امروزيكشنبه, 14 آذر 1395-- Sunday Dec 04 2016

ساعت 16:16:57

آخرین به روز رسانی : یک شنبه 11:41:31

شهدای اسفند
برداشتی کوتاه از زندگی و شهادت شهدای خمینی شهر که در اسفند ماه به شهادت رسیدند

شهدای اسفند

چهارشنبه, 27 اسفند 1393 ساعت 09:12 کدخبر :8588
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :

رستاخیز
اسفند ماه های شهر ما از دیرباز بستر اتفاقات تلخ و شیرینی بوده است که اگر از دست دادن عزیزترین عزیزانمان در این ماه را به سبب بزرگی شان و به جهت افتخار و اعتباری که برای شهرمان به ارمغان آورده اند جزو اتفاقات خوب به حساب بیاوریم، شیرینی های اسفندی خمینی شهر بر تلخی هایش
می چربد.
سرداران شهید محمد مجیری، رضا ابراهیمی و حسن فاتحی از جمله همان بزرگانی اند که سال ها پیش در چنین روزهایی به خیل شهدا پیوستند و تاج سر شهرمان شدند.

sh.Mohamadali Mojiri
اوستا محمد
محمدعلی مجیری (متولد 1334) را در سال های پیش از انقلاب همه به «اوستا محمد» می شناختند. کارش ساختمان سازی بود و البته انسان سازی. از فعالان انقلابی و پر سابقه خمینی شهر بود که چراغ انقلاب از همان اوایل دهه 50 در ذهن و قلبش روشن شد.
محمد علی مجیری انسان خود ساخته ای که از متن مردم برخاسته بود، از یک طرف با مردم عادی سر وکار داشت و از سویی دیگر به مطالعه مستمر پرداخته و با جرات وارد مباحث اقشار تحصیل کرده می شد و اظهار نظر می کرد. وی در صحنه های سخت ومخفی مبارزاتی از پیش گامان بود و جسارتش زبانزد مبارزان. محمدعلی با شروع جنگ تحمیلی به جبهه ها شتافت و دیری نپایید که درشامگاه 23 اسفند سال 59 در جبهه ذوالفقاریه و در عملیاتی که به منظور فتح تپه های مدن برگزار شد به همراه یار دیرینش (احمدرضا ابراهیمی) به جرگه شهدا پیوست. محمدعلی و احمدرضا اولین شهیدانی بودند که در گلزار امامزاده سید محمد (ع) به خاک سپرده شدند.

 sh.Ahmadreza Ebrahimi

رستاخیز
احمدرضا ابراهیمی (متولد 1338) را جوانان دهه 40 و 50 به قدرت بدنی و اخلاق حسنه اش می شناسند. چند سال مانده به پیروزی انقلاب با محمدعلی مجیری آشنا شد و پا به پای او در مسیر انقلاب گام برداشت. دوستی با محمدعلی او را به معنای واقعی متحول کرد و از او یک مبارز ساخت. بعد از انهدام ساختمان حزب رستاخیز در خمینی شهر راهی تهران شد تا در تسخیر پادگان ها سهیم باشد. بعد از گذران دوره های آموزش نظامی در تهران در خمینی شهر به مربیگری نظامی پرداخت. در جریان غائله کردستان به آنجا رفت و همزمان با آغاز جنگ تحمیلی راهی بوشهر و آبادان شد و پس از چند ماه حضور در ذوالفقاریه و در شامگاه 23 اسفند سال 59 در جبهه ذوالفقاریه دست در دست یار دیرینش (محمدعلی مجیری) رهسپار دیار باقی گشت. شهادت این دو یار بهانه افتتاح گلزار شهدای امامزاده سید محمد (ع) و اعزام داوطلبانه خیلی از دوستان و همشهری ها به جبهه ها شد و رستاخیزی در شهر به وجود آورد.

sh.Hasan Fatehi
شهید شوش
حسن فاتحی (متولد 1331) را به بینش و درک عمیقش از مسائل عقیدتی، سیاسی و اجتماعی
می شناسند. 15 سال بیشتر نداشت که مطالعه و آگاهی، او را به هواداری از قشر کارگر یعنی همکاران خود در کارخانه ریسندگی ترغیب کرد. حسن اوقات فراغتش را سه قسمت کرده بود: فعالیت های اجتماعی، یادگیری حرفه و فن و مطالعه در مورد مسائل اقتصادی و مذهبی. وي در سال 1350 موفق به کسب دیپلم حرفه ای در رشته مربیگری مکانیک از وزارت کار و امور اجتماعی شد و در سال 1351 به استخدام ذوب آهن درآمد. سال ها پیش از اوج گیری مبارزات انقلاب به راه اندازی جلسات و برنامه ریزی محافل سیاسی و انقلابی همت گماشت و همراه با شهید مجیری، شهید قوچانی و... به پرورش نیروهای انقلابی مشغول شد.
پس از پیروزی انقلاب با تعدادی دیگر، شبانه روز خود را وقف فرمان امام برای تشکیل سپاه پاسداران در خمینی شهر نمود. از ذوب آهن مامور در سپاه شد و تا اوایل سال 1360 عضو شورای فرماندهی سپاه بود و سپس به ذوب آهن بازگشت. با یورش دشمن بعثی در سال 1359 به جبهه آبادان اعزام و در واپسین ساعات سال 60 در خط پدافندی جبهه انگوش شوش به درجه شهادت نائل شد و در گلزار شهدای امامزاده سید محمد (ع) در خاک آرمید.

بخشی از دست نوشته های شهید «حسن فاتحی»


چرا از محتوی منحرف شده ایم؟
...چرا ما همیشه پوسته و ظاهر یک موضوع و یا یک مکتب را گرفته ایم و از محتوای آن منحرف شده ایم؟ یعنی فراموش کرده ایم و [یا] شاید نمی خواهیم به اصل آن موضوع بپردازیم. چرا نمی خواهیم محتوای یک موضوع را بشناسیم؟ مثلا اصول اسلام و یا مسائل عبادی... از قبیل نماز، حج، روزه و مسائل بسیار دیگری را چرا نمی خواهیم بفهمیم؟ آیا همین قدر که گفتیم «اسلام»، کافی بود؟ و یا همین که گفتیم «عدالت»، مومن شده ایم؟
آیا عدالت آن است که ما فقط حق یک یتیم و یا یک ضعیف را نخوریم و یا سیلی توی گوش یک یتیم نزنیم؟ ... آیا عدالت آن نمی تواند باشد که وقتی یک مساله ای [موقعیتی] که حق من نیست و به من دادند را [نپذیرم]...

مطالب مرتبط:

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید