امروزيكشنبه, 14 آذر 1395-- Sunday Dec 04 2016

ساعت 02:03:46

آخرین به روز رسانی : شنبه 13:24:12

گفتگوي اختصاصي با اصغر فرهادي كارگردان خميني شهري؛

من يك خميني شهري ام و به مردمش افتخار مي كنم

جمعه, 26 اسفند 1390 ساعت 23:41 کدخبر :3837
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : روح الله حاجي حيدري

حالا ديگر اصغر فرهادي خميني شهري را همه جهان مي شناسند. فرهادي اگر تا قبل از "درباره الي" جزو كارگردان هاي مطرح و آينده دار كشور بود اما در نزد عموم خيلي شناخته شده نبود و حتي در خميني شهر خودمان هم خيلي ها نمي دانستند او خميني شهري است.

فرهادي با فيلم "درباره الي" اسم و رسمي براي خود در سينماي جهاني به هم زد و با "جدايي" به اوج رسيد. و حالا، تنديس اسكار را بخاطر " يك جدايي" در دستان خود دارد؛ جدايي نادر از سيمين كه روايت گر جدايي هاست. جدايي هاي اعتقادي و فكري و فرهنگي كه مي رود تا به جدايي هاي مكاني و جغرافيايي كشيده شود. جدايي نادر از سيمين واكنش هاي متضادي را در كشور برانگيخت و دو طيف موافق و مخالف بر سر مضمون آن در مقابل هم صف كشيدند. آيا به راستي، جدايي روايتي واقع گرايانه است از تقابل خرده فرهنگ ها و چالش قديمي سنت و مدرنيته در جامعه ايراني؟ يا آنكه به زعم منتقدان، جدايي فرهادي نگاهي است منتقدانه به انگاره هاي ديني و جانبداري از سكولاريسم ديني در حوزه زندگي فردي؟ و يا آنكه فرهادي در قبال اين كشمكش، موضعي ندارد اما غمناك است همانگونه كه در سكانس پاياني فيلمش، جدايي را در لباس هاي سياه – با بازي هاي قابل تأمل ليلا حاتمي، پيمان معادي و دخترش سارينا - به تصوير كشيد؟ ... پاسخ اين سئوالات بماند براي وقتي ديگر اما هر چه باشد اسكار جدايي به فرهادي رسيده است. و چندي پيش، فرصتي فراهم شد تا با اصغر فرهادي كه چند روزي را به خميني شهر آمده بود گفتگو كنيم. از فرهادي البته چند سئوال منتقدانه هم پرسيديم درباره برخي فيلم هايش كه او به آنها پاسخ نداد. اين سئوال ها را بدون پاسخ و با چند نقطه درج كرده ايم. علاقه فرهادي به شهر خودش و تلاش او براي رفع برخي ابهام ها در اين مورد، از لابلاي اين مصاحبه بخوبي هويداست. براي اين كارگردان افتخارآفرين خميني شهري آرزوي موفقيت مي كنيم.

 

 

- با تشكر از شما بخاطر شركت در گفتگو با نشريه همشهري تان؛ دوران تحصیل را در کدام یک از مدارس شهرمان طی کردید؟

من مقطع ابتدایی را در دو مدرسه گذاراندم، سال اول ابتدایی م‌ام که 1357 بود در مدرسه "میر" بودم، حدس می‌زنم حالا اسمش عوض شده، مدرسه ‌ای بود قدیمی، با حیاطی بزرگ که دور تا دورش کلاس ‌ها واقع شده بودند، معلمانش غالباً خانم بودند و از شهرهای اطراف می آمدند. آن موقع فکر می کردم حیاطش چقدر بزرگ و درندشت است. چند سال پیش به یاد گذشته رفتم و دوباره بعد از سی سال به همان مدرسه سر زدم، احساس کردم دیگر حیاطش به آن بزرگی نیست، کوچک شده بود. حیاط همان بود اما دیگر آن بزرگی را نداشت، سه چار ماهی در آن مدرسه بودم که انقلاب شد و کلاس اول ابتدایی نصفه نیمه رها شد. یادم است خانم معلمی داشتیم که اولین بار گچ و تخته پاک کن را به دستم داد. آرزویم این است که یکبار بعد از این همه سال او را ببینم، امیدوارم هر کجا هست در سلامت کامل باشد. بعد کلاس دوم تا پنجم را در مدرسه "کهندژ" گذارندم، مدرسهای نه چندان بزرگ که با خانه مان فاصلۀ زیادی نداشت. خانۀ قدیمی مان دو تا در داشت، در پشتی اش را که باز می کردم، دیوار مدرسه مان را می دیدم، معلم های خوبی هم آنجا بودند. دوم ابتدایی آقای شفیق، سوم آقای صالح، چهارم آقای گرامی و پنجم آقای شیروی. اولین بار که نمایشنامه ای نوشتم در همین مدرسه بودم و برای اجرا در همین مدرسه نوشتم. فکر کنم کلاس دوم ابتدایی بودم. بعد دورۀ راهنمایی را در مدرسۀ "شهید اشرفی اصفهانی" گذارندم، مدرسه ای دو طبقه و بچه هایی که از محله های دور و نزدیک می آمدند. دورۀ دبیرستان را در دبیرستان "شهدا" گذارندم با دبیرانی که حالا قدرشان را بیشتر می دانم، کسانی چون جناب آقای جورکش دبیر ادبیات، آقای رفیعی دبیر شیمی، آقای زمانی دبیر فیزیک و... 

 

- و داستان سينمايي شدن تان؟

داستان طولانی دارد، در دوران راهنمایی با سینمای جوان استان اصفهان آشنا شدم و در همان بدو آشنایی یک فیلم کوتاه ساختم، همچنان در دوران دبیرستان به کار ساخت فیلم کوتاه ادامه دادم؛ فیلم های کوتاهی که با کمک دوستان و نزدیکان و همکلاسی هایم می ساختم. دیپلم را که گرفتم در رشته تجربی کنکور دادم، با اینکه ته دلم دوست نداشتم ولی تحت تأثیر دوستان و آشنایان کنکور تجربی دادم، رتبه ام خوب شد ولی خوشبختانه به خاطر انتخاب رشته قبول نشدم و این شانس بزرگی بود. یک سال فرصت داشتم و می توانستم دوباره خودم را برای کنکور بعدی آماده کنم، امّا نه در رشته تجربی بلکه رشتۀ هنر که علاقۀ اصلی ام بود. یک ‎سال مطالعه و کلاس نتيجه اش قبولي دانشگاه بود. با رتبه 8 رشته هنر قبول شدم و در سال 1370 شروع به تحصيل رشته تئاتر کردم، در دانشکدۀ هنرهای زيبای دانشگاه تهران. دورۀ بسيار پرباری بود که تأثير فراواني در ادامه مسير کاری من گذاشت و همينطور آرام آرام وارد مسیر حرفه ای شدم، نوشتن و اجرای نمایشنامه، فعالیت در رادیو به عنوان نمایشنامه نویس و دعوت به تلویزیون برای نوشتن فیلمنامه که در ادامه منجر به کارگردانی چند سریال در تلویزیون شد و در انتها ورود به سینما و داستانی که خودتان خبر دارید.

 

- یادتان هست اولین فیلم کوتاه تان چه بود؟

فیلمی بود به اسم "رادیو"، 8 میلیمتری بود و حدود ده تا دوازده دقیقه، پسرعموهایم خیلی کمک کردند، برادر و پسرعمویم که هر دو اسمشان علی است در آن بازی می کردند، یعنی در تیتراژ دو تا علی فرهادی نوشته بودیم، در همان دورۀ راهنمایی ساختم، در باغ های اطراف همین شهر خودم، اتفاقاً چندی پیش از همان مسیر رد شدم همۀ باغ ها متأسفانه خانه شده بود و خیابان. بعد از آن تقریباً سالی یک فیلم کوتاه می ساختم، "جانعلی"، "دنیای دیوارها"، "ماجرای آقای فیلمساز" و فیلم مستند نیمه تمام "چشم ها".

 

-فضاي فعلي سينماي ايران را چطور مي بيني؟

به هر حال در سال های گذشته سینمای ایران و اساساً عرصۀ فرهنگ به لحاظ کیفی فراز و فرودهای زیادی داشته، سینمای ایران گاهی آنچنان به شکوفایی و اوج رسیده که کسی پیش بینی نزول آنرا نمی کرده، این سال ها سینمای ایران کمی از سال های باروری و خلاقیتش دور افتاده که ریشه در عوامل پیچیده و فراوانی دارد.

 

-بخشی از مردم نگران آینده مسیر کاری شما هستند که در آینده چه نوع فیلمی خواهید ساخت؟

این نگرانی برایم باارزش است امّا تا جایی که مانع کارم نشود. به هر حال وقتی کار شما یک فعالیت اجتماعی ست که در معرض قضاوت دیگران قرار می گیرد همواره این نگرانی ها هم بوجود می آید، سعی می کنم مسیری را که انتخاب کرده ام ادامه بدهم، فکر می کنم راه درست ادامه دادن این مسیر کاری، عوض کردن جنس و نوع نگاهم نباشد بلکه پروراندن آن باشد، به هر حال این نوع کاریست که به آن اعتقاد دارم، امیدوارم همین نوع نگاه را گسترش بدهم.

- در دو فیلم اولتان رقص در غبار و شهر زیبا، بیشتر به معضلات طبقات پایین پرداختید. ولی ظاهرا به مرور موضوع طبقه اجتماعی تان تغییر کرد و در فیلمهای چهارشنبه ­سوری، درباره الی و جدایی نادر از سیمین به مسائل طبقه متوسط به بالا می­پردازید. فکر نمی ­کنید در کشور ما به اندازه کافی طبقه متوسط به بالا فیلمساز دارد اما طبقات پایین ندارد؟ آیا این تغییر نگاه، انتخاب شده و ارادی بوده یا ناخودآگاه اتفاق افتاده است؟

من قبل از اینکه تصمیم بگیرم دربارۀ چه طبقه ای از اجتماع فیلمنامه بنویسم، قصه و ایده ای که به سراغم می آید برای نوشتن، تعیین می کند که شخصیت هایم چه کسانی و با چه ویژگی هایی هستند، اینگونه نیست که پیش از شکل گرفتن قصه بنشینم و حساب کتاب کنم که میخواهم فیلمی بسازم دربارۀ فلان طبقۀ اجتماعی. قصه ای که پیدا می کنم خود به خود مرا به این سمت می برد، از طرفی حتی در فیلم هایی که دربارۀ طبقۀ متوسط جامعه کار کرده ام همواره شخصیت هایی از طبقۀ فرودست هم حضور داشته اند.

 

- آیا ممکن است روزی دوباره فیلمی دربارۀ طبقۀ فرودست جامعه بسازید؟

اگر قصهای ذهنم را مشغول کند که مربوط به طبقۀ فرودست جامعه باشد هیچ اکراه و مانعی نیست که آن را رها کنم، همواره این قصهها هستند که مرا ملزم می کنند دربارۀ چه اشخاصی یا چه طبقۀ اجتماعی کار کنم.

- سریال خانه به دوش را نوشتید و بعدها موافقت کردید که بدون ذکر نامتان پخش شود. در این سریال، دغدغه طبقات پایین دیده می­ شود و این نوع کار، به نوعی بعداً متداول شد. به نظر شما آیا این تیپ کارها امروزه کارکرد معکوس پیدا نکرده است یعنی پرداختن به مشکلات طبقات پایین، تبدیل به خندیدن به این طبقات نشده است؟

..........

- در فیلم دایره زنگی، خیلی ها معتقدند که کارگردان آن همسرتان خانم بخت­ آورتحت تاثیر سبک فیلم سازی شما بوده است. در این فیلم به مساله بسیار مهم ماهواره پرداخته شده است. با توجه به اینکه شما در یک بافت سنتی مذهبی متولد شده اید آیا دغدغه­ های خانواده های مذهبی در این فیلم به صورت سبک مطرح نشده است؟

..........

- شما در مصاحبه­هایتان تاکید کردید که به صورت طولانی نمی­توانید بیرون از ایران زندگی کنید. آیا این تفکر در فیلمتان جدایی نادر از سیمین به صورت معکوس مطرح نشده است؟ آیا در این فیلم یک نوع ایران زدگی مطرح نمی­شود که اینجا جای زندگی نیست و ما نمی­توانیم در ایران بچه هایمان را خوب تربیت کنیم؟

.............

- گاهی تصویر پرسوء تفاهمی از خميني شهر در بیرون وجود دارد، فردی مانند شما چگونه میتواند این تصویر منفی را از بین ببرد؟

من احساس نمی کنم که تصویر منفی از زادگاهم در بیرون وجود داشته باشد، در بسیاری از سفرهایم به نقاط مختلف همشهری هایم را دیدهام که در کارشان بی اندازه موفق بوده اند، این برایم قابل افتخار است، البته در گذشته همواره شهرهایی که در اطراف شهرهای اصلی و بزرگ بودند این آسیب را دیده اند امّا امروز با این حجم از ارتباطات دیگر این نگرانی وجود ندارد.

- اگر در کنار موفقیتهایتان، محل تولدتان را هم بگویید آیا به اصلاح نگاهها به خمینی ­شهر کمک نمی­کند؟ آیا پرهیز از ذکر اسم خمینی ­شهر به معنی الیناسیون زادگاه نیست که خیلی ها به این موضوع تعبیر کرده­ اند؟  

ببينيد!  سوء تفاهماتی در این چند سال بی آنکه کسی مقصر باشد رقم خورده، در بعضی از سایت ها تا همین یکی دو سال پیش محل تولد من بوشهر ذکر می شد، برای خودم هم عجیب بود، من در زندگی ام فقط یکبار به بوشهر رفته ام، آنهم سه چهار روز، بعد از پیگیری موضوع متوجه شدم، کسی به نام علی اصغر فرهادی هم در سینما در سمت دستیاری فیلمبردار، مشغول به کار است که ظاهراً این همکار عزیز محل تولدشان بوشهر است، در سایت ها اطلاعات زمان و محل تولد ایشان و همچنین سابقۀ کارشان با اطلاعاتی که از من در اختیار بوده مخلوط شده و همگی به اسم من منتشر شده، مثلاً در اطلاعات این سایت ها آورده بودند که من در سال 1362 در فیلم سینمایی "تفنگ شکسته" دستیار فیلمبردار بوده ام، آن موقع من یازده سالم بوده، در واقع آقای علی اصغر فرهادی دستیار فیلمبردار این فیلم بوده اند، خوشبختانه یکی دو سال است که این اطلاعات تصحیح شده. در یک برنامۀ تلویزیونی هم اتفاقاً در مورد زادگاه من و خاطرات کودکی ام صحبت شد که متأسفانه در هنگام پخش به دلیل طولانی شدن مصاحبه اینها حذف شده بود و باعث سوء تفاهم شد.

- فکر می‎کنيد روزی در مورد زادگاهتان فيلمي بسازيد، يا در بخشي از فيلم هايتان به ویژگی های فرهنگی و تاریخی این شهر بپردازید؟

من متولد این شهرم، این شهر با همۀ خاطرات زیبای کودکی ام گره خورده، هرازگاهی که از تراکم و فشار کار خسته میشوم راهی اینجا می شوم و چند روزی را که اینجا در کنار خانواده ام هستم دوباره آرامش کودکی ام را احساس میکنم. اینجا فرصت خوبی ست تا از پدر و مادر صبورم و همچنین برادران عزیز و شریفم سپاسگزار باشم، در مورد اینکه در زادگاهم فیلمی بسازم بستگی دارد که قصه و بستر مناسب را پیدا کنم، امیدوارم این اتفاق بیافتد. من در دورۀ دانشگاه تحقیق مفصلی دربارۀ تعزیه‎ خواني در شهرمان داشتم، تعزیه های بومی این شهر جنبه های نمایشی باارزشی دارد، دوست دارم روزگاری اثری مستند دربارۀ تعزیه و شبیه خوانی در خميني شهر کار کنم.

- آیا دوست ندارید مانند پروفسور میردامادی که بخشی از وقت و درآمدش را صرف ساخت بیمارستان رسول اکرم (ص) کرد، شما یک مجتمع فرهنگی بسازید؟

یکی از آرزوهایم این است که بتوانم در شهر زادگاهم یک مدرسه هنر راه اندازی کنم، استعدادهای فراوانی در این شهر وجود دارند که به خاطر دور بودن از امکانات و بسترهای مناسب به فعلیت نمی رسد، در زمینۀ موسیقی استعدادهای نابی در این شهر زندگی می کنند و در زمینۀ ادبیات و سینما هم به همین شکل، دلم می خواهد با کمک کسانی که علاقه مندند، بتوانم مدرسه ای برای استعدادیابی و پرورش استعدادهای هنری تأسیس کنم، در این شهر در کنار انجام کارهای بزرگ خدماتی و رفاهی نیاز به کارهای زیر بنایی فرهنگی نیز هست. مشکلات کاری هنوز اجازۀ عملی شدن این آرزو را نداده امّا امیدوارم به زودی بتوانم این خواسته را عملی کنم، به امید آن روز.

- به اميد آن روز.

مطالب مرتبط:

نظرات  

 
#8 +1 سده سیتی 23 خرداد 1395 ساعت 16:37
نقل قول سده شهر مفاخر:
ایشون داره قشنگ میگه من خمینی شهریم اونوقت یه سری میگن الله اکبر قشنگ اعلام کرد سده ایم حالا دوباره میگن ن این آقا میگ من اصفانیم عجب مردومی هستیم

بله در روزنامه صبح اندیشه و حتی در مصاحبه با خود فرصت گفته من سده ایم و افتخار می کنم به مردم سده
نقل قول
 
 
#7 +1 سده شهر مفاخر 08 خرداد 1395 ساعت 13:59
ایشون داره قشنگ میگه من خمینی شهریم اونوقت یه سری میگن الله اکبر قشنگ اعلام کرد سده ایم حالا دوباره میگن ن این آقا میگ من اصفانیم عجب مردومی هستیم
نقل قول
 
 
#6 +5 ن 17 فروردین 1391 ساعت 12:00
من خمینی شهری ام هم محلی اقای فرهادی واقعا باید از ایشان تشکر و قدر دانی کرد
نقل قول
 
 
#5 -6 درچه 06 فروردین 1391 ساعت 02:04
از شان علی استون تا اصغر فرهادی
اسفند ۰۹

للحق

طرح نوشت : یکی از عمق لجن زار کفر ، از میان همه لذایذ و ظواهر جذاب، به دنبال حقیقت تا ایران من و تو می آید و اسلام می آورد و از این طرف ، کارگردانی که دوست اش داشتم به ینگه ی دنیا می رود و فرهنگ ایرانی را ، فرهنگ ایران “اسلامی” را در بوسیدن روی خانم آمریکایی می داند … چقدر فرق است بین آدم ها! اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.

پانوشت : دلم برای حقیقت می سوزد! امثال هاشمی و مشایی و قالیباف و لاریجانی و امثالهم آن قدر مسئله برای نقد دارند که نتوانی تصور کنی! لکن در این میان، گاها بعضی از سر “جهالت” و بعضی هم از سر “تجارت”، دقیقا به معنای کاسبی!! آن چنان غیرمنصفانه و غیرمعقول به حضرات فوق الذکر حمله می کنند که دراین میان گم می شود هرچه انتقاد سالم و سازنده هست. خواهران و برادران خوبم! باید از روی منطق و انصاف انتقاد کرد. از روی جو و احساسات حمله کردن هنر نیست… حماقت است. باید خوبی ها را هم دید و ایضا بدی ها را … جانب انصاف را رعایت کنیم … قیامت همین جاست، پیش کردار ما …

کاملا بی ربط : دور و بر این دیار پرسه نزنید / این مملکتِ فاطمه حیدر دارد
نقل قول
 
 
#4 +5 محمد پ 03 فروردین 1391 ساعت 16:03
یک مراسم تجلیل با حضور اقای فرهادی در شهرمان برگزار شود
نقل قول
 
 
#3 +5 محمد پ 03 فروردین 1391 ساعت 16:02
تندیس فرهادی باید در یکی از میدان های شهرمون نصب شود
نقل قول
 
 
#2 +6 Behnam.Gh 01 فروردین 1391 ساعت 00:12
زنده باد اصغر فرهادی.
نقل قول
 
 
#1 +5 محسن.ط 28 اسفند 1390 ساعت 01:08
درود بر اصغر فرهادی
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید