امروزسه شنبه, 16 آذر 1395-- Tuesday Dec 06 2016

ساعت 21:48:45

آخرین به روز رسانی : سه شنبه 13:04:49

گفت وگو با امرالله احمدجو کارگردان

یکشنبه, 27 اسفند 1391 ساعت 11:32 کدخبر :5364
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : عمید محجوب
گفت وگوهای دو هفته نامه فرصت خمینی شهر با هنر مندان

شاید "امراله احمدجو" را بعضی ها نشناسند اما "روزی روزگاری" را کسی نیست که نشناسد به خصوص که اخیرا از شبکه تماشا هم بازپخش شده است. احمدجو متولد1332 به غیر از روزی روزگاری، سریال های تفنگ سر پر و پشت کوه های بلند و فیلم سینمایی شاخه های بید را نیز در پرونده خود دارد. اصالتا میمه ای است و ساکن اصفهان اما با ما در خانه سرتیپ خمینی شهر به گفتگو نشستگفتگویی که چندین ساعت به طول انجامید و گرم بود و سرشار از نکته اما چه کنیم که به جبر محدودیت هایی که از لحاظ فضا داریم قادر نیستیم تمام آن گفتگو را منعکس کنیم. نظریات زیبا و عمیق احمدجو در رابطه با موضوعات مختلف را در مناسبت هایش به چاپ خواهیم رساند. از مسوولان خانه سرتیپ هم به خاطر همراهی هایشان سپاسگزاریم.


آقای احمدجو، خانه سرتیپ را چطور دیدید؟
خیلی قشنگ؛ بالاخره بنایی است که از قدیم مانده و خدا را شکر که به آن رسیده اند قبلا در اصفهان از این خانه های سنتی زیاد بود برای کار قبلی هم خیلی گشتیم دو سه تا پیدا کردیم. خبر نداشتیم چنین جایی وجود دارد وگرنه این جا خیلی برای آن کار، مناسب تر بود. به هر حال بسیار ارزشمند است و بعد از این، کسی ساختمانی به این شکل نخواهد ساخت.


شنیده ایم که یکی از بستگان خیلی نزدیک شما اهل خمینی شهرند...؟
بله مهمترینشان! همسر من نوه حاج آقا باقر ابطحی سده ای است که مجتهد بود و مدرس حوزه صدر. از خانه تا این جا که حرکت کرده ام کلی فامیل میان شما پیدا کرده ام.


پیش از این، آخرین باری که به خمینی شهر تشریف آورده بودید چه زمانی بوده؟
آخرین بار حقیقتش 18-17 ساله بودم. حدود 40 سال پیش برای دیدن تعزیه خاصی که در این شهر هست که شکل برگزاری آن در ایران، منحصر به فرد است.اینکه در هر گذری بایستی می توانی همه تعزیه ها را به ترتیب تماشا کنی. این برایم خیلی جالب بود. خاطره آن روز را بارها برای بچه هایم تعریف کردم و مشوقشان شدم که به این جا بیایند و آمدند.


از خمینی شهر چه کسی را می شناسید؟
اصغر فرهادی. اصغر خاسته را هم می شناسم.


اصغر خاسته را از کجا می شناسید؟
روزی یکی از دوستان بخشی از شعر "دار قالی اش" را برایم خواند. پرسیدم از کیه؟ گفت: خاسته. بعد با ایشان تماس گرفت وگفت که من مشتاق دیدارایشان هستم. بعد ایشان آمدند و یک سری شعرهایشان را خواندند. آن شب واقعا خوش گذشت.


شما در مدرسه عالی تلویزیون تحصیل کرده اید. از این مدرسه عالی برایمان بگویید؟

مدرسه عالی تلویزیون، همین است که الان به اسم دانشکده صدا و سیما مشهور است. آن زمان قرار بود به شکل ناپیوسته در یک دوره دوساله، فوق دیپلم بگیریم، بعد دو سال در سازمان کار کنیم و مجددا برگردیم و دو سال تکمیلی برای لیسانس بخوانیم. دوره فوق لیسانس هم همزمان دایر بود.


لطفا کمی از فضای فیلمسازی سینما و تلویزیون، قبل از انقلاب بفرمایید.
در فیلم سازی قبل از انقلاب، از یک جایی تقریبا دهه 40 به تدریج یک جریان سینمای متفکر شروع شد و سینمای عامه پسند و صددرصد تقلیدی را - که فرمولش از هند گرفته و کمی ایرانیزه شده بود و بعدا اصطلاح فیلم فارسی برایش گذاشتند -تحت الشعاع قرار داد و کسانی هم پیدا شدند که این سینمای جدی را پی گرفتند تا این که رفته رفته جاهایی شکل گرفت مثل سینمای آزاد، کانون پرورش فکری و ...


و بعد از انقلاب چه تفاوت خاصی در این وضعیت ایجاد شد؟
بعد از انقلاب همه چیز تغییر کرد. با فیلم فارسی به شدت برخورد شد هر چند باز به شکلی دیگر و البته این بار مفهومی تر- به وجود آمد و چون به هر حال می بایست برایش مجوز گرفته می شد، آن اهرم های جذابیت، مثل خشونت و ... دیگر وجود نداشت. فیلم فارسی را باید در کلیت یک فرم دید نه این جزئیات و این فرم کلی، مولفه هایی دارد. مثلا چندان پایبند دکوپاژ نیست، احساسات تماشاچی را نشانه می گیرد، در بند بازار است . اما مجموعا تحولی که بعد از انقلاب در هر دو بخش سینما و تلویزیون حاصل شد، تغییر در مفاهیم است و تغییر در نگاه و تلاش شد جای دیدگاه مدرنی که ریشه انحرافی داشت و بی ارتباط با ما بود را دیدگاهی بگیرد که اندیشمندانه تر است و به رشد فکری تماشاچی فکر می کند. البته این که تا چه اندازه در این جهت توفیق حاصل شده، موضوع دیگری است.


از فضای فیلمسازی تلویزیون و سینما در زمان جنگ و ارتباط خودتان با این فضا هم بفرمایید.
قبل از جنگ کارمند مرکز آبادان بودم و با شروع جنگ چند بار داوطلبانه رفتیم جبهه بعد منتقل شدم به ارومیه و آن جا بیشتر جبهه غرب، کار روتین مان بود. آن موقع من فیلمبردار بودم تا سال 66 که عنوان شغلی ام را به کارگردانی تغییر دادم.
اما تلویزیون آن زمان دو سه تا برنامه خیلی خوب راجع به جنگ داشت. اول، روایت فتح که شهید آوینی بنیانگذارش بود که خیلی مشتری اش بودم. چیزی بین گزارش و مستند، به شدت ذوقی، یک فرم جدید و استفاده از موسیقی به شکل درست. تمام صحنه ها بلا استثنا، مستند بود بدون هیچ بازسازی. نریشن هایش را هم که خود شهید آوینی می خواند. بعدا یک سری کارهای نمایشی هم آمد - مثلا کاری از آقای عسکری نسب که یکی از زیباترین تولیدات بعد از انقلاب بود با موضوع جنگ. در سینما هم کارهایی انجام شد و بعد از جنگ، بهتر. مثل بعضی از کارهای آقای حاتمی کیا.


عملکرد تلویزیون را در سال های اخیر چطور می بینید؟
سربسته عرض می کنم که نقد زیادی به تولیدات تلویزیون وارد است مصادیقش پیش چشم همه هست. تا حدی که اکثرا سعی می کنم تلویزیون نبینم بعضی برنامه ها واقعا مایه اعصاب خردی است رابطه ام با سینمای روز هم تا حد زیادی قطع شده از یک جایی تصمیم گرفتم که دیگر نگاه نکنم.


اگر فهرست وار برخی از نقاط ضعف را بفرمایید ممنون می شوم؟
شاخص ترینش که از تعجیل، مایه می گیرد، بی توجهی به فرم و زیبایی و سلیقه است. بی توجهی به زبان هم، یکی از مسائلی است که - نه تنها در کارهای نمایشی که در حوزه های دیگر هم- خیلی مورد انتقاد زبان شناسان قرار گرفته است.
در نمایش، توجه به زبان، یک وظیفه ویژه است. واژه ها و عبارات در واقع باید به همان دقتی انتخاب شوند که مثلا در سرودن شعر.


خنده با ارزش چه خنده ای است؟
خنده ای که از دل بر بیاید، و امیدواریم آنچه که این خنده را بر می انگیزد بلاهت و نادانی و انحرافات، نباشد. چنین خنده ای از خود آن اتفاق غم انگیزتر است. هر چه خنده به شوخی های زیبا باشد بهتر است


نظرتان را درباره آنچه در تلویزیون تحت عنوان "طنز" تولید و پخش می شود بفرمایید.
عنوانی است که به اشتباه برای چنین برنامه هایی جعل می شود که خیلی شان را باید در ردیف کمدی و یا همان لودگی قرار داد.
وقتی می گوییم کمدی، در ذهن عوام که با کمدی آشنایی دارد و چارلی چاپلین و لورل هاردی و هارولوید را دیده بلافاصله یک ملاک برای مقایسه پیدا می کند اما وقتی می گوییم طنز، برای تماشاچی سرگردانی ایجاد می شود و گمان می کند که طنز باید این طور باشد در صورتی که این همان لودگی است منتها در درجه خیلی نازل البته من با کار سرگرم کننده اصلا مشکل ندارم هیچ تلویزیونی در دنیا نیست که بتواند 24ساعت کارهای فاخر پخش کند. چون این قدر تولید کننده ندارد. اما سرگرمی لااقل باعث تنزل سلیقه های در جامعه نشود بلکه سلیقه مخاطب را ارتقا بدهد.


تفاوت هنر ایرانی یا هنر انقلابی با هنر خالی چیست؟
من فکر نمی کنم اصلا چیز مجردی به اسم هنر خالی داشته باشیم.


اصلا تعریف هنر چیست؟!
پس از 30 سال جستجو به نتیجه ای رسیده ام که گمان می کنم تعریف نسبتا جامعی است راجع به هنر؛ هنر فعالیتی است ذهنی، فرهنگی که نیروهای خلاقه انسان را به شکل بسیار قوی تجسم بیرونی می دهد و برای این تجسیم بیرونی باید به تکنیک مسلط شد..


تفاوت اثر هنری با غیر هنری در چیست؟
تاثیر گذاری؛ تاثیری که بیش تر بر روح انسان می گذارد برای نمونه ادبیات کلاسیکمان را نگاه کنید -مثلا گلستان سعدی- اما وظیفه اصلی هنر در درجه اول نشانه گرفتن روح است نه ذهن.


یک هنرمند، چه وقت در زندگی اش، احساس شکوفایی می کند؟
من هنرمند نیستم، من سمپات هستم. و با تعریفی که از هنر و هنرمند هست خودم را در رده آنان قرار نمی دهم. وقاحت و خودبزرگ بینی می خواهد - شما عظمت سعدی و فردوسی و ... را ببینید- اما تصور می کنم زمانی چنین اتفاقی می افتد که هنرمند در انتقال مفهومی که مد نظر دارد، توفیق حاصل کند و مخاطبی بیابد که او و کارش را درک می کند. اما روح، نازک نارنجی و پرتوقع است. وقتی چیزی خلق می کند، باید نازش را کشید دوست هنرمندی داشتم که شاید بهترین منبت کار دنیا بود و متاسفانه از ایران مهاجرت کرد می گفت به من بارک ا... بگو این مرا، سر ذوق می آورد. گاهی هم این را خود هنرمند به خودش می گوید:
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
در آثار بزرگان هم، گاه نشانه آزردگی از این دریافت نکردن ها و بعضا جبهه گیری های کج و نادرست دیده می شود شما همین آقای اصغر فرهادی را ببینید. عوض ذوق زدگی و تحسین بابت این که توانسته است سینمای ما را به این جایگاه برساند در برابر ایشان چطور موضع گیری شد که مبنای بسیاری اش حسادت است نه صداقت.
کافی است شما اسم فرهادی را از روی این کار بردارید و به جایش بگذارید ]...[ آن وقت خود این همکاران می دیدند قهرمان کارآقای فرهادی آن زن خدمتکار است که اگر چه چندان امامزاده و خالص هم نیست اما یک جا به همان لحظه ای می رسد که حر رسید یعنی وقتی پای قسم به قرآن پیش می آید باید انتخاب کند یا ایمانش را بچسبد و یا در ردیف دیگران قرار بگیرد و او کار اول را می کند و حر می شود. برنده داستان اوست که تحولی مثبت در او به وجود آمده نه بقیه شخصیت ها. چرا نگوییم این فیلم لمعه ایمان آن ها را تحت تأثیر قرار داده و جایزه داده اند؟


به نظر می رسد مردم رسانه ها را بار می آورند و رسانه ها هم مردم را. همین طور هنرمند و سایر مردم همه و همه، همدیگر را بار می آورند. اما انگار گاهی داریم همدیگر را بد بار می آوریم و نسبت به این موضوع چندان آگاه نیستیم .نظرتان در این باره و این که توده مردم تا چه اندازه در این تعامل نقش فعال دارند چیست؟
کاملا درست است و این تعامل و دو جانبه بودن ریشه تاریخی دارد حالا زمانی رسانه محدودتر بوده و برد کمتری داشته ولی اکنون این تعامل قوی تر شده و هر چقدر هم پیش برویم بیشتر می شود.
اما در این زمینه اگراشکالی وجود دارد بیشتر باید اصحاب رسانه را نقد کرد و به کسانی معترض شد که در این تعامل فعالتر و جهت دهنده ترند. به دلیل این که جمعیت در مرحله بعد و در واقع، واکنش هاست که حضور پیدا می کند اما دیگران کنش ها را در اختیار دارند.


در دنیای امروز، با افزایش شدید سرعت مواجهیم به فراخور افزایش سرعت در زندگی امروز، دقت ما کم شده بیش تر عادت کرده ایم و میزان تاثرمان نیز کاهش پیدا کرده است، این افزایش سرعت و به تبع آن کاهش دقت و تاثر، به تلویزیون و سایر رسانه ها هم سرایت کرده چه می شود کرد که از پیامدهای این افزایش سرعت در امان بمانیم؟


در برابر این سرعت کاری نمی شود کرد و جلوی سیل را با بیل نمی شود بست.. باید واقع بین بود. همین روزی روزگاری تا نیمه کار تماشاچی نداشت.حرف من این بودکه این کار را باید با تامل نگاه کرد؛تماشاچی عادت ندارد.اگر با تامل نگاه کند علاقمند می شود و خیلی از سکانسهای با ارزشی که دست کمی از آنچه باقی مانده نداشت قربانی تصمیم مدیرانی شد که به آن واکنش ها اهمیت میدادند نه به حرف من و برای ابد دور ریخته شد.اماازجایی که تماشاچی یادگرفت چطور نگاه کند،یک شیفتگی اغراق آمیزی ایجاد شد. در همین کار آخری هم به خاطرتامل وتعقل نداشتن لطمه زیادی به من خورد. مخاطب هنر عام است نه یک گروه خاص به این دلیل واقعا همه حق اظهار نظر دارند اما همه حق ندارند خودشان را کارشناس

بدانند.
از دید بعضی جوان های علاقمند به ورود به حوزه سینما که استعداد هم دارند پول و پارتی از شروط موفقیت در این عرصه است، نظر شما چیست؟
رابطه به هر حال تسهیل کننده است اما همه چیز نیست. اگر عاشق واقعی باشید و استعداد هم داشته باشید می توانید موفق شوید این را هم بگویم که معمولا بعضی ها علاقه را با استعداد اشتباه می گیرند علاقه یکی از شرط هاست و معمولا در درصد بالایی از اشخاص وجود دارد ولی شرط اصلی استعداد است و پشتکار و اگر در مسیر گام بردارید آن پارتی ها هم خودشان پیدا می شوند.

 

اگر به سن 20-15 سالگی برمی گشتید و همچنان علاقمند به سینما؛ این بار چطور به سراغ سینما می رفتید؟
در درجه اول برای کسی که استعدادش را دارد آنچه در سینما ضرورت دارد عشق است. من خیلی از کارهایم را بدون دستمزد انجام داده ام در مرکز ارومیه یک هفته تمام از مرکز بیرون نمی رفتم و پشت میز مونتاژ روزی دو ساعت می خوابیدم (بیهوش می شدم!) روزی روزگاری به این خاطر به دل همه نشسته است که من آن زندگی چوپانی و روستایی و حتی کندن آن بوته ها و بستن خروارها را از نزدیک و به شکل تجربی و عمیق شناخته ام. بهتر این است که چهارسالی که قراراست صرف خواندن سینماکنید، صرف فراهم کردن اطلاعات و این پشتوانه فکری کنید. فیلم ببنید و تا می توانید ادبیات را جدی بگیرید. فیلمسازی را می شود در مدت کوتاهی آموزش دید.


یک خاطره از کارهایتان برایمان بگویید؟
سرکار روزی روزگاری، ماری توی بیایان سراغ داشتم که یک ساعت خاصی می آمد و چنبره می کرد و آفتاب می گرفت، من می رفتم ساعت ها به مار نگاه می کردم، از بد روزگار مار، لوکیشن ما تغییر کرد و رفتیم نزدیکش. من هم شب یک سری فیلنامه جدید نوشتم و وارد کار کردم. صبح که شد خسرو با آن صدای کلفتش جلوی مرا گرفت که مار را گرفتی؟ گفتم برای چی؟ گفت:ازمار که خبری نیست.گفتم:منتظربمون مارهم میاد.گذشت و ماره اومد که مثل همیشه آفتاب بگیره که خسرو وقتی دیدش واقعادیدنی بود واون صحنه رابا ترس واقعی خسرو گرفتیم.از این شوخیا من زیاد با خسرو می کردم.


نظرتان را در باره فیلم کوتاه هم بفرمایید؟
به دلیل کم هزینه بودن و اینکه در زمان کوتاه تری جمع می شود ، تمرین عملی و سیاه مشق خوبی برای فیلمسازی به حساب می آید.


و لطفا یک معرفی کتاب؟

نمی دانم معرفی کتاب برای چه سطحی مورد نظر شماست اما برای کسانی که مقولات هنری و به خصوص فلسفه هنر را دوست دارند "زیبایی شناسی و واقعیت" آقای بابک احمدی، بسیار مفید است. در این کتاب دوره های نظریه پردازی در غرب از افلاطون و ارسطو تا عصر حاضر بررسی شده است


اکنون که از شصت سالگی به زندگی و آنچه در آن گذشته، نگاه می کنید چه می بینید؟
منهای تجربه ای که گذشت زمان به من داده تا الان الحمدا... اصلا جز این گذشت زمان را احساس نکرده ام به خصوص در این کار آخر که خیلی برایم جذاب شده بود چون کادر بچه های صحنه و دکور و پشت دوربین و ... مجموعا جوان بودند و بازیگر جوان هم زیاد داشتیم. عینا که دارم کار دانشجویی می کنم. بچه های من هم بعضا تعجب می کنند که در خانه رفتارم اصلا پیرمردانه نیست، نگاهم اصلا پیرمردانه نیست. اما گذشته از این ها الان دید روشن تری نسبت به خیلی از مسائل دارم.


و زندگی چیست؟
زندگی یک فرصت است. یک غنیمت و فرصت طلایی که همه دوره هایش بلا استثنا زیبا هستند و تفاوت این دوره ها در میزان امکاناتی است که انسان برای ادامه حیات به آنها نیاز دارد و درکی که من از آن دارم این است که این فرصت، بسیار بسیار کوتاه است. در هر وضعیتی که باشید زندگی یک بخشش است و عنایتی به شما شده است و از این بابت نباید طلبکار خدا بود و درمیان این همه جانداران متنوع، "انسان" بودن هم خود نعمت دیگری است و فضلی که به آدمی عطا شده و قدرت درک و اختیار و آنچه فراتر از غرایز است به او بخشیده شده و لذا از این جهت هم باید شاکر بود.


مهمترین مساله میان تولد تا مرگ که ارزش زندگی بدان است چیست؟
کمال جویی و آنچه انسان به واسطه آن اشرف مخلوقات است یعنی معرفت و توانایی معرفت افزایی. انچه اولیاء و بزرگان بر آن صحه گذاشته اند این است که انسان، هم کمال جوست و هم راه کمال بر او گشاده است. او می تواند حرکت داشته باشد و در حیوانیت خویش باقی نماند که متاسفانه خیلی ها تا به آخر در همین مرحله غرایز اولیه و تامینات ابتدایی، متوقف می شوند.


این روزها به چه فکر می کنید؟
به گرانی، به این که بالاخره حدش چیست و به کجا می خواهد برسد. وقتی گرانی به حدی برسد که شکم های گرسنه زیاد بشوند (شکم گرسنه ای که دین و ایمان سرش نمی شود)،این ناامنی به وجود می آورد. در فضای ناامن، هرگز فرهنگی نتوانسته تکان بخورد -بخصوص مجموعه هنر که باید در بستری نرم به آن پرداخته شود- و آن وقت این مقولات ذهنی، اصلا تعطیل می شود و آسیب های فرهنگی خواهیم دید که جبرانش بسیار مشکل است. من از این دیدگاه نگران گرانی هستم.
در شرایط فشار، احتمال مهاجرت برخی نخبگان و تحصیلکرده ها، افزایش می یابد و مسلما در جامعه ای که میزان تحصیلکردگان بالاتر باشد آسیب ها کمتر است باید مواظب این جنبه ها بود و مسؤولینی که به اشکال مختلف در این موضوع دخیلند با توجه به همه ابعاد مسأله چاره اندیشی کنند.


الان مشغول چه کاری هستید؟
بیشتر در حال فکر کردن روی یک سری طرح هستم. کاری هم در دست دارم بسیار دلچسب و البته با مقداری افسوس و حسرت -که چرا زودتر به سراغش نرفته بودم - به پیشنهاد یکی از دوستان که کار انیمیشن می کند، مشغول نوشتن فیلمنامه یک سری انیمیشن شده ام و به قدری این کار لذتبخش بوده که در این یکی دو ماه، اصلا گذر زمان را حس نکرده ام می بینم ذهنم با این کار جفت و جور بوده است.

نظرات  

 
#2 0 ایمان 10 فروردین 1392 ساعت 20:41
برایم خیلی جالب بود که یکی دیگر از فیلم سازان بزرگ ایران تفکر و اندیشه اصغر فرهادی را ستود
نقل قول
 
 
#1 0 حامدسعیدی 28 اسفند 1391 ساعت 08:18
باسلام...مصاحبه خوبی یود عکسهای مصاحبه هم خوب گرفته شده بودولی ای کاش این مصاحبه ها به سمت وسویی سوق پیدا کند که درآخر فوایدی برای شهر داشته باشد واین نخبگان هنری رابه سمت وسوی استفاده از پتانسیل های خمینی شهر گرایش دهد.
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید