد از پیروزی انقلاب شهید تاج الدین در سنگر فرهنگی به دفاع از ارزشهای انقلاب پرداخت. او بدون ترس در مقابل گروهک های منحرف به افشاگری و آگاه سازی مردم به خصوص جوانان اقدام می کرد. با شروع توطئه های دشمنان و ایادی داخلی آنان در کشور علیه انقلاب و اقدام مسؤولین برای تشکیل سپاه پاسداران جهت دفاع و حفاظت از دست آوردهای آن حسن اقدام به ثبت نام برای عضویت در سپاه می کند. چون مدرک تحصیلی ایشان دوم راهنمایی بود و یکی از شرایط عضویت داشتن مدرک سیکل بود ایشان برای رفع این مشکل طی نامه ای به فرمانده وقت سپاه خمینی شهر می نویسد: «سه ماه قبل به سپاه آمدم و تقاضای پاسداری نمودم و پرونده ای تشکیل دادم ولی چند روز است که اعلام کرده اید کسانی که سیکل به بالا هستند می توانند برای پاسداری به سپاه مراجعه کنند. مدرک تحصیلی هرگز نمی تواند برتری بر تقوا و ایمان داشته باشد. بنده حاضرم تا آخرین قطره خون خود از اسلام و دست آوردهای انقلاب دفاع کنم.» بعد از عضویت در واحد روابط عمومی مشغول فعالیت می شود.

آخرین مأموریت

با شروع توطئه مزدوران استکبار جهانی در کردستان ایشان بعد از گذراندن دوره آموزش چهل روز در پادگان غدیر به آن منطقه اعزام می شود. گروهان ما در مناطق مختلف جهت مقابله با ضد انقلاب فعالیت کرد. از شهر سنندج و اطراف آن به سمت دیوان دره رفتیم و از آنجا به شهر سقز و سپس بانه و حسن به عنوان فرمانده دسته نشان داد که فردی لایق و دلسوز می باشد. با شروع جنگ تحمیلی و حمله رژیم بعثی به سرزمین اسلامی جهت پشتیبانی نیروهای مدافع مرزی یک ستون از نیروهای نظامی به دستور سرهنگ صیاد شیرازی (شهید) به سمت سردشت حرکت می کنند. حدود بیست کیلومتری سردشت در منطقه دارساوین مورد حمله مزدوران حزب دمکرات و کومله قرار می گیرند. آنها با استقرار در ارتفاعات اطراف جاده آنان را در محاصره قرار می دهند. حدود پانزده روز این محاصره و درگیری طول می کشد. تعدادی از نیروها شهید و زخمی شدند. به مرور زمان مواد غذایی و آب تمام شد. برای تهیه آب شب ها مخفیانه و با سختی از چشمه آبی که در آن مکان بود آب تهیه می کردیم. گاهی که به وسیله بالگرد برای ما امکانات می آوردند بر اثر تیراندازی دشمن قادر به نزدیک شدن به ما نبودند. برای رفع گرسنگی از گیاهان موجود در منطقه استفاده می کردیم. روزهای آخر شهید طیاره فرمانده نیروها ما را جمع کرد و گفت یا باید به دشمن حمله کنیم و محاصره را بشکنیم و یا تسلیم شویم. نیروها گفتند حمله می کنیم. ایشان گفت: حدود سی نفر نیروی داوطلب باید به ارتفاع که مسلط بر جاده بود حمله کنند و آن را به تصرف در آورند و ما هم از پشت بقیه را دور می زنیم. اولین کسی که داوطلب شد شهید حسن بود ولی چون مسؤول دسته بود فرمانده موافقت نکرد ایشان با اصرار زیاد داوطلب شد.

پرواز به سوی معشوق

این افراد در آرایش نظامی به ارتفاع مذکور حمله کردند. در حین حمله تیر به پای حسن خورد. از من خواست که پایش را ببندم. به او گفتم زخم تو عمیق است همین جا بمان ولی ایشان قبول نکرد و می خواست برای ادامه با نیروها باشد. در حین بلند شدن تک تیرانداز دشمن گلوله ای به سینه ایشان زد و در بغل من افتاد و شهید شد. در این حمله حدود هشت نفر از نیروها به شهادت رسیدند ولی به علت شرایط منطقه سه روز جنازه انان در محدوده دشمن بود. بعد که موفق شدیم به آنان برسیم اجساد شهدا توسط دشمن مثله شده بود. ناچار آنان را در آنجا دفن کردیم.

برادر شهید بیان می کند: در سال 1362 برای پیدا کردن جنازه ایشان اقدام کردم ولی موفق نشدم. باز در سال 1364 به منطقه درگیری رفتم ولی هر چه گشتم موفق نشدم به من گفتند یک نفر از نیروهای حزب دمکرات که در درگیری آن زمان شرکت داشته در زندان می باشد، برای پیگیری نزد وي رفتم او گفت که بعد از رفتن نیروهای ایرانی ما جنازه ها را در آوردیم و برای گرفتن پاداش به ارتش عراق دادیم چند مرتبه دیگر هم از طرف ستاد تفحص پیگیری کردم ولی نتیجه ای نداشت و معلوم نیست اجساد شهدا در کجا دفن شده است.

قسمتی از وصیت نامه شهید

در این لحظه که وصیت نامه می نویسم قلب من در تپش شهادت است. امدوارم که خدا افتخار شهادت را به این بنده گناهکار و روسیاه بدهد. دعا کنید که این بنده روسیاه یک سرباز امام زمان باشد. از خدا برای آمرزش گناهان من طلب مغفرت کنید.

کنگره سرداران  2300 شهید شهرستان خمینی شهر

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید