امروزشنبه, 20 آذر 1395-- Saturday Dec 10 2016

ساعت 12:42:16

آخرین به روز رسانی : شنبه 13:21:53

عبدالعلی روح الهی

عبدالعلی روح الهی

شنبه, 23 آذر 1392 ساعت 09:43 کدخبر :6593
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :

شهید :                عبدالعلی روح الهی

 

متولد:                   1337 آبادان 

 

تاریخ شهادت:          مهر 1359

 

خانواده اش به علت مشکلات مالی برای پیدا کردن کار به آبادان مهاجرت کرده بودند. دوران کودکی را در آبادان با فرهنگ های مختلف رایج در آن گذراند. روحیه مذهبی و اعتقادات والدینش زمینه را برای آشنایی او با ارزشهای اسلامی فراهم کرد.
ایشان به همراه دیگر دوستانش در مراسم های مذهبی که به مناسبت های مختلف در طول سال در مسجد خمینی شهریهای مقیم آبادان بر پا می شد شرکت فعال داشت. تحصیلات خود را تا مقطع سیکل در مدارس آبادان گذراند و بعد از آن برای ثبت نام در ارتش اقدام کرد.

 

شروع خدمت در ارتش


شهید روح الهی هنگامی که والدینش را از تصمیم خویش برای خدمت در نیروی دریایی ارتش مطلع کرد مادرش نگران می شود. ایشان برای رفع نگرانی مادرش دو روز با او به  سفر کنار دریا می رود ولی نگرانی مادرش بر طرف نمی شود. ایشان به مادرش می گوید تا شما با من هستید من قادر به تصمیم گیری و ثبت نام نیستم و به خانه باز می گردند.
یک روز صبح تنها از منزل خارج می شود.حدود ساعت هشت خوشحال و شاد باز می گردد و می گوید بالاخره اسم را نوشتم.

 

دوران آموزشی


یک سال دوران آموزش او در تهران بود. بعد از پایان دوره به علت موفقیت در امتحانات با نمرات خوب مورد تشویق قرار می گیرد و برای آموزش تکمیلی به همراه تعداد دیگر از نیروها به امریکا اعزام می شوند.
در مدت یک سالی که در امریکا مشغول گذراندن دوره بودند به وسیله نامه و تلفن با خانواده اش در ارتباط بود.

 

ازدواج شهید


مرحومه خانم صابری (قابل ذکر است همسر شهید روح الهی به نام خانم صابری در اوائل سال 1389 به علت بیماری دار فانی را وادع گفتند) همسر شهید در خاطرات خویش بیان کرده اند شهید روح الهی پسر عمه ام بود. زمانی که برای گذراندن دوره آموزشی به  تهران آمدند گاهی برای دیدار به منزل ما می آمدند و به علت اینکه در تهران کسی را نداش پدرم توجه خاصی به او داشت بعد از چند ماه ایشان از من خواستگاری کرد. با توجه به شناختی که از او داشتم موافقت کردم. چند ماهی از عقد ما نگذشته بود که به ایشان گفتند باید برای آموزش یک ساله به امریکا بروی. ایشان به پدرم می گوید می خواهم از ارتش کناره گیری کنم ولی پدرم مخالفت کرد و ایشان را تشویق و قانع نمود که در ارتش باقی بماند. به او گفت ممکن است مدتی سختی بکشی و برایت مشکل باشد ولی به  مرور زمان عادت می کنی ایشان هم قبول کرد و در ارتش ماند. در طول زمان آموزشی که در امریکا بودند به وسیله نامه و تلفن با هم در ارتباط بودیم. بعد از پایان دوره آموزشی ازدواج کردیم.
در اوائل مهرماه 1359 برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودیم که ارتش از طریق رسانه های گروهی اعلام کرد کلیه نیروها که در مرخصی هستند در اسرع وقت به یگان های محل خدمت خویش مراجعه کنند. همسرم از ما خواست که آماده شویم باید به آبادان بازگردیم.

 

آخرین دیدار ها


مادر شهید می گوید: ما برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودیم که با اعلام ارتش برای بازگشت کلیه نیروها به یگان های مربوطه ایشان ما را به خمینی شهر آورد. چون با آغاز تجاوز رژیم  بعثی به ایران و خطرات احتمالی ما به خمینی شهر نقل مکان کرده بودیم ایشان بعد از دیدار با اقوام با ما خداحافظی کرد و همراه همسرش به آبادان رفت. در آخرین دقایق به من گفت نگران نباش. من بیشتر برای همسرش که حامله بود نگران بودم. او به ما گفت اگر شهید شدم اسم فرزندم را اگر دختر بود اعظم و اگر پسر بود کیوان بگذارید. سه روز بعد از مفقود شدن ایشان دخترشان متولد شد الان ازدواج کرده و دارای فرزند می باشد.

 

دفاع شجاعانه تا شهادت


مرحومه خانم صابری در خاطرات خویش می گوید: بعد از بازگشت ما به آبادان ایشان به محل خدمت رفتند وقتی به منزل بازگشتند به من گفتند که اینجا جای ماندن برای تو نیست چون من باردار بودم شدت جنگ زیاد شده بود و هر روز مناطق مختلفی از شهر توسط دشمن بعثی گلوله باران می شد چند فروند از ناوهای ایرانی در درگیری با دشمن مورد اصابت قرار گرفته و غرق شده بود.
همسرم به من گفت ما باید به مأموریت برویم بعد از بازگشت تو را به خمینی شهر می برم. روز 26/7/59 بعد از خوردن صبحانه از من خداحافظی کدر و رفت حدود بیست روز از ایشان خبری نداشتم به یگان خدمتی ایشان مراجعه کردم به من اطلاع دادند که ناو آنان (کیوان) در حین مأموریت و درگیری با دشمن مورد اصابت موشک قرار می گیرد و غرق می شود. از نیروهای ناو خبر دقیقی نداریم و به احتمال زیاد آنان شهید شده اند. مدتی بعد شنیدیم که ناخدای کشتی اسیر است. سالیان زیادی است که چشم به راه خبری دقیق از ایشان هستم ولی هیچگونه اطلاع به ما داده نشد. جسم خاکی او در آبهای بیکران خلیج فارس همراه دیگر همرزمانش مدفون گردید و روح ملکوتیش به خالق متعال پیوست و در جوار رحمت ایزدی آرام گرفت.


توصیه به همسرش


ایشان همیشه توصیه می کردند که از بچه مان به خوبی نگهداری کن و آن را به دست کسی ندهم.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد


کنگره سرداران و 2300 شهید شهرستان خمینی شهر
مهدی رضایی

نظرات  

 
#1 0 ورنوس 24 آذر 1392 ساعت 04:28
سرگذشت اين شهيدمظلوم و پاك سرشت را كه خواندم دلم بدرد آمد چقدر جوان چقدر معصوم چقدر بچه سال ولي چه روح بزرگي داشتند متناسب با نام خانوادگي شان و چه اسم بامسمايي گذاشته ايد ستارگان بي مزار. من دختر و مادر وخواهران ومرحومه همسرشان را دورادور مي شناسم. خدا رحمت كند همسرشان را انسان بسيار نيكي بودند وزود پركشيدند. قبل از فوتشان ظاهرا شهيد به خوابشان مي آيند دست ايشان را مي گيرند و با خود مي برند. اشك در چشمانم جمع شد وقتي ديدم بعد از اين همه سال هنوز چشم به راه خبري از ايشان بوده اند. ان شاالله زندگي آنان سرمشق ما كه جنگ را زياد لمس نكرده ايم ونسل هاي بعد كه فقط اسمي ازجنگ وشهدا شنيده اند باشد و راه وياد انان را به فراموشي نسپريم و به بيراهه نرويم.
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید