امروزجمعه, 19 آذر 1395-- Friday Dec 09 2016

ساعت 19:22:30

آخرین به روز رسانی : پنج شنبه 09:55:11

چه بر سر شعر خمینی شهر آمده است؟

چهارشنبه, 02 اسفند 1391 ساعت 08:53 کدخبر :5251
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : رسول پریشانی

نزديك به نيم قرن پيش تني چند از شاعران خميني شهري گرد هم جمع شدند و انجمن سروش را پايه گذاري كردند؛ تنها انجمني كه با وجود فراز و نشيب هاي فراوان هنوز به راه خود ادامه مي دهد. در اين مدت انجمن هاي ديگري هم شكل گرفتند كه به دلايل فراوان نتوانستند بيش از چند ماه به فعاليت خود ادامه دهند. استمرار فعاليت انجمن سروش بيشتر مرهون علاقه پيران اين مجموعه، به مقوله شعر و پرورش شاعران شهر است. مردم شهر ما از ديرباز-مثل ساير شهرهاي ايران- علاقه وافري به شعر دارند و اگر پاي صحبت آنان بنشيني؛ حتي اگر كم سواد باشند، در كلامشان شعرهايي به عنوان مثال مي آورند كه گاهي متحير مي ماني.
دو- سه سال پيش در همين انجمن ادبي سروش، دختر خانم نوجواني طرح بسيار زيبايي از "قورت داده شدن بادكنكش توسط تيغ هاي باغچه" ارائه داد كه بنده را به عنوان يك شعردوست به تعجب انداخت. آن روز با خودم گفتم كه يكي دو سال آينده كشور عزيزم شاعره اي ارزنده از شهر من خواهد داشت و نامش بر سر زبان ها خواهد افتاد، اما هر چه اخبار كنگره ها و جشنواره هاي استاني و كشوري را دنبال كردم بارقه هاي آن اميد كم سوتر شد و اين تنها يك نمونه است. راستي! چرا با وجود اين همه استعداد درخشان در خميني شهر و با وجود سابقه فعاليت طولاني انجمن سروش، عده اي معدود-كمتر از انگشتان دست- در سطح كشور مطرح شده اند؟ و چرا آن طور كه شايسته است اسمي از شاعران خميني شهري در جايي به چشم نمي خورد؟ استعدادهايي كه سال ها پيش در ادبستان صفا گرد هم آمدند و به قول اساتيد برجسته اي مثل استاد صاعد اصفهاني، هر كدام مي توانستند ستاره اي درخشان در آسمان ادب كشور باشند الان كجايند؟ چه مي كنند؟ شاعري شان به كجا كشيد؟
درست است كه در اين سال هايي كه ما به ياد مي آوريم، متأسفانه پست هاي فرهنگي شهر از مسؤولاني كه فرهنگ شناس و هنردوست باشند خالي بوده و با اوضاع سياست زده شهر هم در اين زمينه نمي توان اميدي داشت ولي وقتي با اينترنت سر و كار داشته باشي و اخبار كنگره ها و جشنواره ها و اسامي برگزيدگانش را به طور مداوم پيگيري كني، آن وقت آهي از سر حسرت مي كشي كه چرا برخي از شهرهاي كوچك و دورافتاده توانسته اند شاعرانشان را اين گونه در سطح كشور مطرح كنند و ما نظاره گر نشسته ايم و به برگزاري پاتوق هايي كه چند نفري گرد هم آييم و شعري بخوانيم و نقدي بشنويم، دل خوش كرده ايم.
از بحث مسؤولين-كه به خاطرش بايد سر در چاه فرو برد و گريست- كه بگذريم، گاهي سؤالاتي در ذهنم مرور مي شود كه اميدوارم اهالي شعر و فرهنگ در اين شهر قلم به دست بگيرند و در نقد اين نوشته پاسخ هايي بنويسند و حاصلش رشد اين هنر اصيل باشد:
1-رسالت شاعران قديمي شهر و به ويژه انجمن سروش در شناسايي، پرورش، معرفي، انگيزه بخشي و حركت رو به جلوي استعدادهاي نوجوان و جوان چيست؟ آيا اساساً انتظار داشتن از اين انجمن در اين زمينه ها به جاست يا خير؟ آيا اين انجمن آن طور كه شايسته است در اين راستا گام نهاده است؟
2-آيا شيوه هاي قديمي در شناسايي و رشد استعدادها مي تواند جوابگوي زمان حال باشد؟ آيا به فكر راه هاي جديد، تعامل با انجمن هاي ادبي ساير شهرها و استفاده از تجربيات آنان و در مجموع به فكر درانداختن طرحي نو بوده ايم؟
3-آمد و شدهاي جناح هاي سياسي تا چه اندازه شعر را به عنوان يك هنر كه زبان مردم است، بايد تحت الشعاع قرار مي داده است؟ آيا آن چنان براي هنر خود ارزش و شخصيت قائل بوده ايم كه سياسيون را به دنبال خودمان و هنرمان بكشانيم يا خود به دنبال جريانات سياسي افتاده ايم و هنرمندان جوانمان را فداي دنباله روي هاي سياسي كرده ايم؟
4-در طول تاريخ، هنرمنداني داشته ايم كه حاضر شده اند براي حفظ هنرشان، خود را فدا كنند؛ ما تا كجا حاضريم براي رشد و تعالي شعر، پاره اي از سلايق خود را فدا كنيم؟ چقدر در لاك خود فرورفتن ها به بهانه مناعت طبع و زير بار منت نرفتن براي اعتلاي شعر و فرهنگ شهرمان مفيد بوده است؟
5-يكي- دو شاعر بزرگ خميني شهري كه در كشور به معناي واقعي شناخته شده اند و در بسياري از كنگره ها نقش هاي كليدي دارند، چه تلاشي براي معرفي و شناساندن استعدادهاي شگرف شهر به سايرين داشته اند؟ ايا انتظار داشتن از اين بزرگواران، براي بالا بردن انگيزه در شاعران جوان شهر اصولا كار درستي است يا خير؟
6-تا چه اندازه رودربايستي هايي كه با خودمان داريم و معاني نادرستي كه براي برخي واژه ها تراشيده ايم، مانع از رسيدنمان به جايگاه واقعي مان شده است؟ آيا اگر الان مسؤولي پيدا شود كه علاقه مند به انجام دادن اقداماتي در زمينه شعر شهرستان باشد، دست او را به بهانه هاي واهي پس نخواهيم زد؟!
7-نهادهاي فرهنگي اعم از دولتي و غير دولتي در شهر ما، تا چه اندازه در معرفي آثار چاپ شده و خريد آن آثار از خود رغبت نشان مي دهند؟ توضيح مستند اين كه در برخي از شهرها وقتي مجموعه اي از شاعر به چاپ مي رسد برخي از نهادها مجلداتي از آن مجموعه را خريداري و در مناسبت هاي مختلف به عنوان بسته هاي فرهنگي به كارمندان خود يا سايرين هديه مي دهند و اين در ايجاد انگيزه شاعر براي چاپ مجموعه هاي بعدي بسيار مؤثر است؛ حتي در برخي از شهرها، شاعر براي چاپ مجموعه اش اقدامي صورت نمي دهد و آن را فقط به يكي از نهادهاي فرهنگ دوست ارائه مي كند و بقيه كارها به خودي خود انجام مي شود، اما اينجا براي چاپ يك مجموعه شعر و معرفي و انتشارش، شاعر محترم بايد كفش آهني به پا كند و تا آنجا كه رمق دارد بدود و چوب حراج به اثرش بزند و سرانجام هم به نتيجه دلخواهش نرسد.
سؤالاتي كه مطرح كردم و سؤالات بسيار زيادي كه هنوز در ذهنم وجود دارند را به عنوان گرفتن انگشت اتهام به سمت اين و آن يا خداي ناكرده كم رنگ كردن تلاش شاعران بزرگوار بيان نكردم؛ بلكه بيشتر منظورم به چالش كشيدن فرهيختگان شاعر و تلنگر زدن به آنها بود. اميدوارم كه شاهد بالندگي هرچه بيشتر شهر در آينده اي نزديك باشيم...

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید