امروزجمعه, 19 آذر 1395-- Friday Dec 09 2016

ساعت 19:13:52

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:55:11

اَلَکا به چند تا؟
تاریخ شفاهی

اَلَکا به چند تا؟

یکشنبه, 05 بهمن 1393 ساعت 17:17 کدخبر :8333
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : محمد علی شاهین
سال ها پیش بسیاری از زنان و دختران سده هر کدام غیر از امور جاری خانه، چندین هنر بلد بودند و از طریق به کارگیری آنها هم سر گرم بودند و هم به اقتصاد خانه وکشور کمک می کردند و از وابستگی ها جلوگیری.

گیوه چینی، چارقد دوزی، قالی بافی، نخ ریسی، لیف بافی، کش بافی و... از جمله این مشاغل بود. این هنرها را دختران از سنین5 سالگی نزد استاد کارها فرا می گرفتند.
زنان و دختران معمولا این کارها را به صورت دسته جمعی و گروهی انجام می دادند و یک استاد کار و یا صاحب کار هم داشتند که به نوعی آنها را هم مدیریت می کرد و هم کیفیت کارشان را زیر نظر داشت. جالب اینکه این خانم ها وقتی مشغول کار می شدند برای اینکه با حرف زدن حواسشان پرت نشود اصطلاحا «الکا »می گرفتند تا با همدیگرحرف نزنند و به کار خود مشغول شوند به این شکل که استاد کار می پرسید: «الکا به چند تا؟» و بقیه جواب می دادند: «به ده تا» و این به معنی این بود که همگی باید تا مدتی سکوت کنند وکار خود را سریع انجام دهند.
روش دیگری که برای انجام سریع تر و دقیق تر کار از آن استفاده می شد و در ضمن محیط کار را شاد و جذاب می کرد، خواندن اشعار هنگام کار بود که برای هر شغل و هنری خاص خود بود. مثلا خانمی که دوشکی می پیچید می خواند:


نه رَب دانم، نه رُب/ دوشکی می پیچم اندازه تُرُب


گیوه چینان نیز وقتی به کار مشغول می شدند همزمان با گره ای که می زدند با همکاری یکدیگر قطعه ای موزون را به این شکل اجرا می نمودند:


یک گروه از شاگردان: کَلّه* شمار کجا رفت؟
گروه دیگری از شاگردان: از پشت بام شاه بالا رفت
استاد کار: بدو بگیرش، بدو بگیرش
شاگردان (همه با هم): والا به خدا رفته بودش رفته بودش
یک گروه از شاگردان: چند تا کله برداریم تا بیاد؟
استاد کار: ده تا کله بردار تا بیاد 


و سپس دسته جمعی و در رقابت با یکدیگر ضمن انجام کار می خواندند: از کله اولی یکی به نام خدا
و همین طور تا کله دهمی ادامه می دادند.
در این مرحله استاد کار می گفت: اومدش بدو بگیرش بدو بگیرش
و لحظاتی بعد بقیه می گفتند: والا به خدا رفته بودش رفته بودش
دوباره همان نغمه ها خوانده می شد تا این که زمان ناهار و نماز می رسید و شاگردان بقچه های خود را باز می کردند تا آنچه در سفره داشتند بخورند و دوباره روز از نو و روزی از نو. البته هر رویه گیوه که بافته می شد را به 2 تومان می فروختند و پس انداز می کردند تا به زخمی زندگی شان بزنند. رویه هم به بازار می رفت تا در مرحله بعدی یک جفت گیوه ملکی از آن تولید شود و نه تنها نیاز مردم شهر را برآورده کند بلکه به شهرهای دیگر نیز صادر گردد.


با تشکر از خانم محترم قاسمی که ما را در تهیه این گزارش یاری کرد.

نظرات  

 
#2 0 پریناز 03 خرداد 1395 ساعت 10:25
واقعا فوق العاده بود
نقل قول
 
 
#1 +1 حسنی 06 بهمن 1393 ساعت 08:29
خوب بود به این هم اشاره می کردید که در آن زمان مرد و زن در کنار هم اقتصاد خانه را اداره می کردند ولی امروزه 41 میلیون از افراد فعال جامعه هیچ گونه فعالیت شغلی ندارند که اغلبشان خانم های بزرگوارند. بر اساس آمار ارائه شده توسط وزیر کار در حال حاضر 25 میلیون نفر برای 80 میلیون کار می کنند و این زنگ خطر بزرگی برای زنان کوشای جامعه ماست. بیماری افسردگی و خانه بیماری (homesick(
در زنان ایران روزافزون شده است.
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید