امروزيكشنبه, 14 آذر 1395-- Sunday Dec 04 2016

ساعت 02:01:51

آخرین به روز رسانی : شنبه 13:24:12

اپيدمي روزه خوری

سه شنبه, 17 مرداد 1391 ساعت 11:48 کدخبر :4377
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :
.

-چرا گذاشتي بچه روزه بگيره؟! مگه اين پوست و استخون چقدر جون داره كه از صبح تا شب هم چيزي نخوره!؟ يه وقت نذاري زنت بچه را مجبور كنه روزه بگيره ها! پس فردا معده درد مي گيره و مي افته به دوا دكتر.هر چي به شوهرم مي گم كه دخترم ضعيفه و توان نداره كه تو اين روزاي گرم و اين روزاي بلند، روزه بگيره مي گه الا و بلّا بايد همه روزه هاش را بگيره. مبادا ياد بگيره كه ميشه روزه را خورد.

شرايط زمانه طوري عوض شده كه از پرسش "با روزه ها چه مي كني؟" رسيده ايم به "روزه ها را مي گيري يا نه؟" و مگر غير از اين است كه روزه را "بايد" گرفت.

نمي دانم چه اتفاقي افتاده كه اين قدر دلايل روزه خواري سطحي شده است. ديسك كمر، آرتروز زانو، "به هم خوردن اندام"،"از ريخت افتادن صورت"، "برو بابا كي حالش رو داره!" و خيلي چيزهايي كه گفتنش آدم را به فكر فرو مي برد. سالياني نه چندان دور –همين چند سال پيش- روزه خواري در ملا عام زشت و بد بود ولي حالا طوري شده كه روزه دارها از روزه خوارها خجالت مي كشند و روزه خوارها با افتخار در ميان مردم ماءالشعير سر مي كشند و يا به لقمه ساندويچشان گاز محكمي مي زنند آن هم در بين مردم ظهر ماه رمضان!

يك زمان شرايط جوري بود كه حتي به مخيله ما خطور نمي كرد كه مي شود روزه را نگرفت و اگر به هر دليل شرعي نمي توانستيم روزه بگيريم با يك روزه دار فرقي نداشتيم. حتي اگر بچه نابالغي در كوچه چيزي مي خورد پيرترها تشر به او مي زدند كه "بچه برو تو خونتون و لقمه ات را بخور! نبينم ديگه توي كوچه چيزي بخوري ها!" .

زياد دور نيست. همه ما اين صحنه ها را ديده و شنيده ايم اما چه اتفاقي افتاده است؟ نظرات مردم را جويا شدم. يكي مي گفت: بنده هاي امروزي به جاي" خداخواهي" بيشتر "خودخواه" شده اند. به فكر تن و بدن خودشان هستند تا فكر دستور خدا و در حالي كه از اين نكته غافلند كه همين تن و بدن را خدا به آنها داده است. يكي مي گفت: تاثير ماهواره هاست از بس كه تبليغ منفي بر ضد دين و اسلام مي كنند اما بغل دستي اش انكار كرد و گفت: به هيچ وجه اين حرف تو را قبول نمي كنم. همين الان در خيلي از شبكه هاي خارجي با گفتن التماس دعا و آرزوي قبولي طاعات و عبادات و حتي بعضي از بحث هاي كارشناسي شان حداقل راجع به روزه جوسازي نمي كنند و اگر خوب نمي گويند بد هم نمي گويند. ديگري مي گفت: من خيلي دوست دارم كه دختر 9 ساله ام روزه هايش را بگيرد اما اطرافيان از بس سرزنش مي كنند مي ترسم اتفاقي بيفتد و نتوانم جمعش كنم. اصلا اطرافيان با حرفهايشان توي دل آدم را خالي مي كنند و اعصاب مرا به هم مي ريزند. مخصوصا همين پدر و مادر خودم! زماني كه من به تكليف رسيدم آنقدر در مورد روزه و نماز سخت گيري مي كردند كه اگر مي خواستم روزه نگيرم خودم را بدترين آدم دنيا مي دانستم اما حالا در مورد نوه شان اين قدر با اهمال برخورد مي كنند. مگر 9 ساله قديم با 9 ساله حالا چه فرقي دارد؟

ديگري مي گفت : اينها تاثير بالا رفتن سواد و فرهنگ مردم است. قديم ما را از لولو و جهنم مي ترساندند اما حالا مي دانيم خدا آن قدر ها كه مي گفتند خشمگين نيست و مي شود با او دوست بود. –اما به عقيده من نگارنده اگر اينطور هم باشد نبايد از دوستي سوء استفاده كرد!-

يك نفر ديگر نظرش اين بود: تلويزيون خودمان از بس به نكات منفي پرداخته، روحيه و انگيزه ها را از بين برده. آموزش ها و عبرت هايش هم كه همه برعكس است. مثلا همين "خداحافظ بچه". شايد قصد دارد كه به مشكل خانواده هاي بي فرزند اشاره كند اما عملا بچه دزدي را آموزش مي دهند.

ديگري مي گفت: اعتماد و رابطه مردم و به خصوص جوان ها به دلايل معيشتي و اقتصادي به بالادستي ها و به خصوص روحانيت كم شده و همين باعث روي گرداندن از كارهاي ديني ست-اما به عقيده من اسلام به ذات خود ندارد عيبي/ هر عيب كه هست از مسلماني ماست. مگر مي شود كه معيار سنجش دين رفتارهاي دينداران باشد؟-

يكي از بچه هاي قديم كه اتفاقا سن تكليفش به تابستان خورده بوده ، مي گويد: بچه هاي قديم پُرتر بودند و بيشتر قوه داشتند و مي توانستند فشار گرسنگي و تشنگي را تحمل كنند ضمن اين كه تعداد بچه هاي يك خانواده زياد بود و روزهاي روزه با بازي و شيطنت زود سپري مي شد اما بچه هاي حالا نه مي توانند فشار روزه داري را تحمل كنند و نه همبازيان زيادي دارند كه بتوانند با بازي با آنها طول روز را فراموش كنند.

يكي مي گفت: قديمي ها بهتر بچه بزرگ مي كردند و با همه بيسوادي در تربيت بچه ها موفق تر بودند اما پدر و مادرهاي امروزي خيلي نمي توانند و نتوانسته اند از عهده تربيت بچه ها بربيايند و يك جورهايي بچه ها سوار آنها شده اند و همين هم باعث مي شود كه در يك خانواده پدر و مادر روزه داري كنند و بچه روزه خواري و آن پدر و مادر حتي نتوانند اعتراض كنند.

و ديگري نظر عجيبي دارد و مي گويد: مگه آن ها كه روزه گرفتند به كجا رسيدند كه من هم روزه بگيرم. اصلا براي چه روزه بايد گرفت؟- و من مي گويم كه اين دسته از افراد نتوانسته اند از محيط خانواده فلسفه عبادت و دينداري را بياموزند و مشكل اين دسته از افراد جدي تر است-

اما بر خلاف اين نظر، فرد ديگري مي گويد كه پدربزرگ من تا زمان مرگ با همه بيماري هايي كه داشت حاضر نبود روزه خواري كند و اتفاقا عمر طولاني هم كرد و مرگش هم به دليل تصادف بود نه روزه گرفتن. اما حالا همه مريضي را بهانه مي كنند و راست يا دروغ مي گويند كه "دكتر گفته نبايد روزه بگيري!"

نظر يك همشهري جالب بود : جامعه ، به دليل اين كه مال شبهه ناك وارد زندگي ها شده از ايمان دور مي شود. قبلا مردم با همه كمبودهايي كه داشتند مقيد به نان حلال بودند و خمس مي دادند اما زندگي هاي حالا از اين نظر خيلي فرق كرده است.

اما خيلي ها گفتند كه" اعتقادات" سست شده است. قبلا مسائل اعتقادي جز گوشت و پوست ما بود حتي اگر با اجبار خانواده ها به آن مسائل رو آورده بوديم و از سر عادت انجامش مي داديم اما همين اجبار و عادت كم كم تبديل به ملكه ذهن و اعتقاد و باور قلبي شد. اگرچه بچه هاي حالا را اگر مجبور به كاري كني تازه از آن كار زده مي شوند.

به هر حال نظرات مردم را خوانديم. من نمي دانم كه دقيقا چه اتفاقي افتاده است اما روزه خواري در جامعه غوغا مي كند به خصوص در بين جوان ها و به ويژه در ميان پسرها.

اين كه چه بايد كرد هم، بستگي به سرعت عمل همه-چه خانواده ها و چه مسوولين و چه حتي روزه خوارها- دارد چراكه اگر به همين منوال پيش برود لذت و انگيزه روزه داري در معرض خطر است.

خدا همچنان بر سر سفره هاي افطار و سحر منتظر من و توست. اين لحظه ها را از دست ندهي!

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید