امروزجمعه, 19 آذر 1395-- Friday Dec 09 2016

ساعت 13:28:08

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:55:11

رواق؛

بهجت فروغی

شنبه, 12 شهریور 1390 ساعت 21:16 کدخبر :2305
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : آمنه آقامحمدی

نام:                   بهجت فروغی مقدم

 

 

شرح حال:


او سرودن شعر را از نوجوانی آغاز نمود و هر روز طبع لطیف او پخته­تر از قبل شد. با وجود جوان بودن کارنامه شعری درخشانی دارد. شرکت در جشنواره­ها و احراز رتبه­های برتر بیانگر این ادعاست از جمله آنها:

رتبه اول شعر (غدیر ولایت) تهران 86

رتبه دوم (اولین جشنواره شعر و تئاتر دفاع مقدس) شهرضا 85

رتبه اول (همایش انقلاب زن ایثارگر) اصفهان 82

بهجت فروغی مقدم پیشرفت شعری خود را مدیون انجمن­های ادبی شهرستان خمینی­شهر از جمله انجمن ادبی ادبستان صفا می­داند و زبان شعر را این‌گونه تعبیر می­کند: «وجود انگیزشی در درون انسان و رشته­ای که انسان را به دنیای ماوراء متصل می‌کند، باعث می­شود مفاهیمی را که مردم در زبان عادی بیان می­کنند، شاعر به زبانی دیگر بیان کند و این همان زبان شعر است.»

وی تحصیلاتش را تا مقطع کارشناسی‌ارشد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه اصفهان ادامه داد. فروغی‌مقدم در زمینه رشته تحصیلی خویش یکی از فعالان این عرصه است و مقالات زیادی برای شرکت در همایش­ها اداره کرده که می­تواند به چند مقاله اخیر وی اشاره کرد:

- تأثیر شعر قرن ششم اصفهان بر ادبیات که در نشریه فرهنگ اصفهان به چاپ رسیده­است.

- خواب در مثنوی برای شرکت در همایش ملی مجالس سبعه

- او ای ایل در شعر خسرو احتشامی برای ارائه در سومین همایش ترویج زبان و ادبیات فارسی

- سیمای حضرت علی(ع) در انقلاب اسلامی ایران برای شرکت در دومین کنگره سراسری ادبیات مقاومت و بسیاری دیگر که مجال گفتن آن نیست.

آثار:       مجموعه شعرشب­های پا به ماه سال 1383 

غزلی از او :

سلام کعبه، سلام استان سبز وجودم

سلام قبله من، هستی‌ام، تمام وجودم

سلام عشق نجیبی که صاف و ساده و پاکی

فدای نیم نگاهت، تمام بود و نبودم

شب است و بسته­ام احرام اشک را به نگاهم

شب است و منتظر یک طواف کشف و شهودم

رسیده­ام به تو در اوج عشق و شور و تغزل

رسیده­ام به تو در اولین پگاه صعودم

دلم کبوتر کی بود از نژاد تحیر

که سر بریده­ام آن را در آستان ورودم

زلال و ساده و بی­پرده می­سرایمت امشب

چه پاک و آبی و آرام و مهربان شده بودم

به دور مجمر چشمت چه رقص­ها که نکردم

چه زلف­ها که در این باغ دل­گشا نگشودم

رمیده­ام ز خود و پای دامن تو دمادم

چو باد غرق قیامم، چو بید غرق سجودم

مرا کبوتر این گنبد ستاره نشان کن

که روی بام تو معنا شود فراز و فرودم

رسیده لحظه بدرود و مثل لحظه احرام

دوباره در تب لبیک گُر گرفته وجودم

نظرات  

 
#2 0 mohsen osyani 14 خرداد 1393 ساعت 10:04
شعر از جواهرات با ارزشتر است زیرا که جواهرات از دیده جلوتر نمیروند ولی شعر انگار نوری است که مستقیما به دل راه می یابد. شعر جاندار بی جان است بی جان از این نظر که تجسم فیزیکی ندارد ولی جاندار است زیرا کلام و گفتار است و مهم نیست از که آمده باشد پیغامی است که از یک ذهن به ذهن دیگری منتقل میشود. زیباترین جلوه در هنر توانایی انتقال آن به ذهنها است و شعر با تمام مهارت این کار را انجام میدهد
نقل قول
 
 
#1 0 شفیعی 02 اسفند 1392 ساعت 18:14
سلام و با تشکر از شما. این سرکار خانم مقدم دبیر من در دوره ی اول متوسطه بودند .به خاطر موفقیت هاشون به ایشون تبریک می گم و براشون آرزوی سلامتی دارم . با سپاس
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید