امروزشنبه, 20 آذر 1395-- Saturday Dec 10 2016

ساعت 14:43:33

آخرین به روز رسانی : شنبه 13:21:53

نام کتاب: تاب

نام کتاب: تاب

پنجشنبه, 26 مرداد 1391 ساعت 10:12 کدخبر :4414
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :
تعداد صفحات: 304 صفحه

نام کتاب:                   تاب 

 

نویسنده:                   علیرضا بصیری جزی

 

ناشر:                        انتشارات فرهنگ مردم

تعداد صفحات:             304 صفحه

 

چاپ مورد استناد:      چاپ دوم آبان1390

 

تصور شرایطی که برای آزادگان سر افراز در بازداشتگاه ها و اردوگاه ها و سلول های انفرادی رژیم بعثی عراق وجود داشت برای ما مشکل است چه برسد به اینکه قرار بود گوشه کوچکی از آن را تجربه کنیم. اما چگونه می توانیم حال و روز آنها را در زمان اسارت دریابیم. یکی  از راه های مطالعه خاطرات آن عزیزان است که تاکنون منتشر شده است.

یکی از این رنج نوشته ها، خاطرات آزاده علیرضا بصیری جزی است که در کتابی با عنوان "تاب" در دسترس روده و به مناسبت سالگرد بازگشت آزادگان در مردادماه به خاک میهم به آن معرفی پرداخته می شود.

این خاطرات که از شروع اسارت وی تا دو سال پس از پذیرش قطعنامه و تا زمان آزادی وی در اردوگاه ها در شرایط مختلف و رنج هایی که بر رزمندگان در بند رفته است نگارش یافته بیشتر شبیه افسانه سرایی و خیال پردازی می ماند اما این واقعیت رنجی است که بر آنها رفته که البته برای م غیر قابل تصور است. بازگویی لحظاتی که تحت شکنجه تا مرگ فاصله ای نیست و مونس و همدمی جز خدا وجود ندارد، نوع رذالت ها و پستی هایی که برای شکست غرور مردانی از یک ملت بزرگ به کار برده شده است، محرومیت های طاقت فرسا که حتی داشتن یک مداد می تواند شکنجه تا سرحد مرگ را به دنبال داشته باشد، مو را بر بدن انسان راست می کند و گاه تحمل خواندن آنها را آدمی نمی یابد چه برسد به آنکه بخواهی لحظاتی خودت را به جای آن رزمنده در بند بگذاری و می مانی که آنها چه ایمان و اعتقاد و چه باوری داشته اند که توانسته اند سختی ها را تحمل کنند. بهتر نیست از زبان خودشان بخوانیم.

بسیاری از برادران اسیرم را می دیدم که هیچ بندی را یارای بستن پر و بال شان نبود و در عین اسارت رهاتر از عقابان تیز پرواز البرز بودند و همه آنچه مزدوران ابلیس برای شکستن غرورشان می کردند موجب استحکام ایمان و صیقل صولت و ارتقای کرامت شان بود.

اسارت برای ما فرصت اندیشیدن و بالا رفتن از نردبانی بود که تا خدا می رفت، لحظه لحظه اش معنویت بود و احساس قرب الهی

بعثیان هر گز قادر به فهم این معنا نبودند که چه طور می توان اسیر بود، اما احساس عزت کرد، شکست خورد اما طعم پیروزی را چشید و هیبت مرگ را به سخره گرفت.

بهتر است خود کتاب را بخوانید تا به دنیای بزرگ آزادگان شاید راهی پیدا کنید.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید