امروزسه شنبه, 16 آذر 1395-- Tuesday Dec 06 2016

ساعت 21:46:52

آخرین به روز رسانی : سه شنبه 13:04:49

اولین های آموزش و پرورش دختران در خمینی شهر
گفت و گو با اولین معلم زن خمینی شهر به مناسبت روز معلم

اولین های آموزش و پرورش دختران در خمینی شهر

سه شنبه, 12 اردیبهشت 1391 ساعت 09:46 کدخبر :4027
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : محمدعلی شاهین / مطهره عباسیان

ستون های هر فرهنگ و تمدني را عناصر مختلف مثل آموزش و پرورش و علم و هنر و ادبیات تشکیل می دهند که هر کدام معمارهای خود را دارند والبته در این میان معماران اصلی را می توان آموزگاران و معلمین دانست که بدین جهت وارثان انبیایند.

در شهر و دیار ما هم آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت نوین تاریخچه خود را دارد و معمارهایی داشته که البته بی مدعا و خاموش نظاره گر بناهایی اند که زمانی به دست خود ساخته اند و هیچ انتظاری جز استحکام و درستی و زیبایی این بناها ندارند.

قبل از تشکیل اولین دبستان دخترانه خمینی شهر - این مادران آینده که تعلیم و تربیت آنها باید صدر مسائل باشد - به روشهای سنتی مثل رفتن به مکتبخانه و کلاس های قرآن و  اصطلاحا کار ، تعلیم و تربیت می دیدند و البته به دلیل پایین بودن سن ازدواج مجالی برای ادامه تحصیل نمی یافتند و بعد شوهر و مادر شوهر و خانواده بود که آنها را تربیت می کرد و پرورش می داد. ا

شنیدنی های اولین تجربه دبستان دخترانه را در گفت و گو با اولین معلم زن و یکی از اولین دانش آموزان در شهرستان - خانم شریفی و خانم طاهری - که هر دو مادر شهید هم هستند و عزیزان خود یعنی سید محمد طاهری و مرتضی شاهین را در راه مبارزه با جهل و نادانی و استبداد و سلطه تقدیم کرده اند، می خوانیم.

اولين معلم زن خميني شهر

اسم تان؟

خانم آغا شريفي هستم متولد 1310 .

در چه سالي به استخدام آموزش و پرورش در آمديد؟

فروردين 1328 در سن 18 سالگی. برای ماموريت شغلي پدرم به ملاير رفته بوديم و من همان جا ادامه تحصيل دادم و سيكلم را گرفتم و بعد از قبولی در يك آزمون، گواهينامه مقدماتي گرفتم و به استخدام آموزش و پرورش درآمدم. البته در دوران تدريس هم در 2 دوره 180 ساعته و 240 ساعته در اصفهان شرکت کردم و ارتقا گرفتم. در سال 1331 هم با يكي از همكارانم به نام آقاي طاهري ازدواج كردم.

كسي با درس خواندن شما به عنوان يك دختر مخالف نبود؟

نه، من در يك خانواده فرهنگي به دنيا آمدم. پدرم محضردار بود و دو تا از دايي هايم معلم بودند. پدر و مادرم مرا خيلي دوست داشتند و اصلا با درس خواندنم مخالف نبودند.

اولين جايي كه شروع به تدريس كرديد كجا بود؟

دنباله جوي گاردر ،كوچه بسته، منزل حاج ابراهيم سرتيپي بود كه بعدها رونق پيدا كرد و به "مدرسه پروين" تغییر نام داد. در مدارس عفت و ناموس هم تدریس کرده ام.

چه مقطعي؟

آموزگار دبستان بودم.

 

چه تعداد دانش آموز داشتيد؟

آن زمان 30-20 دانش آموز داشتم. البته سن هايشان متفاوت و اغلب بالا بود مثلا 10 ساله، 12 ساله و حتي 15 ساله.

و ساعت كاري مدرسه؟

از 7 صبح بود تا  12 ظهر . به محضی که مدرسه تعطيل مي شد بچه ها بايد به خانه مي رفتند و اينطور نبود كه به خانه رفتنشان دير و زود شود.

چه كتاب هايي درس مي داديد؟

فقط رياضي و فارسي و قرآن. البته در كنار آن هنرهايي مثل قلاب بافي و گلدوزي و خياطي هم تدریس می شد.

مضمون كتاب ها يادتان مانده است؟

داستان هاي كليله و دمنه و گلستان سعدي بود و  بعدها علم الاشيا جاي علوم را گرفت.

كادر دفتري هم داشتيد؟

من هم آموزگار بودم، هم مدير و هم ناظم. فقط يك مستخدم داشتم كه خانمي به اسم سلطنت بود.

در كلاس درس چه امكاناتي داشتيد؟

يك تخته سياه و گچ و ميزهاي چوبي. البته هر وقت درخواستی از اداره فرهنگ مي كرديم فوري اجابت مي كردند.

اداره فرهنگ ؟!

بله، آن زمان اداره آموزش و پرورش، فرهنگ نام داشت. جاي آن هم در كوچه درب محكمه بود، خانه آقاي لقماني. ريیس آن هم اگر درست بگويم حاج آقا محمدي بود بعد مسوولاني از اصفهان آمدند.

وضعيت كلاس هايتان چطور بود؟

كلاس ها خوب بود، نور خوبي داشت و چون بيشتر در خانه افراد سرشناس و سرمايه دار برگزار می شد، حياط هاي بزرگي داشت و باصفا بود. بچه ها زنگ هاي تفريح در حياط بازي هاي محلي مي كردند مثل بازي با توپ و هفت سنگ و طناب بازي و ...

لباس فرم هم داشتيد؟

من هميشه با لباس معمولي بلوز دامن و روسري و گاهي چادر رنگي مي رفتم اما بچه ها فرم سرمه اي و جوراب سفيد داشتند و كفش سرمه اي. روي يقه هايشان هم يقه گرد توري يا پلاستيكي سفيد بود كه زود به زود بايد مي شستند. چون آن زمان بچه ها دير به دير حمام مي کردند.

چرا آن زمان بیشتر دخترها از با سواد شدن محروم می ماندند؟

یکی از علت های مهمش این بود که معلمان مدارس مرد بودند و دیگر اینکه دخترها را در سن پايين شوهر می دادند و همین که در مکتب یا اصطلاحا کار سواد خواندن و نوشتن یاد می گرفتند برايشان بس بود. دوران آموزگاري من هم فقط خانواده هاي سرشناس و مرفه دخترهايشان را به مدرسه می آوردند. بعد كم كم ديگران هم تشويق شدند چون تمام هزينه به دست آموزش و پرورش بود حتي بچه ها تغذيه رايگان داشتند.

برنامه های صبحگاهی تان چه بود؟

سرود صبحگاهي ما اي ايران اي مرز پرگهر بود. دانش آموزان باید سر صف حتما يك آيه از سوره ملك را حفظ مي كردند تا همه سوره را از بر بشوند.

حقوق معلمي تان چقدر بود ؟

اولين حقوقم را به ياد ندارم و فيش هاي حقوقي اولم را هم ندارم ولي با حقوق 1100تومان با پايه 7 آموزگاري و گروه 13 در سال 52  بعد از 24 ساعت سابقه تدریس بازنشست شدم.

تفاوت نسل قديم و حالا را در چه مي بينيد؟

در انضباط و تربيت خانوادگي، بچه ها از اين نظر  خیلی فرق كرده اند. آن زمان اينقدر دانش آموز محوري نبود و بچه ها به معلم احترام مي گذاشتند.

گفت و گو با یکی از اولین دانش آموزان دختر خمینی شهری:

هر که سرمایه از ادب دارد...

 

اسمتان.

سیده صدیقه طاهری.

 

شما ظاهرا از اولین دخترانی بودید که به مدرسه رفتید.

بله در شش سالگی.

 

معلم های شما چه کسانی بودند و چه درس هایی می خواندید؟

یک معلم داشتیم به نام خانم شریفی و دو تا کتاب علم الاشیا که شامل فارسی، جغرافی و تاریخ بود و تعلیمات دینی و قرآن.

 

از حال و هوای مدرسه های آن زمان برایمان بگویید.

صبح ها با لباس فرم به مدرسه که دنبال جوی گاردر در کوچه بسته بود می رفتیم، خودمان درب مدرسه را باز می کردیم، برنامه صبحگاهی مان سرود و قرآن بود، شنبه ها ناخن ها و موهایمان را می دیدند، آن زمان ها شپش فراوان بود و افراد مبتلا به محل فعلی بیمارستان اشرفی معرفی می شدند.

 

بازی هایتان؟

طناب بازی، قایم موشک، گاوِ منی.

از خاطرات آن دوران چه چیزی بیشتر در ذهنتان مانده است؟

یکی اینکه تنقلات ما نخودچی و کشمش بود و نان و پنیر . اگر  یک روز همکلاسی ها تغذیه نداشتند مثلا نان را با کف دست اندازه می گرفتیم و به او قرض می دادیم و دوم اینکه سرمشق های آن زمان هنوز در ذهن من مانده آنقدر که چند تایی از آن ها را در زندگی به کار برده ام:

هر که سرمایه از ادب دارد...

بدکار عاقبت رسوا خواهد شد...

سخاوت درختی است اندر بهشت...

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید