امروزشنبه, 20 آذر 1395-- Saturday Dec 10 2016

ساعت 10:48:11

آخرین به روز رسانی : شنبه 10:35:11

 موسیقی خمینی شهر؛ قطعه ای که شنیده نمی شود

موسیقی خمینی شهر؛ قطعه ای که شنیده نمی شود

چهارشنبه, 18 اردیبهشت 1392 ساعت 08:47 کدخبر :5513
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : مطهره عباسيان- آرش روح افزا

ترنم لالايي مادر؛ چه آهنگ دلنشيني! اولين روزهايي كه وحشت زده پا به دنيا مي گذاريم و كم كم به ناهنجاري هاي دور و برمان عادت مي كنيم، صدايي كه آراممان مي كند نغمه دلنشيني است كه مادر در گوشمان نجوا مي كند و برايمان مي خواند. اين اولين آشنايي ما با آهنگ و كلام آهنگين است؛ كلامي آرامش بخش كه خوابمان مي كند، با آن مي خنديم، گريه مي كنيم و زندگي مي سازيم.
ايرانيان از اولين اقوامي بودند كه موسيقي را به شكل اصولي در ميان خود پرورش دادند و شاهد بر اين قضيه وجود باربد موسيقي دان بزرگ ايراني در سلسله هاي پادشاهي قبل از اسلام و نغمه هاي باربدي است. حتي برخي از محققان، بسياري از سازهاي كنوني جهان را برگرفته از سازهاي ايراني مي دانند البته شايد اين نظريه خالي از تعصب نباشد ولي آن چه مسلم است مي توان گفت بسياري از اقوام غيرايراني موسيقي خود را مرهون موسيقي ايران هستند، وجود اصطلاحاتي مانند سه گاه، چهارگاه، نهوند، رست، بيات عجم و... در موسيقي عرب بهترين شاهد اين مدعا است.
بسياري از دانشمندان و بزرگان ايران از جمله ابوعلي سينا رسائلي در موسيقي دارند و حتي ساخته شدن سنتور را به ابونصر فارابي منسوب مي دانند.
يكي از مناطقي كه سهم بسزايي در موسيقي ايران داشته است، اصفهان است. تا آنجا كه در بين مكاتب مختلف آواز، مكتب اصفهان با مشخصاتي مثل اداي صحيح و كامل كلمات، جمله بندي هاي خاص آوازي و... از مهمترين مكاتب اين هنر است. در ميان هنرمندان اصفهاني به اسم هايي برمي خوريم كه برخي از آنها روند موسيقي را در ايران عوض كرده اند و صاحب سبك شده اند مثل مرحوم طاهرزاده، مرحوم استاد كسايي، تاج اصفهاني كه هنوز دهليزهاي خواجو بوي صداي او را مي دهد و استاد جليل شهناز. شايد انتظار نگارنده با توجه به شناختي كه از استعدادهاي درخشان همشهريانش دارد و با توجه به عوامل طبيعي شهر، اين است كه حداقل يكي دو نام در ليست هنرمندان اين رشته بايد متعلق به خميني شهر بوده باشد.

تاریخچه موسیقی شهر


اين كه چرا هنر موسيقي در شهر ما چنين مهجور مانده است، نياز به بررسي تاريخچه آن دارد. رسول صرامي (سروش) در مورد تاريخچه موسيقي شهر مي گويد: خميني شهر كه تحت عناويني ديگر در منابع تاريخي آمده است، در عهد باستان جايگاه ويژه اي در تاريخ و فرهنگ ايران دارد. عبدالقادر مراغي در جامع الالحان درباره نغمات و ابعاد شعبات، اسامي شعبات 24 گانه را ذكر كرده كه يكي از آنها "خوزي" است. وجود واژه اصفهانك و بيات و خوز در فهرست اسامي آهنگ ها و در نظام ادواري قديم موسيقي ايران، مي تواند به عنوان نموداري از سهم شهر ما در تاريخ اين هنر به شمار آيد. يكي ديگر از استنادات تاريخي در اين زمينه قدمت آتشگاه است. مي دانيم كه قدمت آتشگاه به روزگار ايلام مي رسد و ايلامي ها مراسم مذهبي خود را با موسيقي اجرا مي كرده اند. در نگاره های ایلامی ها تصاویر فلوت و آلات موسیقی آمده است. پيشينيان، موسيقي را هنري مي دانسته اند كه ماده اوليه آن روحاني است و آموزش موسيقي از نظر آنها تعليم غنا و صنعت ملاهي نبوده است. در دوره صفوي، سده اصفهان يكي از كانون هاي توجه به موسيقي و نغمه خواني بوده و شعرا و نوازندگان در قلعه" بن"، هر از چندگاهي دور هم جمع مي شده اند كه در تذكره نصرآبادي اسامي تعدادي از آنها ذكر شده است. در آن دوره از موسيقي داني مثل مولانا عبدالحق ورنوسفادراني (متوفي 1063 ه.ق) كه فردي صاحب كمال و فضيلت بوده است مي توان نام برد. (نام عبدالحق در تاريخ اصفهان نوشته جلال همايي نيز ذكر شده است.)

 

مشاهیر موسیقی شهر


از آن زمان تا عصر معاصر اطلاع چندانی از موسیقی خمینی شهر در دست نیست. احمد رضاخواه كارشناس ارشد و مدرس موسيقي و از اعضا ثابت گروه بين المللي موسيقي "سپهر" در اين زمينه مي گويد: آن چه از موسيقي خميني شهر مي توان اشاره كرد در دهه 70 است كه فرزنداني از خميني شهر با فراگرفتن اين هنر نزد اساتيد به آن پرداختند. كساني مثل حسنعلی شيرازي كه شاگرد استادان رجبي و فرهنگ فر در تنبك بود، فرامرز كلانتري كه نزد استاد كيوان ساكت، نواختن تار را آموخت، حيدر كاظم پور كه شاگرد استاد كسايي بود و در محضر اين استاد پرآوازه، ني نوازي را به كمال رساند و حتي ني هاي استاد كسايي را مي ساخت.(گویا نوازنده ای به نام سعیدی ولاشانی نیز داریم که درس آموخته از استاد تاج اصفهانی بوده است و البته تا آخرین لحظات نتوانستیم شماره تماس ایشان را به دست بیاوریم.)
رضاخواه كه فوق ليسانس نوازندگي موسيقي ايراني از دانشگاه هنر تهران را داراست و 3 سال نزد پشنگ كامگار (یکی از هفت برادر نوازنده کرد، استاد سنتور و مولف چندین عنوان کتاب در زمينه موسيقي سنتي ايران از جمله مجموعه چند جلدی شیوه سنتور نوازی) شاگردي كرده است ادامه مي دهد: در دهه 70 به بعد از نام هايي چون قنبري در سنتور، برادران دباغي در كمانچه، تنبك و دف و تار، عباس اعتصامي با تحصيلات آكادميك در خوانندگي، سرواني در شيپور، عموتقي در ني و در دهه 80 به نام هايي چون صفار در ويولون و همتيان در عرصه تدریس موسیقی مي توان اشاره كرد.

یک جوان خمینی شهری دلش خوش چه چیزهایی باشد؟


رضاخواه در پاسخ این سوال که آیا در شهرستانی مثل خمینی شهر می توان در عرصه موسیقی مدارج عالی را طی کرد، مي گويد: قطعاً نَه! چون شرايط در اينجا مهيا نيست. زمينه كار هنري آموزش نزد افراد متخصصي است كه تعليماتشان را پيش اساتيد بزرگ تكميل كرده اند.
وي مي افزايد: در زمينه موسيقي به دليل عدم حمايت مسوولين و اختلاف نظرهاي فقهي، موضوع حساسيت پيدا مي كند. مسوولان شهر بايد براي خودشان روشن كنند كه يك جوان خميني شهري، چه زمينه هايي براي رشد دارد. در كنار درس خواندن، در محيط مدرسه يا شهر اگر سالن تئاتر، نمايشگاه نقاشي، سالن كنسرت يا نمايشگاه عكسي باشد كه بتواند از آن بازديد كند، خود به خود به سمت يكي از اينها گرايش پيدا مي كند. هنر اگر بتواند يك جوان را جذب كند، هم ذهنش را براي درك مسائل درسي بازتر مي كند و هم خيلي مفاهيم فرهنگي، ارزشي و اخلاقي را بدون خودآگاهي به او القا مي كند چون اثر صددرصدي بر او مي گذارد. هر هنري اين ويژگي را دارد چون ذات هنر از زيبايي است و خدا انسان را زيبا آفريده پس فطرت و طبع هر انساني به سمت زيبايي كشيده مي شود و زيبايي او را به تعادل و رشد مي رساند. به هر حال هر جامعه اي و به خصوص خميني شهر تشنه هنر است. هنر باعث كم شدن تنش ها و مهربان تر شدن مردم با هم مي شود. متأسفانه مسوولين ما تكليفشان با خودشان مشخص نيست كه مي خواهند در اين شهر كار فرهنگي كنند يا خير؟ همكاري نكردن، كم لطفي و سنگ اندازي مسوولين پيش پاي آموزشگاه هاي موسيقي سبب معرفي نشدن اين هنر در سطح شهر است. اگر براي مراسم و مجالس از گروه هاي موسيقي شهر دعوت كنند، به پابند شدن آنها به شهر كمك مي كنند.

 

در 10 سال گذشته بیش از 50 درصد آموزشگاه های هنری شهر تعطیل شده اند!


شيرازي مدير آموزشگاه نغمه در اين زمينه مي گويد: تا حدود 10 سال پيش در شهر 5 آموزشگاه تخصصي موسيقي داشتيم كه به دليل عدم حمايت و يا گرفتاري هاي شخصي اعضاء فعاليت آنها منحل شد. حالا هم تنها آموزشگاه تخصصي موسيقي همين آموزشگاه نغمه است كه فقط به دليل علاقه مندي من كه 28 سال است در عرصه موسيقي فعال هستم برپا مانده است. غير از دهكده هنر كه مجموعه اي آموزشي- هنري در زمینه همه هنرها از جمله موسیقی است، فعاليت چنداني در اين زمينه ديده نمي شود. خيلي از همان فعالان اين عرصه هم يا براي خودشان جمعي تشكيل داده اند يا به گروه هاي شهر اصفهان ملحق شده اند و يا در محافل غيررسمي مشغول هنرنمايي هستند.
دبير انجمن ادبي سروش نيز تأکید می کند: شهر ما به دليل بافت مذهبي، تاريخ جانداري در زمينه موسيقي ندارد. در حالي كه نجف آباد با همين بافت 8-7 گروه شناخته شده موسيقي دارد كه در مراسم و محافل رسمي شهر و استان با دعوت مسوولين شهر فعاليت مي كنند و هر از گاهي هم براي عموم پخش زنده موسيقي دارند ولي در شهر ما تا پيش از انقلاب فضا به گونه اي بود كه اگر كسي حرفي از موسيقي مي زد، از چشم مردم مي افتاد چرا كه موسيقي مترادف با منكرات بود.
صرامي مسوول دهكده هنر با دلي پر درد از عدم حمايت مسوولين مي گويد: اگر آماري از آموزشگاه هاي هنريِ زير نظر ارشاد و فني-حرفه اي در تمام رشته ها بگيريد متوجه خواهيد شد كه در 10 سال گذشته بالاي 50 درصد آنها به تعطيلي كشيده شده اند. وضعيت اقتصادي جامعه الان به گونه اي است كه اگر اصحاب هنر حمايت نشوند، آموزشگاه هاي فعال هنري مطمئناً با ورشكستگي تعطيل مي شوند. از 6 آموزشگاه فعال موسيقي در دهه اخير فقط همين دو آموزشگاه تخصصي نغمه و مجموعه دهكده هنر برجا مانده اند.

 

پیتزا بخریم یا کتاب؟


رضاخواه در رابطه با عدم شناخت عموم مردم و خانواده ها از موسيقي هم مي گويد: آن قدر كه فرهنگ خريدن پيتزا بين مردم رواج دارد فرهنگ خريد موسيقي، ديدن كنسرت، خريد آلبوم و حتي كار فرهنگي ِ"پول براي كتاب خريدن دادن" بين مردم شهر رواج ندارد. اين معضل با تبليغ و اطلاع رساني و اگاهي دادن مردم به تأثيرات مثبت موسيقي بر روان آدم ها ممكن است حل بشود چرا كه ديد مردم به موسيقي بايد عوض شود. از هر چيزي استفاده درست يا نادرست مي شود كرد. همانطور كه در علم مي توان دانشمند فيزيك هسته اي شد يا سازنده بمب. در حالي كه بر اساس فتواي اكثر فقها از جمله آیات عظام امام، سیستانی، تبریزی، بهجت و... "اگر موسيقي مناسب مجالس لهو و عياشي نباشد، حرام نيست" اما هنوز هم فرزندان اين شهر به خاطر وجود موانع خانوادگي، اجتماعي و برخي ذهنيت هاي غلط از احكام، نمي توانند وارد عرصه موسيقي شوند. پسري از همين شهر را مي شناسم كه در 21 سالگي بعد از طي كردن پارادوكس 10 ساله علاقه وافر و مخالفت خانواده به آموختن سنتور روي آورد؛ "فرصت" در شماره هاي آتي به گفتگو با بزرگان موسيقي شهر و همچنين گزارشي از مشكلات آموزشگاه هاي هنري مي پردازد.

نظرات  

 
#1 +1 هنرجو 19 آذر 1392 ساعت 21:06
من این جمله هنر باعث كم شدن تنش ها و مهربان تر شدن مردم با هم مي شود،را قبول ندارم چون امروزه هرکسی یک هنر را بلده اینقدر خودش را دست بالا میگیره که انگار بقیه عاری از هرگونه هنرند. در ضمن توی این شهر کتب شعرای شهرستان پیدا نمیشه چه برسه به موسیقی...........
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید