امروزجمعه, 19 آذر 1395-- Friday Dec 09 2016

ساعت 17:26:36

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:55:11

عبدا... رضایی

عبدا... رضایی

شنبه, 26 بهمن 1392 ساعت 14:25 کدخبر :6990
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :
معرفی شهدا

شهید :                عبدالله رضایی

 

 

متولد:                  1338

 

 

در شهرستان خمینی شهر در خانواده ای مذهبی و مستضعف متولد گردید. حدود چهار سال داشت که خانواده اش به علل اقتصادی به عراق مهاجرت و در شهر مقدس کربلا ساکن شدند. روحیات کودکی و زمینه های مذهبی و همجواری در کنار بارگاه ملکوتی امام حسین (ع) و دیگر شهدای کربلا باعث شکوفایی گرایشات مذهبی در ایشان گردید.
چند سالی به عنوان کارگر روزمزد در شغل رنگرزی عبا با شرایط خاص آب و هوایی آن جا در محیطی سخت و طاقت فرسا مشغول کار بود. روزها بعد از پایان کار روزانه مانند دیگر کودکان در حرم امام حسین (ع) و محیط اطراف آن به بازی و رفع خستگی می پرداخت. شرکت در مراسم مذهبی که در محیط خاکی بین الحرمین تشکیل می شد و گوش سپردن به سخنرانی های دینی، عبدالله را بیشتر در زمینه های دینی کنجکاو می کرد. تحولات سیاسی عراق که با تغییرات سریع حکومتی همراه بود باعث روی کار آمدن حزب بعث گردید. حزب بعث با تفکرات لاییک و رنگ ناسیونالیسم عربی برای استحکام پایه های قدرت خویش به مقالبه با علمای دین پرداخت و همچنین شرایط اجتماعی برای ایرانیان از سوی حاکمیت سخت گردید. تحریک عواطف مردمی علیه ایرانیان و برخوردهای پلیس با ایرانیان باعث شد که خانواده عبدالله در سال 1348 برخلاف میل باطنی به ایران بازگردند. برای عبدالله که اکنون در سن 10 سالگی به سر می برد، جدا شدن از محیط معنوی کربلا مشکل بود. هنگام وداع با چشمان اشک آلود در بین الحرمین در حالیکه گاهی نظر به بارگاه ملکوتی امام حسین(ع) و گاهی به بارگاه حضرت ابوالفضل  (ع) داشت به امید این که هر چه زودتر برای زیارت باز می گردد راهی وطن شد ولی هیچگاه حتی تصور نمی کرد که این وداع آخرین است.
در مسیر بازگشت به ایران خاطرات دوران اقامت در کربلا در ذهن عبدالله مرور می شد ولی چاره ای نبود باید این وضعیت را تحمل می کرد و با شرایط جدید برای آینده اش برنامه ریزی می نمود. عبدالله در ایران هم به عنوان شاگرد نجار مشغول به کار شد و بعد از مدتی عصرها برای کسب علوم دینی در مدرسه مشکات مشغول تحصیل گردید. حضور در کلاس های درس روحانیون آگاه و آشنایی با افراد مذهبی و تحصیل کرده باعث رشد آگاهی او نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی زمان گردید. در سال 1355 با اوج گیری بیداری ملت ایران، عبدالله نیز به همراه تعدادی از جوانان هفمکر جلسات هفتگی عقیدتی سیاسی را در یکی از مساجد محله آدریان پایه ریزی و برگزار نمودند. آشنایی با افکار انقلابی امام خمینی (ره) و دیگر بزرگان انقلاب اسلامی از عبدالله فردی آگاه و متعهد و روشنفکر ساخته بود. با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه پاسداران به فرمان رهبر انقلاب داوطبانه به این نهاد مردمی پیوست و مدتی به عنوان حفاظت مکان نماز جمعه و امام جمعه مشغول به خدمت شد و سپس به مدت دو سال از محافظان امام در جماران بود. پس از پایان ماموریت بیت داوطلب حضور در جبهه های دفاع مقدس گردید و در عملیات بزرگ بیت المقدس شرکت کرد. پس از آن عبدالله دیگر مایل نبود که در سپاه خمینی شهر خدمت کند و چند ماهی به جبهه میمک رفت و به عنوان مسئول تدارکات خطوط دفاعی منطقه میمک خدمت نمود.
تجربیات نظامی او را راهی شرکت در عملیات آبی، خاکی که برای اولین بار توسط رزمندگان اسلام قرار بود در منطقه جزایر مجنون اجرا شود نمود. او در اين عمليات از ناحیه دست راست و بینی مجروح کرد. عبداله بعد از مرخصی از بیمارستان مدتی را در شهرستان به خدمت ادامه د اد و پس از بهبودی دوباره به جبهه ها شتافت و حتی وجود همسر و فرزند و پدر و مادر پیرش مانع رفتن او به ماموریت نبود.
برادر شهید می گوید: قبل از آخرین ماموریت به ایشان گفتم الان دیگر نوبت من است تو چند سال در جبهه ها بوده ای پدر و مادر پیر هستند و نیاز به یکی از ما دارند سقف منزل خودت هم نیاز به تعمیر دارد چون هنگام بارندگی چکه می کند تو بمان بگذار این دفعه من بروم اما صبح زود بعد هنگام نماز صبح متوجه شدم که او به محل سپاه پاسداران رفته است، رفتم آنجا اما پیدایش نکردم، هنگام ظهر او را در مسجد محله هرستان یافتم به اتفاق همسر و دختر دو ساله اش به دیدن او رفتم هر چه اصرار کردم تو بمان تا من بروم قبول نکرد، گمان نمی کردم که این آخرین دیدار ما باشد.
 نیروهای ایرانی برای انجام عملیات قادر به منطقه اشنویه اعزام شدند. عبدالله در ان ارتفاعات سر به فلک کشیده خاطرات گذشته را مرور می کرد دورانی که در کوچه پس کوچه های شهر کربلا با دوستانش بازی کنان به طرف بین الحرمین می رفتند. لحظات آخر وداع با بارگاه ملکوتی امام حسین (ع) در ذهنش مجسم شد و همان جا بر اثر اصابت گلوله های دشمن به اصحاب حسین پیوست و جسم خاکی اش همان جا مدفون و گمنام ماند.  

 

خطی از وصیت نامه
پدر و مادر عزیزم اگر من شهید شدم شما استقامت و صبر پیشه کنید که خداوند می فرماید: به راستی آنان که صبر می کنند اجر و مزد آن ها بی حساب است.
کنگره سرداران و 2300 شهید شهرستان خمینی شهر

نظرات  

 
#1 0 عبدالرسول 15 تیر 1393 ساعت 07:28
من افتخار داشتم که مدتی با این شهید عزیز در جبهه بودم چهره نورانی ومتین باخلوص ومتواضع وفردی مومن واهل نماز شب وراز ونیاز با خدا بود خداوند او رابا اربابش حضرت ابا عبدالله الخسین محشور گرداند
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید