امروزجمعه, 19 آذر 1395-- Friday Dec 09 2016

ساعت 15:32:49

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:55:11

مکتبخانه
تاریخ شفاهی

مکتبخانه

پنجشنبه, 23 بهمن 1393 ساعت 15:03 کدخبر :8419
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : محمدعلی پیمانی

سال 1325/ مکتبخانه آمیرزا واقع در خانه سید مصطفی (بلوار توحید محله لادره)

پسرها یکی یکی از راه می رسند، هر کس قالیچه خود را برمی دارد و پهن می کند گوشه ای از اتاق و می نشیند. هر بار که در چوبی اتاق با ناله باز می شود، سرما می دود داخل. بعضی بچه ها با نان تازه وارد می شوند. این یک رسم میان بچه های مکتبخانه است که هر روزی که در خانه نانوایی دارند چند تا نان برای میرزا معلم می آورند. حالا 60-50 تا پسربچه قبا پوشیده با کلاه های نمدی نشسته اند دورتادور اتاق. آمیرزا به گوشه ای از دیوار تکیه داده و اولین گروه گرداگردش نشسته اند و منقل آتش مثل گل میان مجلس، وسط این دایره می درخشد. آمیرزا آیات ابتدای سوره بقره را می خواند و بچه ها پشت سرش تکرار می کنند. این گروه، پنجلحم (جزو آخر قرآن) را به پایان برده اند و از امروز باید جزو اولرا تمرین کنند. گروه های دیگر نشسته اند تا نوبتشان بشود. هر بار که سر و صدای بچه ها بالا می رود، ترکه آمیرزا هم بالا می رود.


یکی از بچه های گروه بعدی گلستان را آورده تا استاد روخوانی اش را به آنها بیاموزد. دانش آموز می خواند: «روزی به غرور جوانی بانگ بر مادر زدم...» سطر بعدی را باید کنار دستی اش بخواند و تا آخر ادامه بدهند.


همه گروه ها که درسشان را می گیرند، ظهر هم از راه می رسد. بچه ها به صف همراه آمیرزا به سمت مسجد لادره راه می افتند و بعد از اقامه نماز جماعتراهی خانه هایشان می شوند تا ناهار بخورند و دوباره برگردند مکتب.


***
امروز روز آخر برج است. بچه ها پول هایی را که پدرهایشان داده اند به عنوان شهریه به آمیرزا می دهند. محمدعلی و حیدرعلی دو تا برادرند که روی هم 3 تومان برای استاد آورده اند. یکی از بچه ها دیوان جودی را آورده است. کسانی که علاقه دارند می آیند می نشینند تا روخوانی جودی را از استاد بیاموزند. گروه بعدی دو تا از شاگرد زرنگ های مکتب هستند که از استاد می خواهند برایشان تفسیر قرآن بگوید. نزدیک عصر چند تا از بچه ها دفترهایشان را می آورند تا میرزا معلم برایشان سرمشق بنویسد. میرزا بالای صفحه دفتر همه شان می نویسد: «به یارب یارب شب زنده داران» و بچه ها باید تا آخر صفحه این تک مصراع را تکرار کنند.


سال 1328 / مکتبخانه آمیرزا بر فراز پشت بام مسجد لادره ( مسجد امام جعفر صادق (ع))
سید مصطفی بعد از 2 سال به خانه اش نیاز پیدا می کند و آمیرزا بهار و تابستان مکتبخانه را در باغ خودش واقع در محله لادره (مقابل مسجد لادره ) سرپا می کند اما فصل سرما که از راه می رسد دوباره به مشکل برمی خورند. اینبار ملاعبدالرحیم خانه اش را به مدت یک سال در اختیار مکتبخانه می گذارد. سال که به پایان می رسد آمیرزا به ناچار مکتبخانه را بر فراز پشت بام مسجد لادره برپا می کند و بچه ها بعضی روزها می روند تا به آنها آموزش بدهد. سال 1329 اولین مدرسه به سبک جدید در منطقه فروشان تاسیس می شود و پسرها راهی دبستان رودابه می شوند.

نظرات  

 
#2 +1 عموشاهی حسن 26 بهمن 1393 ساعت 10:30
واقعا تقاص از این بدتر؟؟؟
نقل قول
 
 
#1 +1 رفیعی 24 بهمن 1393 ساعت 10:22
یادش بخیر در مکتب خانه سوره بقره و آل عمران و نسا را حفظ کردیم. پنجلحم را هم حفظ کردیم. به دبستان هم رفتیم راهنمایی را هم تمام کردیم. دیپلم گرفتیم. لیسانس را هم دریافت کردیم. بعد وارد جامعه شدیم تازه فهمیدیم روش های
درست جرف زدن
درست نوشتن
درست خواندن
درست گوش کردن
درست داوری کردن
درست برخورد کردن با دیگران
درست اندیشیدن
درست حل کردن یک مشکل
درست غذا خوردن
درست پوشیدن
و صدها درست دیگر که از نیازهای نخستین زندگی مان بوده را هیچ کجا به ما آموزش نداده اند و باید با آزمایش و خطا و پرداخت هزینه های هنگفت هر کدام را یاد بگیریم.
به قول قلی خان" نقاص از این بدتر؟"
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید