امروزشنبه, 20 آذر 1395-- Saturday Dec 10 2016

ساعت 08:58:58

آخرین به روز رسانی : شنبه 10:35:11

شعر عاشورایی؛

چه رفته بر سر آن دست های آب آور

سه شنبه, 21 آبان 1392 ساعت 15:12 کدخبر :6363
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده :
زبان ادبیات همواره زبان گویای غم ها و شادی های ماست. سعید بیابانکی شاعر شهرمان این بار با واژگان فارسی روضه خوان اباعبداله شده است.

لبانمان همه خشکند و چشم ها چه ترند
درون سینه ی من شعرها چه شعله ورند

 

نیامد آن که سبویی عطش بنوشدمان
هزار سال گذشته است و چشم ها به درند

 

چه رفته بر سر آن دست های آب آور
که خیمه های عطش سوز تشنه ی خبرند

 

کجایی اند مگر این سران سر گردان؟
که از تمام شهیدان روزگار سرند

 

فراز نی دو لبت را به سوختن واکن
که شاعران به مضامین ناب، تشنه ترند

 

به حیرت اند زمین و زمان که بر سر نی
شرر فشاندی و نیزارها پر از شکرند

 

نخوانده اند مگر حج نا تمام تو را
که حاجیان به حج رفته باز هم حجرند

 

شبی بیا به تسلای این عزا خانه
که ناله های غریبانه بی تو بی اثرند

 

تو در میان غزل های ما نمی گنجی
مفصلی تو و این بیت ها چه مختصرند

مطالب مرتبط:

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید