امروزيكشنبه, 21 آذر 1395-- Sunday Dec 11 2016

ساعت 09:58:40

آخرین به روز رسانی : یک شنبه 09:25:03

اصغر خاسته بر دوش فرهنگ دوستان تشییع شد

اصغر خاسته بر دوش فرهنگ دوستان تشییع شد

یکشنبه, 26 آذر 1391 ساعت 10:15 کدخبر :4790
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :
اصغر حاج حیدری معروف به "خاسته" شاعر پیشکسوت شهر، پس از تحمل 3 ماه بیماری دار فانی را وداع گفت.

اصغر حاج حیدری"خاسته"؛ در شب یلدای سال 1324 در خمینی شهر متولد شد. نوجوانی را همراه با پدر به دوره گردی مشغول بود و جوانی را با کارگری امرار معاش می نمود.

در سال1357 به استخدام اداره آموزش و پرورش درآمد که این موجب شد در شعرش شور و نشاط با سوز و گداز تلفیق گردد و بتواند ارتباط بیشتری با مخاطب برقرار کند. اوايل دهه 70 پايه گذاري ادبستان دانش آموزي صفا به نام وي كليد خورد. از همين ادبستان شاعراني مثل محسن نيكنام- محمدحسين صفاريان- جواد زهتاب-حسين حاج هاشمي- منيره سلطانپور- مليحه احمدي-مطهره عباسيان-الهام عمومي و... پا به عرصه ادب گذاشتند و سعيد بيابانكي شاعر مطرح كشور نيز از درس آموختگان كلاس شعر اوست.

خاسته بنيانگذار و دبير كنگره بزرگ ميلاد آفتاب بود كه 18 سال در خميني شهر پذيراي شاعران كشور مي شد. از جمله افتخارات وي بنيانگذاري سوگواره ادبي ثارالله و برپايي محافل بصيرت حسيني نيز بوده است.

از ویژگی های خاسته سادگی، صميميت، صداقت، اعتماد به نفس و همچنين سرایش شعر به زبان محلی بود .

از او مجموعه های دشت شبنم، عطر گندم-مهر مردم، کلوزه 1 و نمكدون منتشر گردید و مجموعه خورشید در مغاک را گرد آوری نمود. وي 24 آذر پس از تحمل يك دوره بيماري سرطان کبد دار فاني را وداع گفت.

هنوز دقايقي از مرگ وي نگذشته بود كه خبر به سرعت باد در ميان مردم پيچيد و موج پيامك ها و تلفن ها، گوياي غم بزرگي بود كه مردم شهر با آن روبرو شدند. خبر، تنها به مردم شهر هم بسنده نكرد و هنوز پاسي از شب نگذشته بود كه خبر سراسري و سپس ساير خبرگزاري ها و سايت ها اعلام كردند كه"خاسته روي در نقاب خاك كشيد"

فتح الله حداد دبير انجمن سروش و رفيق چندين ساله خاسته در رابطه با شخصيت او چنين مي گويد: خاسته در شاعري كم نظير بود. شعرش حال و هواي درد مردم را داشت. از خودنمايي و تظاهر به شدت بري و سختي كشيدن سرلوحه زندگي اش بود. عافيتي در كار زندگي اش نبود و عافيت طلب ها را برنمي تابيد. او شعر شهر را ارتقا داد هم زماني كه ادبستان را داشت و هم با شكل دادن كنگره و هم با حضورش در جمع شاعران."

سعيد بيابانكي مي گويد: این شاعر تحصیلات آکادمیک نداشت. سرایدار مدرسه بود و بعد از آن هم بازنشسته و دست‌فروش شد، ولی شاعر تمام عیاری بود که حافظه خوبی داشت و شناخت خوبی از تاریخ ادبیات ایران، آثار دكتر شريعتي و همچنين آيات قران و احاديث داشت. از سعدي و حافظ و عمان اشعار زيادي از بر بود. محضر شاعران بزرگي مثل صغير اصفهاني، شكيب و نواي اصفهاني را در انجمن صائب درك كرده و از آن طريق حافظه اش غني بود. نظرات و ايده هايي كه مي داد سال ها ماندگاري داشت. كنگره ميلاد آفتاب يك ايده از ذهن خاسته بود كه تبديل به برنامه ريزي هاي بزرگ شد.

در زمينه شعر محلي، خاسته يك اتفاق بود. اشعار خاسته نماد اقبال عمومی به شعرهای محلی با گویش است و از این نظر سروده‌های محلی وی را باید سدی در برابر میرایی این گویش و تشویق نسل جوان شاعر به سرودن اشعار محلی دانست. بخشي از فرهنگ و باورهاي محلي را در شعر احيا كرد و همين شد كه شعرش همه جا حضور دارد و تقریبا مردم ‌شهر 90-80 درصد شعرهای او را حفظ هستند. شعر محلي او مثل حيدرباباي ادبيات تركي است.

وي ادامه داد: خاسته در حوزه‌های مختلفی از جمله شعر انقلاب‌، دفاع مقدس‌، آیینی و مذهبی‌، عاشقانه، محلی‌ و انتقادی و حتي طنز اشعاري دارد كه بي شك همه درجه يك هستند.

بيابانكي افزود: من از شاعران بزرگي تعريف خاسته را شنيده ام. كساني مثل ميرشكاك، بهمني، گرمارودي، زرويي و... و اين اصلا شانسي و تعارفي نيست كه شاعران بزرگ از كسي تمجيد كنند. او اهل مطبوعات و رسانه و تريبون نبود اما دغدغه مشترك مردم بود و به همين دليل ماندگار شد. اگر بخواهم مقايسه كنم خاسته براي خميني شهر چيزي مثل حافظ است كه زبان مشترك همه ي ايرانيان بوده است.

محسن نيكنام در عزاي استاد محبوبش چنين مي گويد: اگر خاسته نبود، شعر جوان خميني شهر هم وجود نداشت. شكل گيري و حيات اين جريان به نفس او بند بود. او به بچه ها ميدان داد و آنها را باور كرد. بچه هايي كه در سال هاي اوليه كنگره حتي اجازه ديدن شاعران كشور را هم نداشتند چه برسد به اين كه شعر بخوانند، با كنگره كوچكي كه خاسته در كانون سلمان فارسي و همزمان با كنگره اصلي برگزار مي كرد، كم كم شاعر شدند و جان گرفتند.

پانته آ صفايي مرگ خاسته را شوك بزرگي براي همه دانست و گفت: از سال 82 كه در كنگره ميلاد آفتاب با ايشان آشنا شدم، يكي از چهره هايي كه ميلاد آفتاب به ذهنم مي آورد خاسته است. مردمي بودن، كار با اخلاص كردن، صداقت و صميميت او هيچ وقت از خاطرم نمي رود. خاسته يكي از كساني بود كه باعث شد ارتباط ادبيات با مردم حفظ شود و باعث دور هم جمع شدن شاعران بود با برنامه هايي كه در خانه اش مي گذاشت. هيچ وقت تشويق هاي پرشوري كه مردم شهر براي شعر خواني او در ميلاد آفتاب داشتند از ذهنم نمي رود.

محمدحسين صفاريان در سوگ استادش مي گويد: زندگي خاسته وقف شعر بود. هدفش از شعر فقط مردم بودند به خاطر اين كه او از مردم و با مردم و در ميان مردم بود. احساس مي كنم كه با مرگش تكيه گاه و پشتوانه مان را از دست داده ايم. او هم در شعر و هم در زندگي به جوان هاي شاعر كمك مي كرد.

الهام عمومي از تواضع و فروتني خاسته مي گويد و از ادبستان؛ او مي گويد: اگر خاسته نبود، اگر تشويق و راهنمايي هايش نبود الان من به اين جايي كه رسيده ام، نرسيده بودم. هيچ وقت از مرگ يك هنرمند اينقدر تحت تأثير قرار نمي گرفتم كه با مرگ خاسته حال و هوايم به هم ريخته است. هنر خاسته در اختيار مردم، زبان او زبان مردم و رفتار او رفتار مردمي بود. خاسته قبل از اين كه استاد ما باشد، پدر ما بود.

حسين حاج هاشمي مي گويد: شعر خميني شهر با رفتن خاسته يتيم شد. من وقتي پدر خودم را از دست دادم، آن قدر مبهوت بودم كه يتيمي را حس نكردم اما ديروز با شنيدن خبر مرگ او، با همه ي وجودم يتيم شدن را درك كردم.

نه تنها شاعران شهر كه شاعران كشور هم با ناباوري از فقدان خاسته مراتب تأثر خود را اعلام كردند. عباس خوش عمل كاشاني در سوگ خاسته چنين گفت: خلقتم للبقاء، با کمال تاسف خبردار شدم شاعر صمیمی و مردمی خمینی شهری"اصغر حاج حیدری" دار فانی را وداع کرده است."خاسته" نیز همچون"عمرانی"عمری را در پرورش استعدادهای ادبی به سر آورده بود و کسي چون سعید بیابانکی از پرورش یافتگان مکتب اوست. خاسته همچنین از بنیان گذاران مخلص و ساعی کنگره ی شعر میلاد آفتاب بود. فقدان این عزیز را به جامعه ی ادبی کشور بخصوص هنرمندان و شاعران اصفهان و خانواده ی ارجمندش تسلیت می گویم. رضا اسماعيلي يكي ديگر از كساني بود كه با ناباوري از اين واقعه اظهار تأسف كرد و به شاعران شهر تسليت گفت. وي همچنين از برپايي مراسم يادبود خاسته در حوزه هنري تهران به پیشنهاد مهدي مودب و عليرضا قزوه خبر داد. نغمه مستشار نظامي نيز با اظهار تأسف از مرگ خاسته چنين گفت: چندين بار مهمان صميميت استاد و دخترشان در خميني شهر بوده ام. از اين خبر بسيار غمگين شدم. خاسته عصر روز شنبه بر دوش انبوهی از دوستداران، هنرمندان، هنردوستان، مسؤولان و شخصیت های کشوری شعر تا آرامستان جوار مصلی رفت و در آغوش مادر خاک آرام گرفت.

گفتني ست شاعران شهر که هر یک وامدار درس های این استادند به سرایش سوگنامه هايي نيز پرداختند. تعدادي از اين سوگنامه ها را با هم بخوانيم:

الهام عمومي:

لحظه های بعد تو تکرار را گم کرده اند چشم های تا ابد بیدار را گم کرده اند

کوچ یعنی عاقبت دنیا تو را از دست داد کوچ یعنی باغ ها هم سار را گم کرده اند

راز عشق و سیب و گندم را نفهمیدیم آه کوچه ها گنجینه ي اسرار را گم کرده اند

هفت شهر عشق بعد از رفتنت خاموش ماند عاشقان درکوچه ها عطّار را گم کرده اند

شاعران شهر من بعد از تو ای گندم تبار شاه بیت شعر گندمزار را گم کرده اند

مطهره عباسيان:

خشكم زده؛ در بهت سنگيني فرو رفتم

انگار اين من نيستم در جلد بي تابم

بي طاقتم؛ دور و بري هايم چه مي گويند؟

سنگيني اين حرف ها را بر نمي تابم

حرف از اجل حرف از گذشتن صحبت از مرگ است...

حرف از همان مردي كه حرفش حرف مردم بود

حرف از پرستويي كه فصل كوچ را طي كرد

اويي كه در نُه توي شعر و واژه ها گم بود

اين مرگ" پايان كبوتر نيست" اما حيف!

حيف از كبوترها كه يك يك در صف مرگند

حيف از شكوه باغ هايي كه پس از آنها

زير هجوم بادها بي بار و بي برگند

مرد محرم با محرم رفت ؛ تا شهري

در بهت اين رفتن بماند تا كه جان دارد

مي خواستم از او بگويم او كه تنها بود...

اما مگر اين نيمه جان ديگر توان دارد؟!

شاگردها يك عمر دلتنگ تو مي مانند

رفتي ... سفر خوش! شاعر مردم خداحافظ

دلواپس اين بچه ها ديگر نباش استاد!

از خاطر آنها نخواهي رفت... نه... هرگز!

حسين حاج هاشمي:

سرسبزتر و سخي تر از گندم بود

صد غصه ميان خنده هايش گم بود

كي مي رود از خاطره ي شهر دمي

مردي كه تمام عمر با مردم بود

محسن نيكنام:

از جمع اگر اجل يكي كاسته است

اين آتش و آه از چه برخواسته است؟!

در سينه ي هر كسي بگردي آهي ست

آن آه رسيده تا خدا خاسته است...

اسماعیل ملك پور:

داغ انار و خوشه ي گندم داشت

يك سينه خون ز غصه ي مردم داشت

در بيكران بي كسي اش يك عمر

عشقي عميق و پاك به مردم داشت

در لابلاي سادگي اش گم بود

هرچند مثل رود تلاطم داشت

بر چهره ي خزان زده و زردش

گل هاي شاد و سبز تبسم داشت

در فرصت بعد، تعداد ديگري از سوگنامه ها را منتشر خواهيم كرد.

نظرات  

 
#6 0 شعر از سعید بیابانکی 25 دی 1391 ساعت 14:30
در سوگ استاد اصغر حاج حیدری " خاسته " اولین معلم من در شعر :
بر دوش شهر كيست كه تشييع مي‌شود؟
انگار اين عماري مجنون بينواست
اين حجم نيلگون كه سر دست مي‌رود
گويا سياه‌پوش اسيران نينواست

در واپسين غروب محرم غروب كرد
چون روز و شب كبوتر بام حسين بود
نفروخت طبع سركش خود را به زور و زر
آزاده بود، پير غلام‌حسين بود

خود را به خواب مرگ مزن اي عقاب پير!
هرگز ز خواب مرگ كسي برنخاسته است
چون ماه، مي‌درخشي و چون روز، روشني
مرگ از شكوه نام سترگت نكاسته است

بازار وزن و قافيه پيش از تو تخته بود
در چارسوق شعر، دكاني نداشتيم
پيش از تو اي رفيق سفر كرده، در سخن
نامي نداشتيم، نشاني نداشتيم

آقاي شعر! حضرت مضمون! جناب پير
در كوچه باز چشم به راهم نشانده‌اي
چون ماه تا از آينه‌ام رو گرفته‌اي
مانند شب به روز سیاهم نشانه ای (۱)

تا ذره‌ذره نور شوي تكه‌تكه شعر
خورشيد من! به آينه‌ها مي‌سپارمت
قدر تو را خداي تو مي‌داند اي رفيق
«اي غايب از نظر به خدا مي‌سپارمت»

پانوشت: 1 ـ وامي از استاد محمد قهرمان
شاعر: سعید بیابانکی
نقل قول
 
 
#5 0 بی نام 29 آذر 1391 ساعت 08:38
خدا بیامرزه همه اموات را
نقل قول
 
 
#4 +2 تشکر وتقدیر فراوان 28 آذر 1391 ساعت 23:18
از مسوولین محترمی که به عیادت خاسته در دو ماه بستر بیماری رفتند و مسوولینی که در مراسم تشییع و ترحیم شرکت کردند تشکر میکنیم به خصوص نماینده محترم آقای صرامی و شهردار محترم
نقل قول
 
 
#3 +2 1 28 آذر 1391 ساعت 21:47
چرا از مراسم بزرگداشت آقای خاسته در روز جمعه اول دی اطلاع رسانی نمی کنید؟
نقل قول
 
 
#2 0 خاتمی 27 آذر 1391 ساعت 22:47
چرا به سابقه سیاسی اش اشاره ای نشده؟؟؟
نقل قول
 
 
#1 +6 خانم ... 27 آذر 1391 ساعت 20:54
در مراسم تشییع اصغر خاسته خانم ها هم شرکت داشتند و حضور چشمگیری داشتند .چرا در عکس های آقای ابطحی این حضور مشخص نیست
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید