امروزسه شنبه, 16 آذر 1395-- Tuesday Dec 06 2016

ساعت 02:49:43

آخرین به روز رسانی : دو شنبه 12:15:01

ماجرای من و ننجون و "فراست"

پنجشنبه, 26 مرداد 1391 ساعت 09:24 کدخبر :4411
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : س. سنجاقک
هیچ وقت اون روزی که ننجون مجوز "فراست" را گرفته بود یادم نمی ره. بله! "فراست". اسم نشریه اش بود! قرار بود مجله فرهنگی و اجتماعی باشه مخصوص بانوان! البته قرار بود!

آره خلاصه ننجون کلی ذوق کرده بود و از من دعوت به همکاری کرد. یعنی من و ننجون شدیم هیات تحریریه "فراست"! کلی مطالب متنوع بانو پسند تهیه کردیم و کلی وقت صرف کردیم و کلی هزینه کردیم و کلی ... تا بالاخره اولین شماره "فراست" رو فرستادیم روی دکه ها. آخه می دونید که ننجون یه مدتی تو کار نشریه و این حرف ها بوده!

اون روز صبح من و ننجون نشسته بودیم و داشتیم برای ماحصل کارمون به به و چه چه راه می انداختیم که زنگ خونه ننجون به صدا درآمد.

ننجون چادر گل گلیشو انداخت سرش و رفت دم در. صغری خانوم بود. یه کم با هم حرف زدن. بعد ننجون اومد تو گفت: عجبا! چه چیزای شاخداری می گه ننه! گفتم  چی می گه؟ گفت: میگه این غذایی که طرز تهیه اش رو نوشتیم مال محله ماست ولی طرز تهیه اش رو اشتباه نوشتین. حالا به هم محله ای های ما بر خورده تو شماره بعدی حتما یادت باشه معذرت خواهی بکنی!

اومدم یه چیزی بگم که زنگ تلفن به صدا در اومد. گوشی رو برداشتم صدای پشت تلفن به جای سلام گفت: آفرین! احسنت! ما این غذایی رو که این جا نوشتینو همین طوری تهیه می کنیم. من نمی دونم چرا صغری خانوم اینا این طوری درست می کنن. خوب دقّش دادینا! بعد در حالی که هنوز دهان من از تعجب باز مانده بود تلفن قطع شد و بوق اشغال در گوشم پیچید.

هنوز از شوک تلفن بیرون نیومده بودم که ننجون از در خونه اومد تو! خیلی خسته بود. انگار از جنگ برگشته بود! گفتم چی شده؟

گفت: ننه، می خواستم برم خرید؛ پام رو از در که گذاشتم بیرون دیدم زهرا خانوم اومد جلو و بعد سلام و احوالپرسی گفت: راستی می دونستی که مطلبی که راجع به "نقش زنان در امحای سوسک های خانگی" نوشتی به مسؤولان ادارات برخورده همشون دسته جمعی می خوان برن ازت شکایت کنن؟!

گفتم: خب ننجون بهشون می گفتی جوابیه بدن!

گفت: آره من هم همین رو گفتم. بعد که از خرید برگشتم دیدم یه نامه دم در افتاده! بازش کردم دیدم یه جوابیه بلند بالا ست که هرچی اداره توی شهره به صورت فله ای پایینش رو امضا کردن!

من تو این فکر بودم که نقش زنان در امحای سوسک های خانگی که به صورت بالقوه هیچ شاکی خصوصی و عمومی ندارد پس چرا در فعل این قدر شکایت داشت؟

یهو دیدم ننجون گفت: بیا! قضیه پیرمرد و نوه اش و خرشون شده! اصلا من رو چه به روزنامه نگاری. می آییم ثواب کنیم کباب می شیم. اصلا می دونی چیه ننه؟! من می خوام به مرگ طبیعی بمیرم! نمی خوام بگن علت مرگش "دق بر اثر مصائب خبرنگاری" بود.

گفتم: ننجون، نشریه یه کالای فرهنگیه که جاش توی سبد کالای خانواده ها....

نذاشت حرفم تموم بشه، گفت: خبه! خبه! اگه من جونم تموم شه دیگه کالای فرهنگی هم نمی مونه! ببین یک کلام ختم کلام! هرچی "فراست" نباشه جون آزاد.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید