امروزيكشنبه, 14 آذر 1395-- Sunday Dec 04 2016

ساعت 18:24:20

آخرین به روز رسانی : یک شنبه 11:41:31

دست چین؛

ویژگیهای مدیران از نظر سعدی

دوشنبه, 28 فروردین 1391 ساعت 13:06 کدخبر :3968
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : مهدی محقق

 

می گویند سعدی شیرازی دنیا را در گلستان آن چنان که دیده آورده ولی در بوستان دنیای دلخواه و آرمانی خود را به نظم ترسیم کرده است.

 

در این نوبت چند بیت از اشعار بوستان را می آوریم تا بیابیم یک فردی که به کاری گمارده می شود از نظر سعدی چه مشخصاتی باید داشته باشد و چه رویه ای را باید پیش رو قرار دهد.

خدا ترس را بر رعیت گمار       که معمار ملک است پرهیزگار

بد اندیش تست آن و خونخوار خلق     که نفع تو جوید در آزار خلق

ریاست به دست کسانی خطاست     که از دستشان دستها بر خداست

نکو کار پرور نبیند بدی    چو بد پروری خصم خون خودی

مکن صبر بر عامل ظلم دوست    چه از فربهی بایدش کند پوست

بنابر این خدا ترسی، پرهیزگاری، ظلم نکردن به مردم برای خوشی مقام بالاتر، در خدمت مردم بودن و ایجاد احساس آرامش و آسایش در آنها و آباد گر بودن از جمله این صفات می باشد.

مطالب مرتبط:

نظرات  

 
#1 0 مهدی زمانی 28 فروردین 1391 ساعت 17:28
ویژگی های مدیران ایرانی را در این طنز هم برای مردم بگویید. پلیز

دو خلبان نابينا که هر دو عينک‌هاي تيره به چشم داشتند، در کنار ساير خدمه پرواز به سمت هواپيما آمدند، در حالي که يکي از آن‌ها عصايي سفيد در دست داشت و ديگري به کمک يک سگ راهنما حرکت مي‌کرد. زماني که دو خلبان وارد هواپيما شدند، صداي خنده ناگهاني مسافران فضا را پر کرد. اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابين پرواز رفته و پس از معرفي خود و خدمه پرواز، اعلام مسير و ساعت فرود هواپيما، از مسافران خواستند کمربندهاي خود را ببندند. در همين حال، زمزمه‌هاي توام با ترس و خنده در ميان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، يک نفر از راه برسد و اعلام کند اين ماجرا فقط يک شوخي يا چيزي شبيه دوربين مخفي بوده است. اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپيما شروع به حرکت روي باند کرده و کم کم سرعت گرفت. هر لحظه بر ترس مسافران افزوده مي‌شد چرا که مي‌ديدند هواپيما با سرعت به سوي درياچه کوچکي که در انتهاي باند قرار دارد، مي‌رود. هواپيما همچنان به مسير خود ادامه مي‌داد و چرخ‌هاي آن به لبه درياچه رسيده بود که مسافران از ترس شروع به جيغ و فرياد کردند. اما در اين لحظه هواپيما ناگهان از زمين برخاست و سپس همه چيز آرام آرام به حالت عادي بازگشته و آرامش در ميان مسافران برقرار شد. در همين هنگام در کابين خلبان، يکي از خلبانان به ديگري گفت: «يکي از همين روزها بالاخره مسافرها چند ثانيه ديرتر شروع به جيغ زدن مي‌کنند و اون‌وقت کار همه‌مون تمومه!»...

در اين لحظه شما پس از خواندن اين داستان کوتاه، با شيوه مديريت دولتي در ايران آشنا شده‌ايد...!
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید