امروزدوشنبه, 15 آذر 1395-- Monday Dec 05 2016

ساعت 16:40:08

آخرین به روز رسانی : دو شنبه 12:15:01

حیدر کاظم پور
گفتگو با شاگرد خمینی شهری استاد حسن کسایی؛

حیدر کاظم پور

شنبه, 08 تیر 1392 ساعت 09:40 کدخبر :5672
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : مطهره عباسيان
معرفی هنر مندان خمینی شهری

نام:             حیدر کاظم پور

تولد:              فروردین 1352

نوازنده نی

 

 

 

- ني را چه كسي اختراع كرد؟


انسان در نيستان ها صداي پيچش باد در سر ني هاي شكسته را كه شنيد، كشف كرد كه اگر در ني شكسته بدمد موسيقي ايجاد مي شود و كم كم به اينجا رسيد كه صداي ني را استاد كسايي به كمال رساند، صداي ني را به زلالي، صافي و لطافتي رساند كه در قدرت هيچ كس نيست. اين را حتما بنويسيد كه خيلي نوازنده آمدند و رفتند اما هيچ كس كسايي نشد. اين ساز يك چوب ساده است. من مي دانم چون آن را مي سازم. همه اش هنر استاد بود. وقتي تصور مي كنم كه چه انرژي و زحمتي مي خواهد كه از يك چوب ساده صدايي توليد شود كه دل ها را با خود مي برد، حيران مي شوم. استاد هميشه مي گفت كه اين چوب مرا به دنيا معرفي كرد و البته اين آدم تاجرزاده به خاطر هنرش همه چيز را رها كرد و تحت حمايت پدرش به عرصه هنر وارد شد. من از پدر و مادرهاي اين آب و خاك مي خواهم كه اگر در فرزندشان گرايشي به يك كار هنري ديدند نگويند كه ما چون خودمان در اين كارها نبوده ايم او هم نمي تواند و نبايد باشد. چنين تصوري غلط است شايد او از نخبگان آن هنر شود. به فرزندشان كمك كنند و راه را برايش هموار كنند. هنرمند شدن مشكل است اما سنگر نگهبان جوان است. هم شخصيت آدم را مي سازد و هم مانع عيوب اخلاقي در انسان مي شود. به فرزندشان نگويند كه بايد مهندس شوي. من ممكن بود هيچ وقت مهندس نشوم اما به اينجا رسيدم چون هنر را دوست داشتم.

- شما به اوج رسیده ای؟


خير، بنده با اين سابقه و سال ها زحمت تازه فكر مي كنم كه يك زير بنا و پايه اي ساخته ام براي مدارج بعد. الان روزي چند ساعت تمرين مي كنم. اگر آدم يك مدت راه نرود كم كم راه رفتن را فراموش مي كند چه برسد به ساز زدن. راه طولاني است و در كنار تلاشم، اميد به ياري خداوند دارم.

- متولد چه سالي هستيد؟


اواخر 51 ولي در شناسنامه اول فروردين 52 هستم.

- از چه سالي وارد عرصه موسيقي شديد؟


بيشتر از 20 سال است. از 15 سالگي ني به دست گرفتم. در هنرستان شهيد رجايي تحصيل مي كردم، يك روز در کارگاه مدرسه با پايه فلزي یک صندلي ني ساختم و بعد از يك روز توانستم از همان لوله صدا دربياورم. فرم فيزيكي دهان و دندانم از همان اول خوب بود و بعد از مدتي كارم به جايي رسيد كه در مدرسه با دوستانم كنسرت مي گذاشتيم. يكي از معلم هاي هنرستان به نام آقاي پولاديان-يادش به خير- اين ذوق هنري را در من ديد و مشوقم شد و بعد به علي رستميان (خواننده) معرفي شدم و ايشان به واسطه دوستي با استاد كياني نژاد آهنگساز معروف تهراني و مولف كتاب شيوه ني نوازي، مرا به ايشان معرفي كرد. سال 69 بود. دوره نت و رديف را پيش ايشان طي كردم.

- تا تهران می رفتید؟


بله. هفته اي يك بار مي رفتم و حدود 6 سال شاگردي كردم تا كم كم از پيش استاد مرخص شدم. صداي ني مرا مجذوب خودش كرده بود. از همان سال ها كه صداي ني استاد كسايي را در راديو گوش مي كردم به ني علاقه پيدا كردم.

- و بعد؟


در اصفهان گروه نوازي داشتيم. پيشرفتم قابل ملاحظه بود. بعد با چند تن از بچه هاي خميني شهر گروهي تشكيل داديم و در سطح شهر با دعوت فرمانداري و ارشاد و... برنامه زنده اجرا مي كرديم. بعد از آن وارد مرحله اي جديد در هنرم شدم.

- اين مرحله به آشنايي تان با استاد كسايي مربوط مي شود؟


بله. در ميدان امام اصفهان با مينياتوريستي به نام استاد حسين بهزاد آشنا شدم و به من پيشنهاد داد تا خدمت استاد كسايي بروم و خودش به واسطه دوستي ديرينه با استاد قرار ملاقاتي گذاشت و به اتفاق، پيش او رفتيم.

- آن روز چه حسي داشتيد؟ و اين كه چه سالي بود؟


هر چند جوان بودم و درك حالا را از مسائل نداشتم اما بي اندازه برايم مهم بود. سال 76 بود. دوستي من با استاد سر همين ني ساختنم شد. شنيده بود كه در خميني شهر جواني ني مي سازد. يك روز به من گفت شما كه از خميني شهر مي آيي مي گويند يك جوان آنجا خوب ني مي سازد. مي شود چند تا ني از او برايم بياوري؟ گفتم حتما. و نگفتم آن جوان خودم هستم. هفته بعد ني ها را بردم، با ديدنشان گفت: اين ني ها خيلي قابل است و اصولش بسيار درست است. سئوال كرد كه اين ها را چه كسي ساخته است؟ و من گفتم: چاكرت ساخته، خود بنده هستم. از آن روز رابطه ما صميمي تر شد و من هر چه ني مي ساختم بهترين هايش را پيش استاد مي بردم و تاييد مي كرد. بعد يا خودش مي زد و يا به اطرافيان مي داد. اين شد كه ني سازي را كه بدون استاد آغاز كرده بودم پيش استاد كسايي تكميل كردم و اصلا حالت ني ساختنم عوض شد.

- خاطره اي از استاد مهمان مان کنید.


همه اش خاطره است. در چند مجلس ايشان مي خواندند و من ني مي زدم. يك روز به ايشان گفتم كه عيب هايم را به من بگو. گفت شما خوب مي زني. گفتم اگر بگويي خوبي يعني اصلا مرا دوست نداري -چون او منيت ها را نمي پذيرفت- گفت حالا كه اينطور مي گويي يك افشاري بزن! من زدم و بعد استاد گفت: حالا من هم افشاري مي زنم. گوش بده. بعد يك نكاتي به من گفت كه هنوز دارم استفاده مي كنم. موثرترين دوره آموزش من خدمت استاد كسايي بود كه سينه به سينه درس در نوازندگي، حركات و فرم فيزيكي ني نوازي را به من انتقال داد. من همنشين استاد بودم. بيش از اندازه خدمتشان مي رفتم اما گاهي مشكلات باعث مي شد كه منزل استاد نروم و حالا براي همان روزهايي كه نرفته ام افسوس مي خورم. حالا هم با خانواده او رفت و آمد و دوستي دارم.

- ني هايي كه مي ساختيد را از كجا مي آورديد؟


این عکس را می بینید- استاد كاظم پور در ميان يك نيستان- ، اينجا منطقه اي در سيستان است. رفتن به اين جور جاها، يك آدم عاشق مي خواهد. كسي براي پول نمي رود يك ماه خودش را در بيابان بدون آب و غذا و با انواع حيوانات وحشي و برخي مسائل محلي، آواره كند. وقتي استاد كسايي اين عكس ها را ديد، گفت شما عاشق هستي اگر نبودي كارت به اينجا نمي كشيد. سخت است آدم غريب به چنين جاهايي برود اما اين كاري است كه خودم بايد انجام دهم و نمي شود به كسي سپرد. از هزار تا ني كه مي آورم و مي سازم ممكن است ده تايش استفاده و تبديل به ني شود. بايد با گراز و پلنگ و رودخانه و بيابان دمخور مي شدم تا ني بسازم و استاد بنوازد.

- مشتری هایتان از کجاها هستند؟


مرکز فروش من همان کارگاه آموزشی خصوصی ام در خیابان ولیعصر (عج) است. چندین سال پیش یکی از نشریات تهران با من مصاحبه ای انجام داد و از آن به بعد از همه جای ایران مشتری دارم.

- خاطرتان هست كه تا حالا چند ني ساخته ايد؟


بالاي چند هزار تا. مهر من روي ني ها معروف است.

- پس وضع مالي تان خوب است!


تا حالا از نوازندگي ام درآمدي نداشته ام. وضع مالي ام خوب است اما مربوط به ني ساختنم نيست.

- از خميني شهر تنها شما شاگرد استاد بودي؟


فقط من بودم. استاد كلاس آن چناني نداشت. اين سال هاي آخر به دليل كسالت و كهولت، تعداد انگشت شمار دوستاني بودند كه با او رفت و آمد داشتند.

- چرا شما در شهرمان فعاليت آموزشي براي همشهريان نداريد؟


من فعاليت دارم ولي نه به شكل همگاني. آموزش انرژي و نيرويي كه مي خواهد كه سال ها قبل داشتم ولي حالا احساس می کنم يك دست صدا ندارد. ما وظيفه خودمان را در قبال مردم و جوان ها مي دانيم. من مي خواستم كلاس موسيقي بگذارم و نامه نگاري هايش را به ارشاد اينجا و اصفهان كردم اما هماهنگي نكردند حتي به طریقی به من تفهيم كردند كه ما اين هنر را نمي خواهيم و شما برو پي كارت. حالا هم كه شغل ديگري دارم.

- از نظر شما چرا اینقدر مسوولان ما به هنر بی توجهند؟ چرا قدر هنرمند را نمی دانند؟


دانسته يا نادانسته تفاوتي نمي كند. فرهنگ مي طلبد كه موسيقي را بشناسند. ظرايف و احوال را با شناخت مي شود به دست آورد. موسيقي به دست افراد پيشرفت مي كند و جامعه بايد اين حركت را ايجاد كند كه ديگران فايده اش را ببرند. اگر زمينه و بسترش فراهم نشود فايده اي ندارد. متاسفانه در شهر ما موسيقي حاشيه دارد و هميشه حاشيه ها پررنگ مي شود. اگر در سال، هر ماه يعني 12 شب در يك سال، گروه موسيقي مايه دار-موسيقي خودمان- در شهر باشد هم چهره ها شناخته مي شوند و هم براي جوان ها آگاهي ايجاد مي شود كه ني چيست و موسيقي خودمان چه قدر خوب است اما بسترش فراهم نيست و اگر بنده خواستم يك محقق موسيقي بياورم که به جوان ها آموزش دهد، مکانی که در شانش باشد نداریم.
موسيقي اگر مايه داشته باشد و استخوان و محتوايش سالم و درست باشد به جان مي نشيند. همين موسيقي است كه استاداني مثل شهناز و كسايي رنگ و لعاب داده اند و باعث اعتلاي فرهنگ ايران شده اند.

- استقبال مردم از اين هنر چطور است؟


من خيلي شهرها را به خاطر موقعيت و هنرم رفته ام. بيشتر جاها براي هنر ارزش قائل مي شوند و هنر را ركن اصلي جامعه مي دانند. اينجا يك مقدار كم لطفي بوده است. استقبال مردم خوب است چون مردم ما فهيم و با فرهنگ هستند فقط توجهات آنها كم شده است. محافلي در شهر هست ولي بهره برداري هاي ديگري دارد. اسم برنامه ها را نمي برم اما مردم ما اگر بخواهند كاري را انجام دهند از لحاظ هزينه ها كم نمي گذارند. در اين كار معجزه اتفاق نمي افتد و اگر فضاهايي ايجاد شود، بر مردم تاثير مي گذارد تا يك مردم ديگر شوند. اگر پدر من هم فكر مي كرد كه مرا دنبال هنر نگذارد، من هم الان نبودم. خانواده ام مخالفت كه نداشتند هيچ خودشان هم اهل هنرند يعني مردم ما همه همين طور هستند اما اگر برنامه در شهر اجرا شود استقبال مردم بيش از اينها خواهد بود.

- چه تاثيري بر مردم دارد؟


قطعا تاثير اين برنامه ها بر مردم مثبت است. چون بر انديشه ها اثر مي گذارد، هم ادبيات و هنر را ياد مي گيرند هم بر آرامش روح و روان اثر مستقيم دارد.

- الان چه مي كنيد؟


الان در تك نوازي و هم نوازي در گروه هايي كار مي كنم. البته نه در شهرمان چون محيطي براي كار نبوده است. مثلا در گروهي در تهران با آهنگسازي استاد پرنيان تك نوازي مي كنم.

- چرا بعضی هنرمندان ما كنج خانه مي نشينند؟ آيا چيزي مثل هنر ارزش آن را ندارد كه هنرمندان به خاطرش با مسوولين وارد بحث و مذاکره شوند؟


بدترين روش براي هنرمند كنج خانه ماندن است اما اگر احساساتش درك شود، اگر به او بها داده و از او دعوت شود به مردم بهره مي دهد و اين طور نيست كه اگر كنج خانه نشست دیگر بيرون نيايد. آنهايي كه نمي دانند بايد بفهمند كه با توجه به گرفتاري هاي جامعه امروزي، هنر دريچه اي است كه با گشودن آن نسیم آرامش، جان جامعه را می نوازد.

- هزینه ياد گرفتن هنري مثل موسيقي بالا نيست؟!


قضيه غذاي روح و جسم است. مردم فرهنگ خريد پيتزايشان با كتاب خريدنشان با هم نمي خواند. شما يك استخر مي روي كه يك ساعت در آب راه بروي مبلغ بالايي پرداخت مي كني اما براي هنر نه! من مدتي كه تهران مي رفتم از خودم كم مي گذاشتم اما خرج هنرم مي كردم.

- و مصاحبه را با قطعه اي زيبا از پانته آ صفايي در سوگ استاد حسن کسایی به پايان مي بريم:


از روزی که صدایت پشت تلفن می گفت:
" اين درخت خشکیده است"، هر روز آرزوی دیدنت در دلم سبزتر شد...
امروز را برای نیلوفرهای کدام برکه نی می زنی؟ استاد...!

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید