امروزسه شنبه, 16 آذر 1395-- Tuesday Dec 06 2016

ساعت 12:06:18

آخرین به روز رسانی : سه شنبه 13:04:49

شبيه همان قصه مش رجب

دوشنبه, 02 آبان 1390 ساعت 14:07 کدخبر :2913
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : ليلا نفيس

چندی پیش نظریه ای پای یکی از مطالب فرصت آنلاین خواندیم و چند روز بعدش با کمال شگفتی همان شعر را با صدای شاعر و در یک جمع ظاهرا مشتاق بر گوشی های موبایل خیلی ها دیدیم و شنیدیم، درباره محتوای آن شعر غیر منصفانه نیازی به توضیح نیست اصلا فکر نمی کنم گوشی مانده باشد که این شعر را نشنیده باشد البته اگراسمش را بشود شعر گذاشت، اما قسمت خوب و جالب ماجرا اینجاست که شاعر خوب شهر ما هم بیکار ننشست و در پاسخش سرود:

شبيه همان قصه مش رجب     نوشتم جوابي ولي با ادب...


تو اهل رسانه! تو صاحب نظر!

تو از حال و روز سده بي خبر!

جواب ِسلام ست؛ عليك السلام

خطابم به امثال عالي پيام

كه اي بسته از روي شمشير را

به دوش همه بُرده تقصير را

شبيه همان قصه مش رجب

نوشتم جوابي ولي با ادب...

شنيدم افاضات فرموده اي

كه گويي شب حادثه ، بوده اي...

كنون گوش فرما جواب مرا

ببين از قلم  التهاب مرا

كه مي سوزم از تهمت ناروا

سرم پُر شده از هزاران چرا؟

تو مي داني اصلا سده در كجاست؟!

كه درگير با حرف و نقل شماست

نه اين جا طويله است نه آخور است

كسي هم كسي را به فحشي نبست

سده با همان شهرت كم نظير

شده چند سالي مهاجرپذير

كه از غرب و شرق و جنوب و شمال

و از اصفهان؛ شهر نيكوخصال !

به اين شهر، از هر دري آمدند

همه صاحب باغ و مسكن شدند

در اين شهر تا چشممان باز شد

پُر از ملّتي قصه پرداز شد

جوان هايشان جاي ما بوميان

همه صاحب شغل پر آب و نان

يكي شد مدير و يكي شد رييس

و بعضی به میز ریاست حریص

یکی صحبت از شهرسازی نمود

و کم کم زمین های ما را ربود

زمين هاي ما مال آنها شد و ...

همين شهر اشغال آنها شد و ...

سر اهل اين شهر شد بي كلاه

ولي حال آنها همه روبراه

جوان هاي ما بي هدف بي پناه

نه كاري نه باري نه كسبي به راه

نه يك سينمايي نه پاركي  درست

نه حتي رفاهي ... كه از آن نخست؛

در اين شهر مردم اگر دلخورند

از اين نكته، اي بي خبر ! دلخورند

كه هر كس رسيد؛ آمد و خورد و برد

يكي پي به احوال مردم نبرد

كه اين مردم آنجا كه حق خواستند

به احقاق حق هر چه برخاستند

نه مسئول ديدند نه همدمي

نه درد دل خويش را مرهمي

و هر كس كه آمد لبي باز كرد

نظر داد و فرمايش ابراز كرد

مدیران استانی و کشوری

گرفتند موضوع را سرسری

برای گره وا شدن آمدند

فقط وعده دادند و حرفی زدند

یکی آمد و شهر را دید و رفت

یکی مثل هر دفعه خندید و رفت

يكي گفت بايد كه ياري كنيم

براي سده بلكه كاري كنيم

چه كاري ؟ اگر ويژه تر؛ ناب تر

چه شهري از اين شهر در خواب تر؟!

يكي آمد و گفت:  شرمنده ايم

غم شهر را زود، جوينده ايم

يكي گفت: مشكل ز فرهنگ ماست

يكي گفت اصلا سده ننگ ماست

و هر كس به نوعي سخن راند و رفت

فقط اين وسط غم به ما ماند و ... رفت

كسي دلجوي حال مردم نشد

يكي گوش آمال مردم نشد

كسي معذرت خواهي از ما نكرد

كسي فكر دل هاي ما را نكرد

نه از باغ گويم نه از باغبان

نه از مرد اين شهر نه از زنان

نه حرف از حجاب است و نه از نماز

نه حرف از تجاوز نه آواز و ساز

نه حرف از حريم است نه پاسبان

نه از آن شب شوم و آن داستان

نه تقصير كي بوده آن صحنه ها

نه از دزد گويم نه از شحنه ها

فقط يك سخن دارم و والسلام

كنم شعر خود را به پندي تمام

از اين پس همه دست در دست هم

چه مسئول چه كاسب محترم

چه شاعر چه اهل قلم هاي ما

چه هر كس چه بيگانه چه آشنا

براي رهايي ز خواب و خيال

براي گذشتن از اين قيل و قال

به جاي پريدن به جان سده

بيفتيم فكر جوان سده

چه با اشتغال و چه با ازدواج

اگر سنت شرع گيرد رواج

هزاران گره وا شود زود زود

فراموشمان گردد آن ها كه بود

نبينند امثال آن مش رجب

كه ما رفته باشيم دنده عقب

نبينند در حومه ي اصفهان

به شهري كه نام خميني بر آن

دگر اتفاقات بد ، رخ دهد

قلم دست امثال هالو ، دهد

نبينند ديگر از اين داستان

در املاك آقا امام زمان

ليلا نفيس بيست و چهارم مهر 1390

مطالب مرتبط:

نظرات  

 
#9 0 اميد 04 آبان 1390 ساعت 15:00
سلام ازاينكه ميبينم هنوزهم افرادي هستندكه دلشون واسه ي اين شهرميتپه واقعاخوشحال ميشم/هميشه حتي درطول تاريخ زيادبودن ادمايي كه ميخواستن به واسطه ي خراب كردن كسي ياكساني درذهن ديگران براي خودجايگاهي بدست بيارن وبه اصطلاح خودشون روشيرين كنن شايدم دستاي پشت پرده اي واسه ي سرودن اين شعردركاربوده نميدونم-موفق باشيد.
نقل قول
 
 
#8 0 م -حاج حیدری 03 آبان 1390 ساعت 22:14
تا وقتی ما در پی ثابت کردن خمینی شهری بودن سلمان فارسی وقدمت کهندژو تونل آتشگاه باشیم و بخواهیم ثابت کنیم خمینی شهر از همه جای دنیا قدیمی تره و قدمت بیشتری داره و از حال و روز خودمون بی خبر یاشیم وحال را ول کنیم و به قدیم بپردازیم بدون اینکه استفاده ای برای ما داشته باشه باید منتظر این وقایع باشیم
نقل قول
 
 
#7 0 مهرداد 03 آبان 1390 ساعت 10:25
سلام خسته نباشید واقعا دمتون گرم شعر جالب و کوبنده ای بود برای اون آقایی که برای شهرت این شعر را میان جمعی خواند اون آقا یاد میگیره دیگه از این غلطها نکنه من خودم که این شعر گوش کردم خیلی ناراحت شدم ولی با شعر لیلا نفیس یه کم دلم آروم شد بازم میگم دمتون گرم
نقل قول
 
 
#6 0 مدیر سایت سدژ 03 آبان 1390 ساعت 07:32
سلام
هرچند می شد کمی بیشتر بر روی این شعر کار کرد و آنرا کوبنده تر نمود ولی جا دارد از مدیریت سایت فرصت آنلاین و سرکار خانم نفیس بابت این شعر جالب تشکر نمایم تا هر "هالو"یی بخود جرات ندهد به مردم شهرمان گستاخی کند.
نقل قول
 
 
#5 0 امیرحسین 03 آبان 1390 ساعت 02:06
واقعا خودتون را میخوایید گول بزنید؟؟؟
بابا تمام تجاوزگرا که بومی بودند...چرا چرت میگید
از فرصت بدم اومد قبلا فکر میکردم واقعا منصفه
خجالت آوره که همه دارن از کار این متجاوز گرا دفاع میکنند
واقعا خسته نباشید
نقل قول
 
 
#4 0 ژسر 02 آبان 1390 ساعت 19:29
آفرين مرحبا
نقل قول
 
 
#3 0 شهروند مردمي 02 آبان 1390 ساعت 19:01
سلام
شما يا اون شرژعر را كامل گوش نكرديد يا از روي عصبانيت اينارا ميگيد فكر نكنم كسي مخالف اون شعر باشه پس بيخود از اون شعر به بدي ياد نكنيد شما هم جزء مقالات زرد شديد مگه نه اينكه مردم از عملكرد نيروي انتظامي و قوه قضاييه ناراضي بوده وهستند مگه نه اينكه مردم در روز تجمع مقابل دادگستري شعار دادند ولي شما شعارها را عوض كرديد وگفتيد مردم گفتند نيروي انتظامي امنيت امنيت در حالي كه شعارها عليه اونا بود نه درخواست چيزي كه هيچ وقت برقرار نميشه شما هم يكي از مقصران اين حوادث هستيد بريد وپرونده ي اين آقايون را بخونيد ببينيد چند وقت پيش قوه قضاييه حكم اعدام بايد براي بعضي از اونا ميداده كارهايي كه حكم شرعيش مرگه ولي جه اتفاقي افتاده وچرا حكمشون اجرا نشده اون وظيفه ي شماست كه پيگيري كنيد ولي مثل اينكه شما هم جانب احتياط را رعايت كرد واقعا متاسفم.در ضمن حكومت وا جامعه از اين اسلامي تر وديني تر نخواهد شد
نقل قول
 
 
#2 0 اعلایی 02 آبان 1390 ساعت 18:30
سلام و خسته نباشید
کاش همه بفهمند که برای اصلاح جامعه باید اول از خودمون شروع کنیم و فرهنگ خودمونو بالا ببریم تا ایشالا شهرمون هم ارتقا فرهنگ پیدا کنه و دیگه کسی نتونه حرفی بزنه .
به امید اونروز
نقل قول
 
 
#1 0 داود 02 آبان 1390 ساعت 14:58
خیلی قشنگ بود دستش درد نکنه
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید