امروزپنجشنبه, 18 آذر 1395-- Thursday Dec 08 2016

ساعت 12:01:18

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:55:11

نگاهی به "گوشه ای در اصفهان"سروده ی جواد زهتاب شاعر جوان خميني شهري

دوشنبه, 25 آذر 1392 ساعت 08:42 کدخبر :6631
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :
كلاسيكترين دفتر از "هفت دفتر برگزيده" دفتر شعر جوان

نام کتاب:            گوشه ای در اصفهان

 

شاعر:                 جوادزهتاب

 

اگر غزل صادقانه باشد اگر غزل عاشقانه باشد
نمی شود جاودانه باشد اگر بدون بهانه باشد
خوشا به حال من و تو وقتی که پای دل در میان بیاید
جهان به چشم من و تو خوشتر اگر دل خوش به خانه باشد
چگونه یا کی؟ چه فرق دارد که آب یا می؟ بهار یا دی؟
تمام هستی به رقص آید اگر زمانه زمانه باشد
اگر که سیب است اگر که گندم، اگر که بوسه اگر تبسم
برای گل کردن تغزل  بهانه باید بهانه باشد
نه یک سلامی نه یک کلامی که بوی بوسه از آن بیاید
بهانه ای دست دل ندادی چرا غزل عاشقانه باشد؟
جواد زهتاب به حكم سابقه اي كه اهالي شعر از او سراغ دارند، ثابت كرده كه دلبستگياش به غزل، از سر "ناچاري"يا "مشتريمداري" نيست؛ او غزل را اين گونه باور دارد و ما با دفتري مواجهيم از آثاري كه ريشه در باور شاعر دارند.
حتي طرح روي جلد"گوشهاي در اصفهان" به مخاطب يادآوري ميكند كه با يك هستي كاملا سنتي مواجه خواهد بود اگرچه اين سنت بيش از آنكه بوي عقبماندگي بدهد، راوي دلبستگي است؛ طرح جلد در عين برانگيختن نوستالژي كاشي و كاهگل، كاملا تازه و از آن مهمتر، حرفهاي است.
بد نيست به اين نكته مهم هم اشاره كنم كه نام مجموعه نيز آمد و رفتي تاريخي را در ايهامي ظريف نهفته دارد؛ از "گوشه"اي موسيقايي در دستگاه"اصفهان" تا گوشهاي، زاويهاي يا خلوتي در اصفهان اينروزها ... . اين كتاب دربرگيرنده ي 40 غزل است و توسط دفتر شعر جوان منتشر شده است و در سال 90 نامزد دريافت جايزه ي قيصر امين پور شده بود.
كتاب را كه ورق مي زنيم صداي بازار مسگرهاي نقش جهان به گوش مي آيد. در لابلاي ابيات اين دفتر مي تواني ظرافت هاي گچبري هاي عالي قاپو را تماشا كني و رواني زنده رود را خاصه آن روزها كه هنوز رونده بود
"گوشه اي در اصفهان" با غزلي زيبا آغاز مي شود:
نه گل سنگ مزارم نه گل شادي عيدم
نه بر آيينه غبارم نه به خورشيد رسيدم
شاعر در اين غزل، عينك آرمان گرايي از چشم برداشته و سعي دارد جداي از كذب گويي هاي عالم شعر، واقع بينانه به رصد خود و پيرامون بپردازد. گرچه اين نوع روايت صادقانه را پيش از اين از زبان زنده ياد حسين منزوي نيز شنيده بوديم:
نه فرشته ام نه شيطان؛ كي ام و چي ام؟ همينم
نه ز بادم و نه آتش؛ كه نواده ي زمينم...
آرايه هاي زباني زهتاب نيز به مثابه ي كلاسيك بر مبناي جناس ها و انواع آن شكل مي بندند:
نه به سرسختي كوهم، نه به پوشالي كاهم
نه به بدعهدي بادم، نه به لرزاني بيدم
يا به اين بيت نگاه كنيد:
پس از كوچ تو من ولي هيچ و پوچم
شگفتا كه ماندم در اين كوچه تنها
به همآوايي كوچ و كوچه و پوچ و هيچ توجه نماييد.
و يا:
دهان به خنده گشودي و باغ حيران شد
كه من هرآينه بوسيدمت در آينه ها
التفات داريد كه هرآينه و در آينه، در تقابل با هم چه تلالوئي يافته اند!
يا:
يك در به روي شاعر اين شعر باز كن
اي تا هميشه شعر دري وامدار تو
كه ميان در و دري جناس افزايشي موجود است. جناس موجود در بيت زير نيز از همين دسته است:
گوهر شد اگر لفظ دري واژه به واژه
هم با تو بها دارد و هم با تو بهانه
يكي از صنايعي كه چه در گذشته و چه امروزه براي شنونده ي شعر كلاسيك مورد علاقه بوده است موسيقي كناري و بيش از آن وجود قوافي مياني و دروني ست كه اين علاقه ناشي از توليد موسيقي خارج از الزامات ابتدايي شعر كلاسيك است:
غزل اگر صادقانه باشد، غزل اگر عاشقانه باشد
نمي شود جاودانه باشد اگر بدون بهانه باشد
چگونه يا كي؟ چه فرق دارد كه آب يا مي؟ بهار يا دي؟
تمام هستي به رقص آيد اگر زمانه زمانه باشد
در بيت نخست حضور "عاشقانه و بهانه" در جايگاه قافيه بسنده بود و "صادقانه و جاودانه" يارانه اي ست كه شاعر به شنونده اش مي دهد. و يا در بيت بعد، كي و مي و دي قوافي دروني محسوب شده و بر موسيقي بيت افزوده اند. موردي ديگر در همين راستا:
وقتي بهار مي رسد از "راه"، "آه آه"
جايت چه خالي است درين كوچه باغ ها
آه اي چنار "پير" در اين فصل "زمهرير"
گل از گلت شكفت ولي در اجاق ها
بهره مندي شاعر از اصطلاحات فرهنگ عامه، به كارگيري كنايه ها و تلميح، همه و همه به فخامت مجموعه كمك كرده :
من نسبتي با يوسف و بيژن ندارم
سر در گريبان برده ام، در چاه خويشم
و يا:
تو از ليلي نسب داري و من از نسل مجنونم
ازين بهتر چه خواهي نسبت اجدادي ما را؟
اگر با قيس مي سنجي جنونم را تماشا كن
هواي بيستون داري؟ ببين فرهادي ما را
بهره مندي مجموعه از اصطلاحات فرهنگ عامه نيز شايان ذكر است:
مگذار زير و رو شود آرامش اتاق
خواب عميق پنجره را "زابرا" مكن
يا:
دستم تهي بود و بسته دل بود اما شكسته
دست تو پر بود اما من "دست را تو نرفتم"
پشت سرم خنجر دوست زخم زبان پيش رويم
ماندم كه ماندم كه ماندم ديدي كه "از رو نرفتم"
غزل هاي زهتاب ريشه در سنت هاي غزل پارسي دارد لذا آرايه پردازي محور اصلي آثار اوست :
نه شدم رومي رومي، نه شدم زنگي زنگي
هرچه در آينه باشم نه سياهم نه سپيدم
نه سزاوار جهنم نه خريدار بهشتم
برزخي بود سرشتم نه منزه نه پليدم
انصاف اين است كه اين مجموعه خوش ساخت و يك دست است و به عنوان نخستين مجموعه قابل دفاع. منتها اين بدان معنا نخواهد بود كه همه ي اجزاي آن قابل قبول اند. پس در ادامه سعي داريم تا به چند مورد از نقصان هاي اين مجموعه بررسيم با ذكر اين نكته كه همين موارد نيز قابل اغماض اند.
ضعف اين مجموعه را از منظر محتوا مي توان عاري بودن از دغدغه هاي فرا فردي و از منظر صوري برخي سهل گيري ها در ساحت زبان دانست. شايد بيراه نباشد اگر بگوييم كه زهتاب تقريبا تمام دغدغه هايش را در عاشقانه هايش خلاصه كرده است و اين براي شاعري كه در ميانه ي راه است نمي تواند دستاوردي ارزنده باشد. به عنوان خواننده ي اين دفتر پيش خود آرزو مي كنيم كاش شاهد ابيات بيشتري ازين دست مي بوديم:
تقصير چوپان نيست، سرما جز دروغي نيست
گرگي اگر دندان به هم ساييده است است جا
كه تلاش شاعر براي ابراز هم دردي با مردمي داغ ديده كه در سرما مانده اند! را به نمايش مي گذارد. گذشته از اين كاستي كه شاعر را به شانه خالي كردن از زير بار مسئوليت پذيري تاريخي و اجتماعي متهم مي كند، ناديده گرفتن برخي موارد زيباشناسانه نيز برچسب ديگري به اين مجموعه خواهد بود. براي مخاطب امروز مقبول نيست كه با كلماتي شكسته بسته مواجه شود:
به غارت دل من آمده ست چشمانت
بتاز با نگهت ترك مست ياغي من!
درين زمانه كه شعرم تهي ز حادثه است
خوش آمدي به غزل عشق اتفاقي من!
عنايت داريد كه در ابيات فوق روي صحبتم با دو كلمه ي "نگهت" و "ز" است. حقيقت اين است كه به كارگيري كلمات كهن و نحو ماضي كلام نيز حتما بايد توجيهي منطقي همسو با درونمايه ي متن داشته باشد.
سخن از سهل گيري هاي زباني مي رود. بد نيست شاهد مثال ديگري بياوريم:
تو ماه بانو... شاه بانو... آه بانو...
من بركه اي در حسرت آيينه داري
در ريخت مصراع نخست ، هيچ توجيهي براي قرار گرفتن اين سه تركيب متوالي"ماه و آه و شاه" موجود نيست. گيرم كه ماه و آه در مصراع نخست با بركه و آيينه در مصراع پسين مرتبط باشند و به اصطلاح لف و نشري مرتب ترتيب داده باشند! خوب! اين لف و نشر را به اشكال بهتري هم مي توان به رخ مخاطب كشيد. راستش ياد سياه مشق هاي دوران كودكي مان مي افتيم كه قوافي را پشت سر هم كنج دفتر مي نوشتيم تا در خلال ابيات خرج شان كنيم!
كساني كه با زهتاب برخورد نزديك داشته اند او را شاعري طناز مي دانند. اين وجه از شخصيت وي در اين دفتر نيز كه با مخاطب قرار طنازي نداشته نمود يافته است. به طور مثال آن جا كه مي گويد:
... تو گفتي ازين حرف ها بگذريم
وَ خامت شدم با همين حرف ها
دوباره جنون بود و آن كارها
كه خواندي به گوشم ازين حرف ها...
ناخودآگاه لبخند بر لب مي آوريم و ياد شيرين زباني ها و شيطنت هاي كلامي زهتاب مي افتيم.
زهتاب سعي دارد در شعرش، خودش باشد و البته با توجه به اينكه تعلقات كلاسيك او پررنگ است، اين كار سختي است. او دنبال تكلف و استعجاب نيست بنابراين سعي ميكند زبان را در عين سلامت، ساده و درست به كار گيرد چراكه ميداند بخش قابل توجهي از پيشينه ادبي ما به همين دليل ماندگار شده است.
براي اين شاعر جوان شهرمان كه هر دو مجموعه شعرش نامزد دريافت جوايز ادبي بوده اند؛ آرزوي موفقيت هاي بيشتر را دارم.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید