امروزيكشنبه, 21 آذر 1395-- Sunday Dec 11 2016

ساعت 11:48:28

آخرین به روز رسانی : یک شنبه 13:03:13

داستانهای کوتاه؛

نصایح پرنده

شنبه, 23 اردیبهشت 1391 ساعت 09:53 کدخبر :4074
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : رامین شاهین

 

آورده اند که در مرغزاری سبز و خرم، چرندگان و پرندگان بسیاری می زیستند و در آن طوطیان و بلبلان به نغمه خوانی و دیگر پرندگان خوش الحان به ترانه خوانی مشغول بودند، فصل بهار و تابستان که می رفت مرغزار لباس زرد به تن می کرد و هوا در زمستانها به غایت سرد می شد.

در این دشت زیبا پرنده ای با جفت خود زندگی می کرد و در فصول سبز و خرم سال به گشت و گذار و دانه چیدن و از این شاخه به آن شاخه پریدن روزگار به خوبی می گذشت.

 

القصه در یک روز زمستانی که هوا سرد بود و همه جا یخ زده بود، جفت جیک جیکوی پرنده از بس جیک جیک کرد و غر و لند زد پرنده قصه ما گفت خانم خانم ها هوا سرد است و خطر در کمین. داستان گنجشک اشی مشی را که بارها از رادیو و تلویزیون شنیده ای چرا این قدر جیک جیکویی اگر من در این هوای سرد از لانه بیرون بروم بیوه می شوی، بی کس و کار می شوی، پس این قدر غر نزن.

اما خانم پرنده دست بردار نبود تا اینکه بالاخره پرنده نر از لانه بیرون رفت و از شدت سرما پس از مدتی پرواز یخ زد و بر روی زمین افتاد و در همان حال گاوی فضولات خویش بر وی انداخت و پرنده کم کم گرم شد و متوجه شد که نمرده است و از شدت خوشی شروع به سر و صدا و آواز خوانی کرد. روباهی حیله گر که در آن محوطه دوربین مخفی گذاشته بود، ماجرا را روی نمایشگر خود دید و حیلتی اندیشید پس خود را به محل رساند و به پرنده گیر افتاده زیر فضولات گاو گفت، ناراحت نباش، من از امداد جنگلم و آمده ام ترا نجات دهم و شروع کرد، روی پرنده را کنار بزند و او را تمیز کند، اما پرنده تا چشمش باز شد دید ای دل غافل روباه است که دیگر مجالی نیافت و خورده شد.

جفت او وقتی دید شب شد و جفتش به لانه باز نگشت نگران شد و پس از چند روز مطمئن شد که او را از دست داده است و شروع به گریه و زاری و بی قراری کرد و شبی از شدت گریه و زاری به خواب رفت و جفتش را در خواب دید و ماجرا را از او پرسید و او هم گفت که چه بر سر او آمده است از او خواست که دیگر گریه و زاری نکند چرا که نه برای او سودی دارد و نه او می تواند باز گردد اما می تواند از این ماجرا چند پند برایش باز گوید شاید از آن استفاده کند.

1- هر کس بر خورد و رفتار بدی با تو داشت، فکر نکن که دشمن توست

2- هر وقت خوشحال شدی و خوشی به تو رسید خیلی سر و صدا و شادمانی راه نینداز

3- هر کس با تو طرح دوستی ریخت و ادعای کمک به تو کرد و به تو نزدیک شد، فکر نکن دوست واقعی تو می باشد احتمال دارد برایت برنامه ای چیده باشد.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید