امروزشنبه, 20 آذر 1395-- Saturday Dec 10 2016

ساعت 20:20:23

آخرین به روز رسانی : شنبه 13:21:53

مصادیق امروزی آفتابه لگن هفت دست شام و نهار هیچی

سه شنبه, 09 فروردین 1390 ساعت 17:23 کدخبر :692
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : مهدی محقق

اساس و پایه ضرب المثل ها بی شک بر رویدادها و حوادث و مطالب حکمت آمیزی است که در گذشته رخ داده است که برای اطلاع از آنها می توان به کتابهایی که در این مورد وجود دارد مراجعه نمود، اما شاید کمتر تلاش در یافتن مصادیق و کاربردهای جدید برای آنها صورت گرفته باشد و به صورت مکتوب منتشر شده باشد.

حال که بازار به روز کردن از دنیای مجازی تا کف خیابانهای حتی شهر خودمان که البته متأسفانه بیشتر در ضد هنجارهاست باب شده است چرا ضرب المثل ها که قدیمی ها با به کار بردن بجا و بهنگام هم مقصود خود را می رساندند و هم از نقش سازنده و تربیتی آن بهره می جستند بروز نشوند؟ ضرب المثل ها می توانند به عنوان یک ابزار ارتباطی بسیار ساده در گفت و گوها و نیز دنیای پیامک جایگاه خود را بیابند و وقتی بدانیم که چه گنجینه غنی و عظیمی از این ضرب المثل ها در کتب و در سینه بزرگان و سالخوردگان خود داریم آنگاه احساس قوت خواهیم کرد.

 

• چگونه می توان مصادیق نوینی برای یک ضرب المثل قدیمی یافت؟
به نظر راه حل ساده است و آن اینکه زمانی که ضرب المثل هایی را بشنوید و یا بخوانید و به هر حال در ذهن داشته باشید هر گاه و هر جا که با مشاهده موضوعی یا اتفاقی و یا شرایطی، کمی از آن ضرب المثل ها بر زبان شما جاری شود همان کاربرد جدید آن ضرب المثل است البته گاه می توانید بعضی کلمات آن را با حفظ قالب نوسازی کنید.
و اینک تلاشی برای به روز کردن یکی از آنها.

 
• آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هیچی.
وقتی پدربزرگ ها و به خصوص مادربزرگ ها در مواردی مثلاً هنگامی که نو عروس به خانه بخت می آمد می گفتند آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هیچی کنجکاو می شدی که یعنی چه و بر اساس امکانات دنیای خودت برداشت می کردی، ولی اگر از آنها منظورشان را می پرسیدی و خاستگاه آن ضرب المثل را جویا می شدی خیلی مختصر می گفتند قدیم ها یک دختر عروسی می کند، جهیزیه اش خیلی زیاد بوده ولی خودش هیچ هنر و کاری بلد نبوده است.
حال ببینیم در شرایط فعلی ضمن اینکه مصداق اصلی آن ضرب المثل ظاهراً شیوع بیشتری پیدا کرده، در چه مواردی آن ضرب المثل در ذهن آدمی جولان کرده و به نوک زبان مهاجرت می کند.
1- وارد یک بانک و مؤسسه مالی می شوی که سنگ های گرانقیمت، کف و دیوار آن را پوشانده، دکوراسیون آن شیک و تمیز است، سیستم گرمایش و سرمایش مدرن دارد، تابلوهای دیجیتالی بمباران ات می کند، مبلمان و صندلی ها ارگونومیک است و این همه تو را تحت تأثیر قرار می دهد. ناگهان دسته پولی تحویلت می دهند که باید بشماری اما به هر طرف که نگاه می کنی دستگاه پول شمار که هیچی، یک نمدان ناقابل هم نمی یابی و مجبور می شوی انگشتان را به آب دهان آغشته کنی تا پولها را بشماری! آیا آن وقت به یاد آن ضرب المثل نمی افتی و نمی گویی: «درب و دکور هفت رنگ، پول شمار هیچی»


2- وقتی ماشینی گران قیمت و یحتمل شاسی بلند که سرنشینان آن لباس ها و کیف و کفش خود را با رنگ آن «ست» کرده اند و آهنگ هاي غیرسنتی گوش می دهند و از کوچک و بزرگ خانواده گوشی همراه فلان مارک در دست دارند و به پیامک بازی مشغولند و بستنی ایتالیایی و تنقلات آن چنانی نوش جان می کنند از مقابلت عبور می کند، هنوز جو گیر نشده می بینی زباله ها و دستمال کاغذی خود را به بیرون ماشین پرتاب می کنند! باز به یاد آن ضرب المثل نمی افتی و نمی گویی: «آزک، پازک هفت جور ... هیچی»

 


3- زمانی که نوجوان و جوان دختر یا پسر شیک پوش و به روز شده ای را می بینی که کیفی گران قیمت در دست دارد و به طور اتفاقی درب کیف باز می شود و از  درون آن چند شانه و برس و آئینه و ادکلون و عطر و اسپری و CD بیرون می ریزد و دیگر هیچ، چه می گویی؟
            «عطر و ادکلون هفت مارک، کتاب، متاب هیچی»

4- وقتی ساختمان اداره ای را که با آن کار داری می یابی و مات و مبهوت عظمت آن می شوی و پاورچین، پاورچین وارد آن می شوی و از این طبقه به آن طبقه بارها رفت و آمد می کنی و برای انجام کارت ساعت ها و حتی روزها معطل می مانی آیا باز آن ضرب المثل به یادت نمی آید و به گونه ای آن را زیر لبت زمزمه نمی کنی؟

 

5- مواقعی که به افراد پرمدعا و منتقدین به زمین و زمان و از خود متشکر که رفتار و فرهنگ و حرکات دیگران را مشکل دار می دانند و اینجا را بی کلاس و آنجا را با کلاس قلمداد کرده و دیگران را بی فرهنگ و خود را البته با فرهنگ تصور کرده اند برخورد می کنی و می بینی که ابتدایی ترین اصول روابط انسانی و شهروندی را نمی دانند و رعایت نمی کنند و یک گام در راه ارتقاء سطح فرهنگ جامعه و آبادانی آن بر نمی دارند و حتی از پرداخت عوارض خود نیز با توجیه و سفسطه طفره می روند و اصولاً خود را غیر مسؤول و دیگران را مسؤول می دانند به یاد آفتابه لگن های بی شمار البته مجازی هفت دست و شام و ناهار هيچي نمی افتی؟


6- زمانی که می بینی برای امری واحد چون فرهنگ، مسکن، وام، ورزش و موارد مشابه چندین سازمان و اداره و مؤسسه و نهاد و انجمن و کارگروه البته با رئیس و معاون و کارمند و ساختمان و امکانات وجود دارد، اما خروجی و بازده آن را چه عرض کنم! ضرب المثل خودمان نوک زبانت نمی نشیند؟

 

7- آنگاه که به یک عروسی مجلل و در مکان البته مجللتر دعوت می شوی و تیپ ها و سر و لباسهای آن چنانی و این دفعه تنوع و فراوانی شام و دیگر ظواهر را می بینی و در پایان مراسم آن شیک و پیک ها سوار بر اتوموبیل های البته باز هم شیک می شوند و در پی ماشین عروس و داماد راه افتاده و با بوق کشی و جیغ زبانی و ترقه بارانی سلب آسایش از شهر و ساکنین خفته آن می کنند و حتی اشیاء بی جان چون قابلمه ها هم از آزار آنها در امان نمی ماند آیا آن ضرب المثل را با کمی تغییر در کلمات فریاد نمی کنی؟

 

8- وقتی یک تحصیل کرده که با مدرک خود پز می دهد را در برابر خود می بینی اما حتی اسم چند نویسنده و شاعر و کتاب و متفکر و مفاخر شهر و کشور خود را نمی داند، چگونه آن ضرب المثل را به کار می بری؟

 

9- اگر وارد یک ساندویچی و یا پیتزا فروشی شیک و «های کلاس» شدی و یک همبرگر در کاغذ زرق و برق دار گرفتی و درون آن را بی محتوا یافتی باید داغ داغ آن ضرب المثل را به کار ببری.

 

10- مواردی که برای گرفتن یک وام مختصر ده ها صفحه را پر می کنی و به چندین ضامن  التماس کرده، چک و سفته می دهی و هزینه پرداخت می کنی. بارها به این و آن سلام می کنی و چون بچه یتیم ها مقابل آنها می ایستی و آخرش می گویند به تو تعلق نمی گیرد چه می گویی؟

11- وقتی مجله و روزنامه پر نام و نشان را ورق می زنی و جز مطالب کلیشه ای و اینترنتی و صفحه پرکن و تعریف و تمجید این مدیر و آن مدیر و این بازیکن و آن بازیکن چیز به درد بخور نمی یابی جا دارد به سراغ ضرب المثل مربوطه بروی.

 

12- مواقعی که سریال تلویزیونی چندین قسمتی و کشدار و یا برنامه ای را دنبال می کنی که آخرش نمی فهمی چه هدفی را دنبال می کند، چه پیامی دارد، چه چیز را می خواهد انتقال دهد، چه آموزه اخلاقی، فرهنگی، اجتماعی و سبک صحیح زندگی را القا می کند؛ ولی در آن از دکوراسیون شیک و وسوسه انگیز هنرپیشه های اسم و رسم و شکل دار و ادا و رفتارها و ادبیات و پسماندهای زندگی اشرافی استفاده شده است، اگر آن ضرب المثل به ذهنت خطور کرد، جای تعجب ندارد.

 

13- و البته وقتی به دنیای فوتبال و باشگاه ها و لیگ های متعدد وطنی و برنامه ها و تفاسیر تلویزیونی و مجلات گسترده و اردوها و بازیهای تدارکاتی و تغییر مربی ها و افاضات و رفتارها و شکل و شمایل فوتبالیستها و البته مربیهای فهیم آنها و تماشاچی های حرفه ای و تعصب آنها و جو استادیوم ها و ادبیات سازنده آنها که وارد می شود می بینی این همه پول و هزینه که می شد با آنها در کوچکترین روستاهای کشور هم سالن ها و اماکن و امکانات ورزشی و پرورش استعدادها ایجاد کرد به هدر رفته است و انتظار سی، چهل ساله تحقق نیافته است بی جا نیست که به وفور آفتابه لگن ها و فقر شام و ناهارها در این عرصه اعتقاد عمیق پیدا کنی و بگویی اینجا چه جای مناسبی برای به کار بردن ضرب المثل مربوطه به سبک ها و با کلمات متنوع می باشد؟

 

 بی شک شما هم از این مصادیق زیاد سراغ دارید. چه خوب بود اگر شام و ناهار مهیا و آفتابه لگن ها هم به همان اندازه مورد نیاز وجود داشت.

مطالب مرتبط:

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید