امروزسه شنبه, 16 آذر 1395-- Tuesday Dec 06 2016

ساعت 08:11:13

آخرین به روز رسانی : سه شنبه 10:16:52

محله ما... محله آنها...
یادداشت

محله ما... محله آنها...

یکشنبه, 28 دی 1393 ساعت 12:46 کدخبر :8302
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : ریحانه پیمان
چندی پیش فرصت آنلاین با انتشار خبری از موسسه همسریابی الزهرا (س) اصلی ترین مشکل شهر در زمینه ازدواج را از نقطه نظر رییس این مرکز، محله گرایی و قومیت گرایی عنوان کرد.

افرادی که در حوزه های اجرایی، فرهنگی و رسانه ای کار می کنند، با این مشکل سر و کار زیادی داشته اند و در کنار آنها مردم عادی نیز خواسته یا ناخواسته و به طور مستقیم و غیر مستقیم با این معضل دست و پنجه نرم می کنند. همه مردم خمینی شهر می دانند که نام قبلی خمینی شهر سده بوده است؛ نامی که اشاره به سه ده یا محله فروشان، ورنوسفادران و خوزان دارد. محلاتی که هر کدام عقاید، آداب و رسوم، لهجه و گویش مخصوص به خود دارند. آداب و رسوم متفاوتی که اگر به دور از نگاه های محله گرایی به آنها بنگریم، برخی هنوز در جای خود زیبا و ارزشمند و مفید هستند اگرچه بسیاری نیز با گذشت زمان و تغییرات جامعه کارکرد خود را از دست داده اند. اما این تفاوت در فرهنگ محله های خمینی شهر وقتی نگران کننده می شود که به نوعی ارزش و افتخار برای ساکنین محله قلمداد شده و عقاید و آداب و رسوم محله ای دیگر را زیر سوال ببرد. بزرگ کردن محله خود و به دنبال آن تحقیر کردن محله و قومیت دیگر مشکلی است که در شهر ما بسیار پر رنگ است و با همه عواقب تلخش گریبانگیر ماست. عواقب و عوارضی که پیامدش خدشه دار کردن عدالت، وحدت و یکپارچگی شهر است و به همین دلیل امام جمعه شهر از مسوولان و مردم می خواهد که از محله گرایی بپرهیزند و عدالت و تقوی را پیشه خود سازند.


وجود چنین نگاهی اگر در بین مسوولان شهر وجود داشته باشد موجب تقسیم شدن شهر به مناطق برخوردار و غیر برخوردار شده و به تبع آن فاصله طبقاتی در شهر بیشتر می شود معضلی که الان با آن روبرو هستیم.


نتیجه اینکه ریشه کن کردن این مشکل اساسی که سالهاست در خاک شهر ما ریشه دوانده به راحتی امکان پذیر نیست اما ناگزیر باید در این راه گام برداشت. یکی از راه حل هایی که به نظر می رسد در این زمینه موثر باشد، تبیین عواقب محله گرایی هاییست که تا کنون بر این شهر و مردمانش تاخته است. یکی از زمان هایی که محله گرایی بسیار شهر ما و سرنوشت ما را جولانگاه خود می کند، زمان های انتخابات است. برخی همشهریان ما در چنین مواقعی تنها معیارشان برای انتخاب این است که شخص مورد نظر هم محلی شان باشد فارغ از در نظر گرفتن توانایی و تخصص و مهارت های او در حالی که همین شخص اگر فاقد مهارت های لازم باشد حتی برای محله خودش هم مثمر ثمر نخواهد بود و بالعکس شخص کارآمد نه تنها برای شهر که می تواند برای استان و کشور هم مفید واقع شود.

مطالب مرتبط:

نظرات  

 
#4 +2 ناشناس 02 بهمن 1393 ساعت 16:48
کی تا حالا بی حجابی و بی بند وباری شده زیبایی؟؟؟؟؟ تفسیر زیبایی را با درک ناقص خودمان خراب نکنیم.
نقل قول
 
 
#3 -2 شهروند. 02 بهمن 1393 ساعت 10:50
خدا زیباست و زیبایی ها را دوست دارد شما خودتان را با جامعه ی رو به پیشرفت وفق دهید
نقل قول
 
 
#2 -1 خواننده 29 دی 1393 ساعت 08:11
بنده هم با نظر کهندژ موافقم. تو مغازه ها هم که میری خیلی مهم نیست که نوبت کیه مهم اینه که کی بیشتر به خودش رسیده؟ کی بیشتر ناز و عشوه میاد؟ و کلا بی بند و بار که باشی بیشتر تحویلت می گیرن
نقل قول
 
 
#1 +2 کهندژ 28 دی 1393 ساعت 21:56
وقتی که نگاه برخی از مسئولان بومی شهر به برخی از محله ها یک نگاه مبتنی بر تحقیر و کوچک نگری است نتیجه اش این خواهد شد که مدیران غیر بومی شهر با جسارت ،گستاخی هر آنچه خواستند انجام دهند چون کسی نیست که افسار گسیخنه آنان را در دست گیرد.
دلنوشته زیر که با عنوان "گم گشته در گیسوی فراموشی روزگار" توسط یکی از نویسندگان محترم شهر به نگارش در آمده است بیانگر این موضوع خواهد بود:
یاد سر و کارم به بانک نمی افته، اصولا کارامو طوری ترتیب می دم که همشو با موبایل و اینترنت و تلفن و ... انجام بدم.
چند روز پیش اما داستانش متفاوت بود، چراکه سروکارم افتاد به یکی از بانک های همیشه شلوغ که هیچوقت هم توی این بانک حقوق مشتری در نظر گرفته نمیشه
خلاصه منتظر پاسخگویی یکی از کارمندان بانک به یک سوالم بودم که دیدم یه خانمی شبیه همون سوال را از رئیس شعبه پرسید. خانمی جوان و البته بدحجاب.
رئیس هم با آب و تاب شروع کرد براش توضیح بده که بله! اول باید اینکار را بکنی بعد اینکار را بکنی بعد......
هیچی چند قدم رفتم پیش و دو سه بار گفتم ببخشید.... ببخشید.... ببخشید.... که منم سوالمو از جناب رئیس بپرسم دیدم نه! انگار نه انگار!
از خانوم بدحجاب سوالو از رئیس توضیحات مفصل و دقیــــــــــــ ـــــق!
من بیچاره هم در پریشان گیسوی مشتری گم گشتم و اصلا دیده نمی شدم که بخواهم شنیده شوم
خلاصه اینقدر طول کشید که منصرف شدم و رفتم از کارمندی سوال کردمو به زور جوابی خلاصه و دست پا شکسته با اخم تخم دادو منم عطاشو به لقاش بخشیدمو برگشتم.
بحثم اینجای کاره، ما که زورمون به مورچه ها هم نمیرسه اما یعنی توی این شهر یکی نیست که به این مدیر غیربومی تذکر بده که اینجا یک شهر مذهبیه و باید بیشتر مراقب رفتارش باشه؟
یعنی این مسئولان اینچنینی به همین زودی فراموش کردند که لقمه لقمه نانی که برای خانوادشون میبرن از قطره قطره خون شهیدان حاصل شده!!!
یعنی ارزشهای این شهر به همین زودی در گیسوی فراموشی روزگار گم گشتند؟
یادش بخیر اون روزهایی که ارزشها ارزش داشت ......... یادش بخیر.
اونهایی که باید پیامم را می گرفتند قطعا گرفتند.
منم باید بیشتر تلاش کنم که کمتر سروکارم به این جور شعب بانکها بیفته!
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید