امروزيكشنبه, 21 آذر 1395-- Sunday Dec 11 2016

ساعت 06:07:07

آخرین به روز رسانی : شنبه 13:21:53

طلبه‌ای که با کافه‌داری،تبلیغ می‌کند

پنجشنبه, 11 تیر 1394 ساعت 16:50 کدخبر :9069
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :


"طلبه باید در بین مردم باشد و با آن€Œها کار و زندگی کند. طلبه هرچه ارتباطش با لایه€Œهای مردم بیشتر باشد، اثرگذاری اش هم بیشتر است. با این طرز فکر طبیعی است که شغلی برایم بهتر است که ارتباط بهتر و بیشتری با مردم به ویژه جوان€Œها داشته باشد و این فرصت به خوبی در کافه ایجاد می€Œشود".
برخی از طلاب جوان، علاقه زیادی به فعالیت اجتماعی با گرایش€Œهای نوگرایانه دارند؛ گرچه گاهی نیز ورود طلاب جوان به این عرصه€Œهای غیر مرتبط، با انتقاداتی روبرو بوده است.
«سید محمدهادی حسینی» از طلاب اصفهانی است كه در کنار درس و بحث طلبگی در حوزه علمیه، کافی شاپ کوچکی را در نزدیكی میدان امام اصفهان راه اندازی کرده است.

پایگاه خبری 598 گفتگوی كوتاهی با این طلبه جوان در مورد نسبت طلبگی با كافه داری انجام داده است که حاصل آن را با هم می خوانیم:

* برای شروع کمی از زندگی و تحصیلاتتان بگویید.

ــ سید محمدهادی هستم و در یکی از روزهای خدا در یک خانواده دوست داشتنی به دنیا آمدم. در زمان جنگ، کردستان بودیم و بعد از آن به بیشتر استان های ایران، همراه خانواده سفر داشتیم و در برخی از آنها زندگی کرده ایم؛ به قول معروف "دنیا دیده بهتر از دنیا ندیده است".

در دانشگاه رشته اقتصاد خواندم و بعد از آن به حوزه علمیه رفتم، بخشی از دوران طلبگیم را در قم بودم و بخشی را در اصفهان، اما چون همسرم اهل اصفهان بود، سرانجام به اصفهان برگشتم و فعلا در این شهر تحصیل، کار و زندگی میکنم.

تصاویر:طلبه€Œای که با کافه€Œداری،تبلیغ می€Œکند

* «طلبگی» کجا و «کافه داری» کجا؟ چه شد که این شغل را انتخاب کردید؟

ــ تقریبا در تمام دوران درس خواندنم چه آن وقت که دانشجو بودم و چه حالا که طلبه هستم، کار کرده€Œام. از بازاریابی و مسافرکشی تا پرواز تفریحی و خبرنگاری. به نظرم جوهره انسانی کار است. اهل بیت(ع) هم با آنکه به در آمد خود چندان نیاز نداشتند، کار می€Œکردند و ماحصل آن را می€Œبخشیدند به فقرا.

بعد از اینکه مجدد به اصفهان آمدم، همسرم کمی سرمایه داشت که می€Œخواستیم کاری راه بیندازیم. چند گزینه مطرح شد، یکی تریا، یکی فست فود، یکی شرکت تجاری و یکی هم کافه! خیلی فکر کردیم و با اهل فن مشورت داشتیم، نتیجه€Œاش راه اندازی کافه شد.

البته در این تصمیم گیری یکی از دوستان خوبم به نام میلاد که اوهم طلبه است بسیار موثر بود. میلاد علاقه مند به راه اندازی کافه بود اما سرمایه لازم را نداشت و خلاصه این شد که ما هم به کمک دوستم میلاد، کافه€Œدار شدیم.

* بین این همه شغلی که نام آوردید، کافه چه ویژگی داشت که انتخاب کردید؟

ــ به نظرم طلبه باید در بین مردم باشد و با آن€Œها کار و زندگی کند. طلبه هرچه ارتباطش با لایه€Œهای مردم بیشتر باشد، اثرگذاری اش هم بیشتر است. با این طرز فکر طبیعی است که شغلی برایم بهتر است که ارتباط بهتر و بیشتری با مردم به ویژه جوان€Œها داشته باشد و این فرصت به خوبی در کافه ایجاد می€Œشود.

اینجا جوان€Œها با فکرها و تیپ€Œهای مختلف می€Œآیند و ساعتی از روز خود را در آن سپری می€Œکنند، این بهترین فرصت برای یک طلبه است.

* یعنی با آن€Œها صحبت می€Œکنید؟

ــ کارمان چندین بخش دارد. یکی آن است که بهترین قهوه را برای مشتری دم کنم و بهترین پذیرایی را از او داشته باشم، خب! او به اینجا آمده و هزینه می€Œکند که بهترین خدمات را دریافت کند.

بخش دوم در تبلیغ غیر زبانی است. مطمئنم که بهترین راه تبلیغ، راه عملی است. وقتی مشتری می€Œبیند که کافه دار با یک چهره مذهبی نزدش می€Œآید، با خوش اخلاقی از او پذیرایی می€Œکند و هوای او را دارد، این خودش کشش و جذب ایجاد می€Œکند.

بخش سوم که بیشتر برای مشتریان دایم و همیشگی جواب می€Œدهد همان گفتگوی زبانی است که در کافه ما بسیار رواج دارد.

تصاویر:طلبه€Œای که با کافه€Œداری،تبلیغ می€Œکند
* شما به مشتریانتان می€Œگویید که طلبه هستید؟

ــ اغلب آن€Œها در لحظه اول متوجه تفاوت کافه دار با دیگر کافه€Œهایی که دیده€Œاند می€Œشوند و برخی از آن€Œها خود علت این تفاوت را می پرسند؛ من هم در جواب می€Œگویم که ما طلبه هستیم و این معمولا سر آغاز یک دوستی و ارتباط بیشتر می€Œشود.

الان اغلب مشتریان ما می€Œدانند که باریستای آن€Œها یک طلبه جوان است و شاید خیلی€Œهایشان به همین خاطر اینجا می€Œآیند. بسیارشان هم ساعات خلوت را انتخاب می€Œکنند تا بیشتر بتوانیم گفتگو کنیم.

* در طراحی کافه هم سعی کرده€Œاید که عقاید خود را نشان دهید؟

ــ خیر! همین€Œطور که می€Œبینید، فضا و دکور کافه کاملا کلاسیک و عاشقانه است، بجز همین چند عکس که از شاعران، بازیگران، اندیشمندان و سیاستمداران مشهور زده€Œایم و کمی جنبه اجتماعی به کافه داده، دیگر هیچ المان مذهبی یا اعتقادی به کار نرفته است.

در برخورد و نوع پذیرایی هم تفاوتی بین مهمانانی که ظاهر مذهبی دارند و مثلا دخترخانمی که در عرف به او بی€Œحجاب می€Œگویند نداریم. همه€Œشان برای ما محترم و عزیزند چرا که معتقدم دل همه جوانان ما متوجه خداوند و معنویت و انقلاب است.

به قول رهبر عزیزمان "این€Œها یک نقص ظاهری دارند" مثل خود من که نقص باطنی دارم. حالا این مفهوم در کافه ما بسیار احساس می€Œشود.

* چطور احساس می€Œشود؟

ــ ما مشتریان دائمی زیادی داریم از خانم€Œهایی که به قول معروف شل حجابند و یا آقا پسرهایی که تیپ ظاهریشان مذهبی نیست می€Œآیند و بسیاری اوقات سر گپ بینمان باز می€Œشود. خیلی وقت€Œها سوالات شرعی و یا اعتقادی€Œشان را می€Œپرسند و یا حرف€Œها و درد دل€Œهایشان را می€Œگویند.

آن وقت است که می€Œبینیم چه قلب€Œهای همراهی و چه باطن€Œهای تشنه€Œای دارند. فقط به خاطر یک دیوار توهمی بین ما و آن€Œها فاصله ایجاد شده است که خدا را شکر این دیوار در کافه برکه فرو ریخته و همه ما یکی شده€Œایم.

* شما برای درست کردن قهوه و دیگر نوشیدنی€Œها آموزش دیده€Œاید یا تجربی این فن را فرا گرفته€Œاید؟

ــ دین ما دستور داده که انسان هرکاری را می€Œخواهد انجام بدهد باید با علم و اتقان باشد. به همین خاطر بنده هم قبل از راه اندازی کافه به دنبال استاد بودم. خداراشکر با یکی از اعضای خوب انجمن قهوه اروپا که داور فینال مسابقات باریستای ایران هم بود، آشنا شدم و نزد ایشان دو دوره متفاوت و تخصصی را گذراندم، این آشنایی یکی از لطف€Œهای خدا به ما بود، چراکه ایشان همیشه و با همه وجود هوای ما را داشته€Œاند.

امروز کافه برکه در اصفهان یکی از معدود کافه€Œهای تخصصی و حرفه€Œای در بحث قهوه است و منوی تخصصی قهوه داریم. در همه تبلیغاتمان هم می نویسیم که اولین و تنها بروبار این شهریم!

* برای مخاطبین کمی هم درباره بروبار توضیح دهید.

ــ بروبار (brew bar) به سبک جدیدی از کافه€Œها در دنیا گفته می€Œشود که در آن با دستگاه€Œهای مختلف و به شیوه€Œهای تخصصی قهوه را دم می€Œکنند و دیگر از دستگاه تجاری اسپرسو، یا اصلاً خبری نیست، و یا در حاشیه کار است.

در این سبک، قهوه طعم€Œها و عطرهای متفاوتی پیدا می€Œکند که برای همه سلیقه€Œها جذاب است. در ایران تعداد انگشت شماری کافه هستند که این دستگاه€Œها را وارد کرده و بار قهوه را راه اندازی کرده€Œاند.

* شما همچنان مشغول درس و بحث طلبگی هستید؟

ــ بنده خودم را طلبه نمی€Œدانم، طلبگی یک بار مسئولیت و یک هویت بزرگ دارد که برای قد و قواره کوچک من خیلی بزرگ است.

بهتر است بگویم که مشغول تحصیلات حوزوی هستم. رسایل، مکاسب را در قم تا نیمه خواندم و حالا که به اصفهان آمدم دنبال درس و استاد می€Œگشتم که خدارا شکر با کمک یکی از مشتریان، استاد و مدرسه خوبی را هماهنگ کردم.

از ترم آینده هم انشالله صبح€Œها کلاس و درس و بحث را به جدیت مشغولیم، بعد از ظهرها هم به دنبال رسالت طلبگی€Œام در کافه.

تصاویر:طلبه€Œای که با کافه€Œداری،تبلیغ می€Œکند
* از طرف دوستان روحانی یا دیگران چه واکنش€Œهایی به راه اندازی کافه شما شده است؟

ــ 80 درصد واکنش€Œها مثبت بوده است. بسیاری از دوستان مذهبی و حتی روحانیون عزیزی که به کافه ما می€Œآیند، آنقدر از این حرکت تعریف و تمجید می€Œکنند که خجالت زده می€Œشویم. البته 20 درصدی هم بوده€Œاند که موافق این کار نبوده و گاهاً کنایه€Œهایی را هم می€Œزنند، اما چون می€Œدانم همان€Œها هم از سر دلسوزی است، ناراحت نمی€Œشوم.

البته یک طیف هم هستند که از ورود یک طلبه به این فضا بسیار ناراحت و خشمگین شده€Œاند، در صفحات مجازی و واقعی بسیار سعی کرده€Œاند که ما را تخریب کنند. تهمت می€Œزنند، مشتریان€Œمان را منصرف می€Œکنند، برایمان مشکل ایجاد می€Œکنند، تبلیغات€Œمان را خراب می€Œکنند و ... اما چون می€Œدانم که به وظیفه€Œام عمل می€Œکنم و کار برای خداست، پس خستگی و ناراحتی معنا ندارد. به قول حافظ عزیز "وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم ؛ که در طریقت ما کافریست رنجیدن"

* حرف دل؟

ــ در این مدت خاطرات زیبای بسیاری دارم، از خانم بی€Œحجابی که نگران نماز نخواندن دخترش بود تا مسیحی که سؤالات اعتقادیش را می€Œپرسید یا مشتری خوبی که برای آمدن به کافه ما پول قرض کرده بود و توریست€Œهای آلمانی که کتاب گوته را به ما هدیه دادند!

اما یک خاطره بسیار زیبا برای خودم ماندگار شده:
چون نزدیک میدان امام هستیم و توریست€Œهای زیادی می€Œآیند، در کافه رسم داریم که به مهمانان خارجیمان هدیه می€Œدهیم. در این هدیه نامه رهبر عزیز انقلاب به جوانان اروپا و آمریکا هم وجود دارد، بالاخره ما هم وظیفه داریم این نامه را به مخاطبینش برسانیم. یک روز یک جوان دانمارکی به این کافه آمد و تا نامه را دید، گفت که این نامه را قبلا خوانده و سؤالات زیادی برایش ایجاد شده است. از او خواستم تا بپرسد؛ حدود ۳ساعت طول کشید و همه سؤالاتش را پرسید و تا آنجا که می€Œتوانستم پاسخش را دادم. در آخر بسیار خوشحال بود و می€Œگفت یکی از بهترین روزهایش بوده و بارها تشکر کرد. آن روز، مثل همیشه، یکی از روزهای خوب کافه ما بود.

مطالب مرتبط:

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید