امروزيكشنبه, 21 آذر 1395-- Sunday Dec 11 2016

ساعت 06:08:14

آخرین به روز رسانی : شنبه 13:21:53

حسین عبدالوند

پنجشنبه, 07 آذر 1392 ساعت 11:01 کدخبر :6497
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : مطهره عباسیان
رواق



نام:         حسين عبدالوند

 

از شاعران و منتقدان ادبي معروف كشور به قول خودش، دست قضا او را به خميني شهر رسانده، از هفده سالگي شاعري را آغازيد.
   وي در مدت پانزده سال شاعرانگي اش، دغدغه ي «چگونه گفتن » شعر را داشته و شايد به همين دليل است كه شعرش جذبه دلنشيني دارد. گرچه در شاعري به خيلي جاها رسيده است اما متواضعانه اعتقاد دارد كه هنوز در شعر به جايي نرسيده است و اين را به دليل گسترده بودن پهناي ادبيات مي داند كه اگر تا صد سال ديگر هم شاعران بسرايند حرف هاي ناگفته ي بسياري باقي مي ماند. به اعتقاد او، شاعران دوران مختلف، ويژگي هاي متفاوتي دارند و همه ي ويژگي ها در يك شاعر جمع نمي شود . البته او حافظ را استثنايي در ادبيات مي داند.
  عبدالوند مي گويد كه هيچ شاعري نمي تواند موفق باشد مگر اين كه نگاهي به بزرگ ترها و پيشكسوتان داشته باشد كه آنها زبان فارسي را در مسيري منطقي به اينجا و به دست ما رسانده اند. توجه به شعر گذشته و تجربيات شاعران پيشكسوت، روشني راه جوان ترهاي اين راه است. به نظر وي ، موفق ترين شاعران كه مي توانسته اند قلّه اي در ادبيات باشند ، از خميني شهرند. اگر ... اگر ... اگر... قدر خود را بشناسند و خود را دست كم نگيرند، در شعر استان و حتي كشور تأثيرگذارند. كه در خميني شهر هميشه چراغي روشن بوده است نه كورسويي از روشني. و يكي از مصاديق بارز آن انجمن سروش است. جايي كه هر قشري با هر سنّي مي تواند از آن لذت ببرد. خيلي چهره ها از آن بيرون آمده اند و در شناسنامه ي خيلي ها نام سروش به چشم مي خورد. و در لابلاي حرف هايي كه براي سروش زد از دبير آن حاج آقا حداديان و نيز آقاي جلالي تشكر ويژه كرد و تلاش آنها را در روشن نگه داشتن چراغ سروش قابل تقدير دانست كه با همه ي روزمرگي هايشان ، نگاه جدي به سروش داشته اند.

آثار:

 

مجموعه ی شعر "دستم از این بازتر نبود "

 

غزلی از حسین عبدالوند :


این روزها هرچند چشمان ِ تری هم هست،
اما - عزیزم!- روزهای بهتری هم هست!
وقتی که بغضی شانه هایت را نلرزانده ست،
باید بدانی شانه های دیگری هم هست !
آتش اگر بال و پرم را سوخت، حرفی نیست
همواره زیر آتشم خاکستری هم هست
با این که دریای مرا طوفان قـُرُق کرده ست،
اما برای رد شدن، پیغمبری هم هست
این روزها با بادِ دی آواره ام، اما
یادت بماند بعد از این شهریوری هم هست
با موج و گرداب و خطر سر می کنم امروز
چون حتم دارم آن طرف تر بندری هم هست

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید