امروزشنبه, 13 آذر 1395-- Saturday Dec 03 2016

ساعت 00:28:55

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:39:47

زندگینامه شهید مهدی حاج کرمی

زندگینامه شهید مهدی حاج کرمی

چهارشنبه, 07 مرداد 1394 ساعت 07:04 کدخبر :9190
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : مهدی رضایی


خاکسپاری غریبانه در «موصل»
مهدی 16 ساله را با تن مجروح و حال نزارش به اسارت بردند. اگرچه انتقال اسرای ایرانی به بصره نقطه آغاز شکنجه های جانکاه به قصد شکستن مقاومت مردانه شان و گرفتن اطلاعات از آنها بود اما نه تنها عبور از تونل وحشت مقاومت این مردان را در هم نشکست و مشت و لگدهای دیوانه وار بعثی های قسی القلب بر وفاداری شان خللی وارد نکرد بلکه غریو فریادهای یاحسین و یامهدی شان زیر پوتین های شکنجه گرها، ستون های خانه ظلم شان را به لرزه درآورد.


مهدی با سر و کمر مجروح وارد اردوگاه شد اما مجروحیتش خیلی شدیدتر از آن بود که او را یارای ماندن در اردوگاه باشد. سه ماه در یکی از بیمارستان های عراق بستری شد تا حالش روبراه شود اما مظلومیت او وقتی به اوج رسید که در بیمارستان شنوایی خود را نیز از دست داد. ده روز دیگر مهمان اردوگاه شد اما دوباره راهی بیمارستانش کردند.


گلوله هایی که در صبح عملیات و در محاصره دشمن، مهدی و همرزمانش را هدف گرفته بود و علاوه بر آن شکنجه های پس از اسارت، کار خودش را کرده بود و برای مهدی جانی برای قرار گرفتن در اردوگاه باقی نگذاشته بود. بالاخره یک روز در جریان همین بردن ها و آوردن ها در یکی از بیمارستان های عراق جام شهادت را سرکشید. گویی در تقدیر مهدی نوشته بودند شهادت در غربت و مظلومیت. مظلومیتی که پس از شهادت هم همراهش بود آنقدر که پیکر پاکش را سربازان عراقی در موصل غریبانه به خاک سپردند.


سربازی برای چند سنگر
کار در کارگاه مسگری پدر همزمان با تحصیل در دوره راهنمایی کم کم از او یک مرد ساخت. دوم راهنمایی را که تمام کرد احساس کرد که باید برای کمک به تامین معاش خانواده قدم های بزرگتری بردارد این شد که جایش در کلاس سوم خالی ماند و به کار در یک کارخانه بافندگی مشغول شد. خدمات مهدی به خانواده اش به همین جا ختم نشد بلکه هر وقت فرصت می کرد در انجام کارهای خانه نیز دوشادوش مادرش زحمت می کشید.


علیرغم احساس وظیفه ای که در قبال خانواده داشت برای حضور در جبهه ها به تکاپو افتاد اما سن و سال کم و جثه کوچکش او را 3 سال پشت جبهه نگه داشت. فعالیت در بسیج محل تا حدودی روح ناآرامش را به تسخیر درآورد تا اینکه در سال 61 پس از گذراندن یک دوره آموزشی در پادگان شهید موذنی راهی کردستان شد.


ماموریت اول را که تمام کرد مشتاقانه رو به سوی جبهه جنوب گذاشت، آن هم زمانی که رزمندگان برای شرکت در یک عملیات آماده می شدند. شب عملیات خطوط پدافندی دشمن در هم شکسته شد ولی صبح هنگام رزمندگان خود را در محاصره دشمن دیدند. مقاومت چند ساعته رزمندگان بدون وجود امکانات کافی تعدادی را شهید و تعدادی را مجروح کرد. مهدی اول به جرگه جانبازان پیوست و سپس ساعاتی بعد مهدی 16 ساله را با تن مجروح و حال نزارش به اسارت بردند...

***
شهید مهدی حاج کرمی در سال 1346 در خمینی شهر متولد شد و در هشتم بهمن سال 1362 به شهادت رسید اما خبر شهادت غریبانه اش 84 روز بعد از طریق هلال احمر به گوش خانواده چشم به راهش رسید. سال ها بعد یعنی 10 مرداد سال 1381 پیکر پاک مهدی را از موصل به زادگاهش آوردند تا باری دیگر در خاک گلزار شهدای امامزاده سید محمد (ع) آرام گیرد.


کنگره سرداران و 2300 شهید شهرستان خمینی شهر

مطالب مرتبط:

نظرات  

 
#1 0 جوان313 12 مرداد 1394 ساعت 19:20
بسم رب شهدا و صديقين...
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید