امروزجمعه, 19 آذر 1395-- Friday Dec 09 2016

ساعت 09:38:47

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:55:11

گفتگوهای اختصاصي دو هفته نامه فرصت خمینی شهربا هنر مندان

گفتگوي اختصاصي فرصت با بازيگر نقش حرمله در سريال مختارنامه

یکشنبه, 20 آذر 1390 ساعت 13:00 کدخبر :3274
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : میثم اکبرپوری
هنگام تیراندازی به علی اصغر (ع) خيلي عذاب كشيدم

" حداقل كاري را كه من با حسين كردم بشنو بعد بمير يا مرا بكش، وقتي كه تشنگي بر اردوي حسين غالب شد، با كودك ششماهه اش به ميدان آمد، او را بر سر دست بلند كرد و فرياد زد... تير سوم را وقتي زدم كه حسين دامن دشداشه اش را بالا برد تا عرق از جبين بردارد... تير سوم را بر قلب حسين زدم"

اينها جملات انتهايي سكانس به ياد ماندني مختارنامه بود كه در آن، مختار رو در روي حرمله قرار گرفت تا اين شقي ترين اشقيا را به مجازات برساند. اين سكانس بي شك يكي از تأثيرگذارترين سكانس هاي مختارنامه بود؛ سریالي كه سال€Œهای سال در یاد و خاطره همه ما خواهد ماند. حرمله در اين صحنه با همه شقاوت اش به تعريف كردن بخشي از جنايات خود در كربلا پرداخت و آنقدر پيش رفت تا مختار بگويد: ببر صدايت را ملعون و بعد خنجرش را پرتاب كند...

بازيگر كاراكتر حرمله، در اين صحنه اوج شقاوت و قساوت اين ملعون ابد و ازل را به زيبايي و هنرمندانه به تصوير كشيد و صحنه اي ماندگار خلق كرد تا اين صحنه هاي مختارنامه هم به مانند ديگر صحنه هايش در خاطره ها بماند. اساساً شهادت حضرت علي اصغر (ع) به دليل سن و موقعيت و مظلوميت اش، نمادي جانسوز و خاص از واقعه كربلاست. و شايد از اين جهت بود كه ميرباقري، براي ساخت تيتراژ ابتدايي مختارنامه، و موسيقي آن، حضرت علي اصغر (ع) را محور قرار داد. آنجا كه امام حسين (ع) سوار بر ذوالجناح، خون گلوي اصغر را به آسمان پاشيد و آسمان سرخ گون گشت. و نواي لالاي خواننده بوشهري، دل ها را لرزاند.

چندي پيش فرصتي فراهم شد تا بتوانيم با انوش معظمی بازیگر نقش حرمله دقايقي با او به گفتگو بنشينيم.

معظمي بعد از ايفاي نقش در مختارنامه، در معرض توجه رسانه €Œها قرار گرفت. اگرچه بسیاری فکر می€Œکنند که او سابقه چندانی در بازیگری و عرصه هنرهای نمایشی ندارد اما او از تئاتری €Œهاي کهنه کار است و علیرغم هیکل تنومند و ورزشکاری، در رشته تخصصی تئاتر عروسکی فعاليت مي كند.

معظمی بارها با داود میرباقری در کارهای مختلف او از جمله «مسافر ری» و «معصومیت از دست رفته» همکاری داشته و بسیار هم خوش اخلاق و خوش برخورد است بر خلاف برخي سوپراستارهاي امروز سينما. وی نقش تمام اشقیا را بر صحنه تئاتر بازی کرده و در عرصه تصویر نیز علاوه بر حرمله در فیلم سینمایی «روز رستاخیز» احمدرضا درویش نقش شمر را بر عهده داشته است. وی همچنین سال گذشته نیز در نقش رستم به روی صحنه رفت.

معظمی علاوه بر نمایشنامه €Œنویسی و داستان €Œنویسی، ترانه€Œ سرایی هم می€Œکند و آن €Œطور که از اطرف و اکناف خبر می €Œرسد تا چندی دیگر اولین آلبومش نیز روانه بازار می€Œشود. آنچه در ادامه مي آيد متن گفتگوي اختصاصي فرصت است با حرمله تا از حس او به هنگام تعريف اين صحنه ها بيشتر بدانيم.

در ابتدا از خودت بگو.

من بيشتر در تئاتر فعال بوده ام و البته شايد باور نكنيد در تئاتر كودك زياد كار كرده ام!

در تئاتر چه نقش هايي بازي كرده اي؟

مي توانم بگويم نقش تمام اشقيا را بازي كرده ام.

و سينما؟

در فيلم سينمايي روز رستاخيز احمدرشا درويش نقش شمر را بازي كردم.

نقش حرمله یک نقش منفی بود و پیش زمینه ذهنی نفرت آمیزی نزد مردم دارد. فکر می€Œکنم در پذیرش این نقش قطعاً تبعات اجتماعی و دید مردم را هم در نظر داشتی!

ببین! نقش€Œهای منفی در یک نگاه کلی به دو بخش تقسیم می€Œشود یک نوع از آن€Œ ها نقش€Œهای منفی معمولی و بدون پیش زمینه ذهنی نزد مردم است و یک نوع دیگر نقش€Œهای منفی است که ما به ازای حقیقی در عالم واقع یا در ذهن مردم دارد. قضیه بازی من در نقش حرمله یا سایر دوستان که در نقش اشقیا بازی می€Œکردند به مسائل اعتقادی باز می€Œگردد. ما از جامعه مستثنی نیستیم. به هر حال من هم به عنوان شیعه€Œای که کارش بازیگری است به خاندان اهل بیت(ع) ارادت دارم و به دنبال این هستم که ببینم چگونه در شغل خود می€Œتوانم به خاندان اهل بیت خدمت کنم؛ این خدمت در مختارنامه در قالب بازی در نقش حرمله تجلی پیدا کرد که یک فرد منفور و ملعون تاریخ است. روزی که می€Œخواستم این نقش را بپذیرم هیچ تردیدی به خود راه ندادم و آن را پذیرفتم و تا به امروز هم هیچ مشکلی برای من در این مورد پیش نیامده و مردم بعد از آن بیشتر هم به من لطف دارند.

فکر می€Œکنی این لطف بیش€Œتر از کجا نشات می€Œگیرد؟

فکر می€Œکنم توانستیم با این نقش و سریال مختارنامه زخم€Œهای کهنه همیشه تازه شیعه را بابت واقعه کربلا التیام بخشیم و نقشم نیز به نظرم جایگاه خود را پیدا کرد و منفور بودن و ملعون بودن شخصیت بیرون زد و در پردازش نقش موفق بودیم.

حرمله در این سریال فقط نقشی ملعون و منفور نبود بلکه یکی از باهوش€Œترین شخصیت€Œهای داستان نیز بود. به نظرم در آوردن یک آدم ملعون و منفور در کنار هویدا ساختن هوش و ذکاوت در این نقش یکی از سختی€Œهای اصلی نقش تو در این سریال بود. 

قطعاً با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کردیم ولی توجه داشته باشيد که آن€Œ سوی دوربین استاد داود میرباقری نشسته بود که هم متنی قوی داشت و هم به قول دوستان سینمایی، کسی است که سینما را از آخرش شروع کرده؛ من از ابتدا مطمئن بودم که کشتی مختارنامه ناخدای قوی €Œای به نام داود میرباقری دارد علاوه بر این€Œکه ایشان سر هر پلان مرا راهنمایی می€Œکرد و بسیار به من کمک کرد. حال این€Œکه چه€Œقدر در ایفای این نقش موفق بودیم بستگی به دیدگاه بیننده و به ویژه بیننده کارهای تاریخی، مذهبی دارد.

گفتي زخم هاي كهنه شيعه. روايتي داريم كه امام سجاد (ع) وقتي خبر كشته شدن قاتلان كربلا بدست مختار را شنيدند فرمودند حرمله چه شد؟ و اين نشان از عمق پليدي حرمله دارد و داغي كه بر دل اهلبيت (ع) گذاشت. يك بازيگر براي اصطلاحاً درآوردن نقش، بايد كاراكتر مورد نظر را درك كند و با او همذات پنداري كند. همذات پنداري با شخصي مثل حرمله كه خلاف اعتقاداتت هم بود سخت نبود؟ براي درك شخصيت حرمله چه كردي؟

ببین من در جواب به این سئوال خیلی تعارف نمی€Œکنم. بحث همذات پنداری برای من خیلی در این نقش اتفاق نیفتاد چون آگاهانه به سمتش رفتم و قدری از تکنیک بهره گرفتم؛ بیشتر با این نقش تکنیکی برخورد کردم. در خباثت این کاراکتر و در آنچه ما بدان عالمیم برای خودم جدولی درست کردم و طبق آن جدول به هر کدام از خوی و صفات حیوانی این آدم امتیاز می€Œدادم.

چه جالب! و در نهایت در این امتیاز دادن €Œها این آدم را چگونه دیدی؟

او را بیشتر یک لمپن خودنما و حیوان صفت دیدم که باید نقشش را بازی کنم. این آدم را اصلاً دارای دید سیاسی و ایدئولوژی خاصی برای مثال چون شمر و عمر سعد ندیدم. او را لمپنی دیدم که در شرایط آن زمان می€Œخواهد خودنمایی و عرض اندام کند و خیلی هم مستقل عمل می €Œکند و از نظر ایدئولوژی با دیگر اشقیا هماهنگ نیست.

برای همه نقش€Œها این گونه هستی یا فقط در این مورد با نقش زندگی نکردی؟

جوری خودم را تربیت کردم که به محض انجام نقش به سرعت آن را رها کنم و از شخصیت جدا شوم و این گونه نباشد که بگذارم با من زندگی کند تا تحت تاثیر شخصیتش قرار گیرم یا اذیت شوم.

راستی چند سال سر این کار بودی؟

من از همان سال ابتدایی درگیر این کار شدم تا یک سال مانده به پایان فیلمبرداری در واقع از سال 83 تا فکر می€Œکنم 87 درگیر بودم.

آن صحنه اي كه حرمله براي مختار تعريف مي كند كه چطور تير سه شعبه را به گلوي ششماهه اباعبدالله (ع) زده است خيلي حسي از كار درآمده بود. اين صحنه چطور درآمد؟ آن ماجرايي كه گفته مي شود قبل از فيلمبرداري اين سكانس ميرباقري چند روز با تو حرف نمي زده تا عصبي شوي و اين صحنه را با حالت عصبيت بازي كني چه بود؟

خب جریاناتی دارد که فکر می€Œکنم شنیدنش بد نباشد.

خب بگو.

جناب استاد میرباقری با هوشیاری و علم بالایی با این صحنه برخورد کردند. آن روز وقتی مرا گریم کردند خودم را آماده کرده بودم که سکانس پایانی را کار کنم و خیلی راحت هم بودم و از ابعاد و زوایایی كه در آینده€Œ قرار است بابت این پلان€Œها از طرف مخاطبین و بینندگان رقم بخورد شاید خیلی اشراف نداشتم. ولی خب استاد دقیقاً اشراف داشتند و زوایای€Œ پنهان بعدی را می€Œ دیدند و خیلی عالمانه و هوشیارانه با قضیه برخورد کردند. آن روز نزدیک ظهر بود که من به سر لوکیشن رسیدم، وقتی رفتم که با ایشان سلام و علیک داشته باشم خیلی سرد با من برخورد کردند به شکلی€Œکه  احساس کردم آقای میرباقری همیشگی مهربان که تکیه گاه ما بودند و غالباً وقتی می €Œخواستیم پلان را فیلمبرداری کنیم خوش و بشی می€Œکردیم و گاهاً بنده لطیفه€Œای می€Œگفتم نبودند.

خب بعد چه شد؟

من دیدم خیلی سرد برخورد کردند و در ادامه در دو، سه مورد بابت خیلی مسائل سطحی و پیش پا افتاده کار با من برخورد می€Œ کردند. از ته دل می €Œگویم من خیلی به هم ریختم چون ما فقط به مهربانی ایشان عادت کرده بودیم و این€Œکه ایشان مثل یک پدر برای ما می €Œماندند. سردی برخورد ایشان نه تنها روی من بلکه روی تک تک عوامل خیلی تاثیر داشت چرا که این برخورد از ایشان غیر متعارف بود تا این€Œکه به دقایق صرف ناهار نزدیک شدیم و استاد برای ناهار رفتند. یادم می€Œآید آن روز از شدت تالم حتی ناهار هم نتوانستم بخورم. برایم سئوال بود که چرا ایشان با من اين گونه برخورد می€Œکنند؟ بعد از ناهار دو برگه به من دادند که دیالوگ€Œ های تازه €Œای در آن نوشته شده بود و در واقع مرا شگفت زده کرد چون دیالوگ€Œ های آقای میرباقری سخت است و باید چند وقتی با تو باشد که مراحل حفظ و آماده سازیشان را بگذرانی اما خب من چون در تئاتر یاد گرفته بودم که چگونه دیالوگ را بدون آمادگی قبلی حاضر کنم دیالوگ €Œها را حاضر کردم و برای بازی آماده شدم و آقای میر باقری هم خیلی مصمم و سرد آمدند و گفتند که باید این دیالوگ €Œها را ادا کنی. دوربین روشن شد و هر آنچه ملاحظه کردید انجام دادیم و اکثراً هم با یک برداشت می€Œ گرفتیم.  به هر تقدیر خیلی زودتر از زمانی که پیش بینی می€Œشد این کار تمام شد و ما حدود 2 ساعت این صحنه €Œها را گرفتیم و این قدر گروه آن روز وقت زیاد آورد که یک پلان دیگر از بازیگری که حضور داشت کار کردند.

من خیلی متالم و  متاثر بودم و از این برخورد مغموم و ملول بودم تا این€Œکه در مسیر برگشت احساس کردم دستی به شانه €Œام خورد. برگشتم دیدم آقای میر باقری است و مثل همیشه خیلی گرم برخورد کردند و خوش و بشی کوتاهی با من کردند. بعداً متوجه شدم این تمهیدی بوده برای بازیگردانی و درآوردن نقش و وقتی هم که من پلان€Œ€Œ ها را از تلویزیون دیدم فهمیدم که ایشان چه قدر موفق بوده€Œ و در بازیگردانی من هوشیارانه عمل کردند.

گریمت هم گریم تاثیرگذاری بود. این گریم چگونه درآمد؟ چند بار آزمایش شد تا داود میرباقری قبولش کرد؟

این€Œکه این کاراکتر بدن پر مویی داشته و بدنش پر مو بوده مسئله €Œای است که آقای میرباقری به آن اشاره داشتند و او را مثل یک حیوان دیده بودند اما روی چهره کاراکتر آزمایش €Œهای طولانی زده شد من حتی یک مورد برای رسیدن به گریم 8 ساعت زیر دست استاد مسعود ولدبیگی نشستم اما هر بار که برای بازبینی خدمت استاد میرباقری می€Œرفتیم می€Œ گفتند این نیست. یک چیزی کم بود.

چی؟

استاد اعتقاد داشتند آن چیزی که کم بود در چشم€Œ های من وجود داشت. چشم€Œهای من خیلی مثبت است و بسیار سختی می €Œکشیدند تا این چشم €Œها را منفی کنند. این بود که یک روز که من برای تست مجدد رفتم خدمت استاد ولدبیگی ایشان تصمیم گرفته بود که ابروهای من را محو کنند این کار موجب شد که پیشانی €Œمن قدری به جلو بیاد و چشمانم به لحاظ حدقه عمق پیدا کند و در حد زیادی منفی شود. یادم می آید آن روز 8 ساعت طول کشید تا به این گریم رسیدیم و حدود ساعت 3 و 4 بعداز ظهر که استاد از نهار به لوکیشن بر می €Œگشتند سر راه ما به خدمتشان رسیدیم تا  بازبینی کنند و وقتی که گریم را دیدند گفتند این آن حرمله است که من می €Œخواستم.

صحنه تیراندازی به حضرت علی اصغر (ع) یکی از تاثیرگذارترین صحنه€Œهای این سریال بود. دوست دارم کمی در این مورد بدانم.

در مورد تاثیرگذاری من در سریال نظر لطف شماست و از مردم هم ممنونم چون می€Œگویند این صحنه اصطلاحاً خوب درآمد و تاثیر خود را گذاشت و از این بابت خدا را شکر گذارم و بعد هم لطف خود آقا امام حسین (ع) بود که این صحنه به خوبی درآمد. این صحنه یکی از تاثیر گذارترین و دردآورترین صحنه€Œهای کربلاست و دل هر انسانی را به درد می€Œآورد حالا ما که شیعه هستیم و جای خود داریم. روزی که می€Œخواستیم این صحنه را بگیریم من خیلی اذیت شدم. گاهی اوقات پیش می€Œ آمد که عوامل پشت صحنه رد می€Œ شدند و یک متلکی می €Œانداختند. این متلک ها خیلی حرفه €Œای بود اما به شدت مرا به هم می€Œریخت یا برخوردهایی که از مردم بومی منطقه طرود واقع در 130 کیلومتری شاهرود انجام می€Œ شد برخوردهای سردی که با این کاراکتر انجام می €Œدادند خیلی من را به هم می€Œریخت اما به شدت معتقد بودم که باید در مورد این نقش امانت داری کنم. این نقش مثل تمامی نقش €Œهای منفی دیگر نبود که بتوانم لطافت روح خودم را به آن اضافه کنم اصلاً به خودم چنین اجازه €Œای نمی€Œدادم و احساس می €Œکردم که باید امانت €Œداری کنم و سنگدلانه این نقش را بازی کنم و به عنوان بازیگر خیلی خونسرد نقش را بازی کنم و برخلاف ناراحتی که دارم خوشحالی خودم را از برخورد این تیر نشان دهم. باور کن این کار خیلی سخت بود و خدا می€Œداند که چقدر اذیت شدم هر کس دیگری هم به جای من این نقش را بازی می €Œکرد اذیت می€Œشد. این مسئله اصلاً تعارف بردار نیست ولی با این امانت داری که حس می€Œ کردم تمام سختی€Œ ها را به جان خریدم و سعی کردم تمام این تالمات درونی را به بیرون منتقل نکنم و این پلان سکانس را بازی کنم و 24 ساعتی هم با آن درگیر بودم اما به لطف خدا خیلی به سرعت توانستم راحت شوم و خیلی اذیتم نکند.

و تسکینت برای رهایی سریع از این عذاب چه بود؟

جریان اعتقادی که بابت این قضیه داشتم و اعتقاد داشتم با انجام این نقش وظیفه و نوکری خودم را نسبت به پیشوایان دینی و حضرت امام حسین(ع) انجام می€Œدهم، این قدری مرا تسکین می€Œداد.

جایگاه مختارنامه را در میان سایر سریال€Œهای تاریخی، مذهبی دیگر چگونه می€Œبینی؟ هر چند که این سریال ماندگار شد.

من با تو در این€Œکه این سریال ماندگار شد موافقم. دلایل خودم را هم دارم و از طرف خودم می€Œگویم. ببین در مورد سریال امام علی (ع) حقایقی وجود دارد. همان طور که ما از بچگی در هیئات یا حسین می€Œگوییم به ما یاد دادندکه زمانی که خواستیم کاری بکنیم یا علی بگوییم. ما با واژه علی (ع) و اتفاقات زندگی او و همچنین حتی روز عاشورا چندان بیگانه نیستیم. اما با ابعاد عاشورا جوانان ما بیگانه بودند. این سریال بسیاری از واقعیت €Œهای تاریخی را برای جوانان بیان کرد و متوجه شدند که بسیاری از اشقیا در قیام مختار قصاص شدند و این مرهم کوچکی بود بر زخم€Œ های همیشه تازه عاشورا که به واقع تا قیامت زنده است و هیچ گاه التیام پیدا نمی€Œ کند. گهگاه ما با اشکی مرهم بر این می €Œگذاریم و ذکر مصیبتی می€Œ کنیم و اگرچه جناب مختار (ره) می€Œآید و انتقامی می€Œگیرد این زخم هیچ وقت خوب نمی€Œ شود تا زمانی€Œکه خود آقا امام زمان بیایند و انتقام واقعی را بگیرند و هر آنچه که به ما وعده داده شده را بگیرند و لذا این زخم €Œها تازه است. یکی از رموز ماندگاری این سریال به نظرم در همین جریان است که آگاهی را به مردم و جوان€Œ ها که کمتر به سراغ کتب تاریخی و مذهبی می €Œروند نسبت به این€Œکه چه بلایی بر سر مسببین کربلا آمد و چه شدند افزایش داد.  این یکی از رموز ماندگاری این سریال هست جدای از تکنیک آن€Œکه از سایر سریال€Œ های تاریخی گامی به جلو بود و امیدوارم فتح بابی برای سریال€Œ های آینده باشد.

در کارهای تاریخی غیر از فیلمنامه، کارگردان، بازیگر و اساساً تیم حرفه€Œ ای چه چیزی لازم است تا آن کار ماندگار شود؟ چون ما سریال€Œهایی مثل امام علی (ع) و ولایت عشق را داشته €Œایم که ماندگاری فوق العاده€Œای داشتند ولی در مورد تنهاترین سردار چنین چیزی نبود.

در این€Œکه درونیات و اعتقاد ما در این امر دخیل است به کنار، جدای تمام عواملی که نام بردی اشراف سازنده بر مسائل مذهبی و تاریخی تاثیر زیادی می€Œ گذارد. می€Œ خواهم مثالی در این مورد بزنم ولی فکر می€Œکنم مناسب نباشد.

خود سانسوری نکن. بگو.

شاید مثال مناسبی نباشد ولی می€Œزنم. دقیقاً مثل آشپزی می €Œماند. شما مواد مشابه را در اختیار 10 نفر می€Œ گذاری اما در نهایت یک نفر را انتخاب می €Œکنی. ببینید خب این انتخاب به خیلی چیزها بر می €Œگردد. مادر من همیشه راجع به آشپزی می€Œ گوید: «دست خیلی مهم است، مادر» بیاییم قبول کنیم آقای میرباقری در ساخت آثار به ویژه تاریخی دست ویژه€Œ ای دارند و مزه دست و نمک دستشان چیز دیگری است. من این را نمی€Œ گویم. بسیاری از افراد این نظر را در مورد ایشان دارند. ایشان آثاری مثل "معصومیت از دست رفته" دارند که در حداقل زمان و با سرعت بالا تهیه شد و روی آنتن رفت و در زمان خودش کلی بیننده گرفت و خیلی جذاب بود. امام علی و مسافر ری در کارنامه ایشان هست و این اواخر هم که مختارنامه را از ایشان دیده €Œایم. اجازه بده این جوری بگم در کلام آخر نمک دست ایشان در ساخت سریال€Œهای تاریخی یک چیز دیگر است.

آن صحنه معروف مربوط به حضرت عباس (ع) كه بر سر پخشش بحثهايي در جريان بود و سرانجام هم پخش نشد را ديده اي؟ چطور بود؟

خب با دلایل حذفش کاری ندارم ولی زمانی€Œکه سکانس €Œهای مربوط به حضرت عباس کار شد من در طرود بودم و یکی دو بار هم سر فیلمبرداری رفتم. خیلی تاثیرگذار بود و کاوه فتوحی بازی خوبی انجام داد.

کاوه فتوحی قبل از اين نقش جايي بازی نکرده بود؟

آقای میرباقری ایشان را به خاطر یک سری ملاحظاتی از خارج از دنیای بازیگری آورده بودند و من حتی راش €Œ€Œهای خام این کار را در نمایشی محدود دیدم که به واقع دل هر بیننده€Œ ای را می €Œلرزاند و دوستان در چهره €Œپردازی و جلوه€Œهای ویژه چهره€Œ پردازی روی چهره ایشان زحمات بسیاری کشیده بودند و مینیاتوری کار کرده بودند. خیلی نزدیک شده بود به این شمایل€Œ€Œ های خیلی ویژه و فاخری که دیده €Œایم و در ذهن داریم و حاصل کار هم به شدت تاثیر گذار بود یعنی ما که شیعه هستیم و مسلمان، من شک ندارم یک آدم غیر مسلمان هم که این صحنه €Œها را می€Œ دید به شدت تحت تاثیر واقع می€Œ شد. حيف كه پخش نشد.

نظرات  

 
#4 0 اسما به نظر من خوبه 15 دی 1391 ساعت 19:03
اسما به نظر من ادم باید درباره امامش اطلاعات کسب کنه تا امامش رو بشناسه ادم وقتی از این خبرا بخونه حالش عوض میشه
نقل قول
 
 
#3 0 مجتبی2 27 آذر 1390 ساعت 10:04
فکر کنم این مصاحبه دستپخت فرصتی ها نباشه! شاید هم باشه!
نقل قول
 
 
#2 0 یکی 26 آذر 1390 ساعت 14:51
سلام دیشب حدود ساعت ده و نیم شب بود سریال فرات تموم شد داشتم توی شبکه های صدا و سیما گشتی میزدم که یهو چشمم خورد به شبکه اصفهان که داشت یکی از فیلم های محمد جواد حاجیان را پخش می کرد خب چرا این ها را اطلاع رسانی نمی کنید؟الکی انتظار مردم را از صدا و سیما بالا می برید؟؟؟
نقل قول
 
 
#1 0 مجتبی 23 آذر 1390 ساعت 12:15
چه عجب خبرنگار فرصت یه گزارش درست وحسابی گرفته..........................................
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید