امروزيكشنبه, 21 آذر 1395-- Sunday Dec 11 2016

ساعت 06:08:32

آخرین به روز رسانی : شنبه 13:21:53

معرفی دکتر شیروی از زبان خودش (برگرفته از سایت دکتر مصطفی شیروی، زمان مصاحبه 1390)

شنبه, 01 آذر 1393 ساعت 17:29 کدخبر :8015
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :
دوران کودکی و نوجوانی بنده از هشت سالگی کار می کردم و علاقة زیادی به کارهای فنی داشتم، از تعمیرات دوچرخه و چرخ خیاطی گرفته تا لوازم خانگي، برقی و الکتریکی همه را به خوبی تعمیر می کردم، البته گهگاهی سری هم به مکتب‌خانه های قدیمی می‌زدم و کلمه ای می آموختم.

خانواده‌ام علاقه‌ای به تحصیل من نشان نمی‌دادند و پدرم که خدایش بیامرزد بیشتر تمایل داشت که در کنار خودش به كسب و کار بپردازم. جالب است بدانيد سند بیمة تأمین اجتماعی من از 13 سالگی شاهد گويايي است كه از خُردسالي اهل كار بوده ام و اشعاري نيز در اين زمينه سروده ام.


به هر حال با اصرار فراوان، پدرم مرا در آموزشگاه «ملّی ادب» آن زمان که شبانه بود ثبت نام کرد. و چون مدرسه نرفته، قادر به خواندن و نوشتن بودم، با همکاری مسئول اموزشگاه " پس از ارزیابی " از کلاس چهارم ابتدایی شروع کردم و پس از 10 روز همراه با کلاس چهارمی‌ها از اول مهر ماه همان سال به کلاس پنجم رفتم و در شهريور سال 1349 ششم ابتدایی را متفرقه امتحان دادم و قبول شدم.
در حقیقت در مدت یکسال و ده روز، گواهی نامة ششم ابتدایی را گرفتم و باز ترك تحصيل و كار و كار تا اينكه نظام آموزشي كشور تغيير كرد و مقطع متوسطة 6 ساله جايش را به دو دورة راهنمايي و متوسطه داد و من در سال 1354 در مقطع راهنمايي آموزش بزرگسالان به صورت شبانه به تحصيل ادامه دادم. البته خيلي التماس كردم تا موفق شدم از پدرم اجازة ادامه تحصيل شبانه بگيرم!
در سال 56 دورة شبانة راهنمايي را به اتمام رساندم و به سبب وارد شدن به مسائل سياسي و احساسي و انقلابي، دورة ديگري ار ترك تحصيل آغاز شد كه اين خود نيز قصه‌ها دارد.


علت مهاجرت به قم
داستان قم آمدنم نيز ماجراي طولاني دارد، ‌كه بيشتر مربوط مي شود به فعاليتهاي سياسي ، مذهبي و انقلابي كه درآن دوران انجام مي‌دادم ، مثلا براي مراسم شهدا سخنراني را دعوت مي كرديم تا در مراسم شهيد سخنراني كند ولي متأسفانه يك مشت اراجيف و خرافات تحويل مردم مي داد و من خيلي ناراحت مي شدم، لذا چندين بار سعي كردم خودم سخنراني كنم و....
علاوه بر اينها احساس مي‌كردم اطلاعات ناقص و معلومات دست و پا شكسته‌اي دارم و ضرورت ايجاب مي‌كند كه اين خلاء را پر كنم، لذا تصميم گرفتم براي تكميل معلومات و مطالعة بيشتر به حوزه علميه قم بیایم و بعد از فراگيري علوم، دوباره به اصفهان برگردم كه هنوز كه هنوزاست در قم هستم.


البته دروس حوزه علميه را با پشت كار و سرعت و موفقيت تا چندين سال خارجِ فقه و اصول پشت سر گذاشتم. و حتي مقداري از اصول فقه را به نظم عربي در ‌آوردم، به هر حال همه عوامل دست به دست هم داد و باعث شد كه به قم بيايم.


زمینه علاقه مندی:

بيشتر به مباحث و كارهاي فني علاقه داشتم و اگر اكنون قرار بود درس بخوانم به سراغ رشته‌هاي فني مهندسي،‌ برق ، مخابرات،‌ و يا مكانيك مي رفتم، يعني همان اموري كه در گذشته بدان علاقه‌ مند بودم و تقدير ياري نكرد.چون با آن اوصافي كه عرض كردم، برای ادامه تحصیل مجبور بودم اولاً به صورت متفرقه دورة متوسطه را طي كنم . ثانياً تنها درس‌هايي مي توانستم انتخاب كنم كه نياز به معلم نداشته باشم و با مطالعه از پس آن ها برايم، لذا رشتة فرهنگ و ادب را انتخاب كردم. در واقع ناچار وارد رشته فرهنگ و ادب شدم


نحوه ورود به دانشگاه:
وقتي براي فراگيري دروس حوزه علميه، به قم آمدم متوجه شدم كه من آدمي نيستم كه بتوانم باروش درآمدي حوزويان بتوانم امرار معاش كنم، لذا از سوي ديگر به پيشنهاد يكي از آشنايان، دروس متوسطه را به صورت متفرقه خواندم و ديپلم فرهنگ و ادب گرفتم و در كنكور سراسري شركت كردم و با اينكه نمرة اكثر رشته هاي علوم انساني را آورده بودم ولي به دلايلي كه مجال بيانش اينجا نسيت، در رشته عربي دانشگاه علامه طباطبايي پذیرفته و وارد دانشگاه شدم و در كنار فراگيري دروس حوزوي دروس دانشگاهي را نيز تا اخذ دكتري ادامه دادم با اين توضيح كه ارشد را در دانشگاه تربيت مدرس و دكتري را در دانشگاه تهران خواندم.


بايد در اينجا به يك نكتة بسيار مهم اشاره كنم و آن نقش معلمي واستادي است، مثلا من عربي مي دانستم و به دانشگاه رفتم و انتظار داشتم به راحتي و با غيبت كلاسي، دورة دانشگاه را طي كنم، ولي استاد فرزانة خودم جناب آقاي دكتر سعيد نجفي اسدالهي كه از او بسيار آموختم و هميشه دعا گوي او هستم و خداوند طول عمري با عزت به او عنايت كند، چنان دلسوزانه و در عين حال بي رحمانه با من رفتار كردند كه مجبور شدم براي مدت چند ترم، همة زندگيم را همراه با زن و بچه به اصفهان منتقل نمايم. و اكنون فكر مي كنم سختگيري ايشان تأثير گذار بوده است، زيرا اگر سختگيري نمي كرد من احتمالا ادامة تحصيل نمي دادم!!!!؟؟؟؟ايشان حق بسياري بر گردن دانش‌آموختگان و اساتيد دارند. ايشان دانشگاه را محل كسب و كار قرار ندادند!!


فعالیت های فرهنگی سیاسی اجتماعی ایشان:
قبل از انقلاب در مجالس و محافل مذهبي شركت مي كردم و نوارهاي سخنان امام وديگر سخنرانان مذهبي را ضبط، تكثير و با عنوان (نداي اسلام) كه هنوز مُهرها ، تيكت ها و برخي از نوارهاي آن موجود است، پخش مي‌كردم.


پس از پيروزي انقلاب و بعد از آنكه خود يك مغازه الكتريكي باز كردم، باز دركنارش نوارهاي مذهبي مهم را با همان عنوان «نداي اسلام» تكثير و پخش مي كردم. حدود دويست متر دور تر از مغازه، سپاه پاسدران شهرمان تأسيس شد و من به صورت داوطلبانه و افتخاري هفته‌اي يك روز در سياسي عقيدتي آن شروع به فعاليت كردم كه پس از چند هفته مرا به صورت دائم نگهداشتند و به عضويت رسمي سپاه درآمدم. آن روزها سپاه 3 بخش بود. بخش سياسي، بخش عقيدتي و بخش نظامي كه بعد همه‌اش تبديل به نظامي شد!، حتي دخالت در سیاست هم ممنوع شد. (البته برادران، امروز در همه چيز واردند) به هر حال خدا مي داند، بهترين دوران زندگي من همراه با افراد پاك و مخلص در سپاه سپري شد، و من هميشه غبطة آن روز هاي با صفا را مي خورم!.


به هر حال پس از آنكه امام (ره) بيمار شدند (زمان بني‌صدر) و به تهران رفتند جزء گروه هاي اوليه بودم كه به جماران رفتم.
ايام جنگ بود، با زياد شدن تعداد شهدا و مجروحان، واحدي در سپاه به عنوان واحد تعاون سپاه تشكيل شد تا به امور شهيدان و اسيران و مجروحان و خانواده هاي آنان رسيدگي كند، لذا از من خواستند كه از جماران برگردم و واحد تعاون سپاه منطقة خودمان را تشكيل دهم اينجا بود كه واقعا خودم را نشان دادم و كارهاي ارزنده و به يادماندني انجام دادم و خاطرات گرانبهايي در بارة شهيدان و مجروحان و اسيران و خانواده هاي آنها دارم كه بيان آنها را به زمان ديگري موكول مي كنم. يكي از كارهاي من در آن زمان ايجاد گلزار شهدا در دامنة كوه سيد محمد و در كنار دانشگاه صنعتي اصفهان است كه با دست خالي و با كمك چند تن از دوستان انجام شد.


زمان و نوع ازدواج ایشان:
حدود 16 سال داشتم كه به انتخاب پدر و مادرم ازدواج كردم. البته تعجب نكنيد، در آن زمان ازدواج در سنين پايين و با صلاحديد پدر و مادر، يك امر طبيعي و عادي بودكه محاسن‌ و معايبي هم داشت. در گذشته رسم بر اين بود كه خانواده‌ها، دختري را از خردسالي براي پسرشان در نظر مي‌گرفتند و پسر هم معمولا به انتخاب پدر و مادر احترام مي گذاشت. در واقع يك نوع شناخت ريشه‌اي از سوي والدين وجود داشت و علاقه خيلي مطرح نبود. آنها معتقد بودند علاقه بعدا ايجاد مي شود. البته ازدواج در زمان حاضر هم با چند جلسه نشستن و صحبت كردن خالي از عيب نيست چون انسان مي تواند خود را در پس يك سري كلمات و سخنان دلچسب و زيبا پنهان كند و ماهيت حقيقي خويش را از طرف مقابل مخفي نگهدارد. در هر صورت به نظر من هر دو نوع ازدواج داراي معايب و محاسني است كه به اخلاق افراد و صداقتشان در زندگي بستگي دارد. وقتي آدم‌ها مي‌توانند ماهيت واقعي خودشان را مخفي كنند، با برگزاري چند جلسه و اين قبيل حرفها به سختي مي توان افراد را شناخت و به همين دليل است كه بعدها افراد دچار مشكل مي‌شوند.


فرزندان و تحصیلات آنها:
خداوند چهار فرزند به ما عنايت فرموده، سه دختر و يك پسر، خوشبختانه فرزندانم در رشته هايي تحصيل مي كنند كه پيش از اين گفتم خودم به آنها علاقة فراوان داشتم مثلا اولي مهندسي صنايع در دانشگاه صنعتي اصفهان، دومي كار شناسي ارشد مهندسي كامپيوتر در دانشگاه صنعتي امير كبير، سومي مهندسي برق در دانشگاه علم و صنعت و آخري هم كه پسر است و در مقطع راهنمايي است.
البته بايد بگويم همة آنها با جديت وعلاقة خود، تا اين مراحل رفته اند نه با تشويق و تر غيب من، كه اين خود نكتة بسيار مهمي است.


دوره های مدیریتی در دانشگاه قم از ابتدا تا کنون
من از اول ورودم به دانشگاه مسؤوليت اجرايي داشته ام، چند ماه پس از آمدنم به دانشگاه قم مدير گروه زبان و ادبيات عربي شدم وكارنامة قابل قبولي از خود ارائه دادم و بعد از چند دوره مديريت گروه، در سال 1381 به سمت ریاست دانشکدة ادبيات و علوم انساني منصوب شدم كه تا كنون ادامه دارد (حدود 9 سال)، و از فردا هم خبر ندارم.البته بايد عرض كنم كه دانشكدة ابيات و علوم انساني يكي از بزرگترين دانشكده هاي دانشگاه قم است كه با هشت گروه آموزشي بيشترين و متنوع ترين دانشجو را دارد.


رابطه شما با شعر:
ميانه ام با شعر و ادبيات بد نيست، گهگاهي شعر هم مي‌گويم، ولي به سبب مشغلة كاريِ زياد ميزان آن كم شده است. اما بيشترين بخش اشعارم جنبه طنزي – انتقادي - اجتماعي دارد كه در مناسبت هاي خاص سروده شده است. مدتي است گلچيني از آنها را آمده كرده ام ولي هنوز قصد چاپ آن را ندارم.


و رابطه تان با ورزش:
در گذشته رشتة ورزشي خاصي را دنبال نمي‌كردم؛ ولي چون آدم كاري بودم و كارهاي سنگين انجام مي دادم، بازوان قوي و در واقع آمادگي جسماني خوبي داشتم، اكنون هم فكر مي‌كنم بازوهايم از شما قوي‌تر باشد. البته به پياده روي و شنا علاقة زيادي دارم و گاهي اوقات شنا مي‌كنم.


برخورد شما با دانشجویان:
من معمولاً كلاس‌ها را خشك برگزار نمي‌كنم و گاهي هم ابياتي را چاشني كلاس مي‌كنم، وارد زندگي خصوصي دانشجويانم نمي‌شوم؛ ولي همواره سعي كرده‌ام طوري رفتار كنم كه دانشجو الگوي خوبي بگيرد، معمولا سعي مي كنم رفتارم مؤيد گفتارم باشد، گاهي بعضي از دانشجويان گذشته‌ام كه اكنون استاد شده‌اند و يا سر كار رفته اند به قم مي‌آيند و سري به ما مي‌زنند و احوال مي پرسند كه بسيار روحيه بخش است.


در كلاس درس اگر كسي بخواهد بحث مشكلات و خستگي را پيش بكشد، با بيان شمه اي از مشكلات گذشتة خود او را خلع سلاح مي كنم.


با توجه به خدمات خالصانة شما در طول زندگی، آیا برکات این تلاش‌ها را در زندگی مشاهده کرده‌اید؟
تا بركت را چه معنا كنيد، اگر مقصود به دست آوردن مال و منال و جاه و مقام باشد، حاشا وكلاّ و ابدا!! بله من همين قدر كه دلمُرده و افسرده نبودم و با جان و دل كار مي‌كردم و هيچ وقت از كار و تلاش خسته نمي شدم خودش بركت بود.


دوستاني و آشناياني داشتم كه هيچيك به ماديات فكر نمي‌كردند و همگي چنان با اخلاص عمل می‌کردند كه من در كنار آنها هيچ بودم. حتي يادم هست كه در گذشته وقتي به امور برخي از مجروحان جنگي رسيدگي مي كردم ، متوجه مي شدم كه اين شخص مدت‌ها در جبهه‌ها بوده و حتي يك ريال حقوق دريافت نکرده است. ولي امروز همه اسير پوليم!


چیزی که شما را خوشحال می کند:
در حال حاضر وقتي در كلاس درس، دانشجو را در حال تلاش براي يادگيري درس مي‌بينم خستگي‌ام از بين مي‌رود و اگر ببينم دانشجويي كار كرده و آماده سر كلاس حاضر مي‌شود واقعاً خوشحال مي‌شوم، حتي وقتي به خانه بر مي‌گردمبا روحيه خوبي برمي‌گردم؛ ولي اگر ببينم دانشجويي درس نمي خواند و كار نمي كند و خموده و افسرده است، خيلي ناراحت مي‌شوم.


البته قبول دارم مشكلات جوانان زياد است و شايد دانشجوي رشته زبان و ادبيات عربي، اميد چنداني به كار نداشته باشد و سر كلاس بي حال باشد؛ ولي معتقدم اگر كسي تخصصي را ياد بگيرد مي‌تواند فوراً كار به دست بياورد و مشغول به كار شود. البته هر دوره اي با دورة ديگر تفاوت مي‌كند. و من نا اميدي را قبول ندارم. پس بايد دانشجويان براي رسيدن به اهداف خود تلاش كنند.


چرا با وجود انقلاب فرهنگي ما نتوانستيم علوم انساني را بومي‌سازي و اسلامي‌سازي كنيم و چرا اكنون وضعيت علوم انساني ما جالب نيست؟
ما در گذشته در زمينة علوم ديني و انساني، شخصيت‌هاي بارزي مثل؛ شهيد مطهري، شهيد باهنر، شهيد بهشتي، شهيد هاشمي‌نژاد، علي شريعتي و ... داشتيم كه تخصص آنها در اين گونه علوم بود و اين افراد از لحاظ فكري بالا بودند و مغزهاي متفكر ما به حساب مي‌آمدند. عده‌اي از اين افراد شهيد يا ترور شدند و گروهی دیگر وارد امور اجرايي گرديدند و عوامل گوناگوني از جمله این قبيل عوامل باعث شد علوم انسانی توسعه پيدا نکند.


البته من معتقدم سطح دانشگاهها واقعاً پايين آمده و اين به سبب پايين آمدن كيفيت تدريس در دانشگاه هاست. اهميت دادن به توسعة كمّي، باعث شده، نياز به استاد زياد شود و افرادي عضو هيأت علمي دانشگاهها شوند كه صلاحيت‌هاي علميِ لازم براي احراز این مقام را ندارند. به اعتقاد من كسي كه علوم انساني تدريس مي‌كند، اگر جامعه‌شناسي و روان‌شناسي، تاريخ و فلسفه و منطق را نخوانده باشد، دانشجوي سطحي بار مي‌آورد.


دانشجوياني كه زير نظر اين استادان تربیت می‌شوند نیز بعدها در برابر شبهه‌ها و مسائل اعتقادي محكم نخواهند بود. لذا وقتي مخاطب برنامه‌هاي ماهواره‌ اي مي‌شوند به سبب ضعف اطلاعات، متمايل به آنها مي شوند و يا از نظر اعتقادي سست مي گردند. دانشجو و استادي كه اصول و پايه اعتقادي را خوب ياد نگرفته باشد چه طور مي‌تواند از عقايدش دفاع كند؟ متأسفانه اين موضوع در دانشگاهها‌ بسيار گسترش پيدا كرده و مانع رشد علم در كشور گرديده است. به نظر من در حال حاضر، بسياري از اساتيد بنية علمي و ظرفيت لازم را براي استاد شدن ندارند. در پذيرش هيأت علمي بايد واقعاً صلاحيت علمي افراد بررسي شود؛ نه اينكه تنها داشتن مقاله و اعمال رياكارانه ملاك سنجش باشد. من كساني را مي شناسم كه مقالات زيادي دارند ولي دريغ از يك ذره ماية علمي؟


آثار و تالیفات شما:


تا كنون چند كتاب نوشته ام كه سه تا ي آن چاپ شده:
1.«امام علي(ع)‌ در اشعار عربي معاصر»، كه برای نگارش اين كتاب 700 ديوان معاصر را بررسي كرده‌ و ورق زده‌ام. من براي اينكار با عشق وارد شدم.
2.«محاورات في تاريخ الادب العربي» كه در آن تاريخ ادبيات را به صورت مكالمه درآورده‌ام و در آن ابتكارات زيادي داشته‌ام. اين كتاب را انتشارات (سمت) چاپ كرده و به چاپ سوم هم رسيده است.(البته تا كسي در آن غور نكند به اهميت آن براي دانشجويان عربي واقف نخواهد شد).
3.«تعليم المكالمه لغير الناطقين بالعربيه» كه براي سطح پايين تري نوشته شده است.
4.كتاب‎ ديگري هم به عنوان « عرض جديد في تعليم النحو العربي» دارم كه در مرحلة چاپ است.


حرف آخر:
در مورد دانشگاهيان اگر جوري شود كه همه، ماديات راكنار بگذارند و با اخلاص به دنبال حل مشكلات باشند و در اين راه پژوهش انجام دهند و چاره‎انديشي كنند، آن وقت جامعه فوايد بيشتري نصيبش مي شود. گاهي اوقات ممكن است يك پژوهش 5 تا 10 سال طول بكشد؛ اما نتيجة خوبي به دست دهد ولي متأسفانه آنچه در امروزه در دانشگاه‌ها اهميت دارد برگزاري همايش‌هاي بي مايه، چاپ به اصطلاح مقالات علمي پژوهشي وكرسي هاي نظريه پردازي و.... است كه در بسياري از موارد يك ريال ارزش ندارند. اميدوارم روزي برسد كه تحقيق و پژوهش واقعي در كشور گسترش پيدا كند و افراد با خيال راحت به دنبال علاقه خود باشند و پژوهش به معناي واقعي را دنبال كنند.

مطالب مرتبط:

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید