امروزسه شنبه, 16 آذر 1395-- Tuesday Dec 06 2016

ساعت 10:18:37

آخرین به روز رسانی : سه شنبه 10:16:52

گفتگوهای اختصاصي فرصت با هنرمندان

گفتگوی اختصاصي فرصت با رسول صدرعاملی كارگردان مطرح سينما

یکشنبه, 06 آذر 1390 ساعت 13:14 کدخبر :3163
فرستادن به ایمیل چاپ
نویسنده : لیلا پیمانی
سياه نمايي در سينما و روزنامه نگاري، گاهي يك رسالت بزرگ است

وقتی فیلمهای سینمایی رسول صدرعاملی یکی بعد از دیگری در چهار راه اکران پشت چراغ قرمز متوقف شدند، پاتوقهای فرهنگی هنری دست به کار شدند تا یکی از معدود کارگردانان اجتماعی ساز به فراموشی نرود؛ پس با برپایی مراسم و جشنواره ها بارها و بارها از او تقدیر کردند و ایستادند و برایش دست زدند و سوت کشیدند تا صدرعاملی همچنان رسول سینمای اجتماعی باقی بماند.

البته با همه اینها باید گفت دختری با کفشهای کتانی هنوز بوی گلهای داوودی را در انتظار معجزه سحر می دهد.

 

این گفتگو مربوط به زمانی است که تالار هنر اصفهان رسول صدرعاملی را در برای اکران يكي از فيلم هايش دعوت کرد، پس اگر برای مسائل طرح شده به روز نیستند به همین دلیل است.

فضاي گفتگوي ما با صدرعاملي اگرچه بيشتر، از مشغله امروز او يعني كارگرداني سينما تأثير گرفت و بدان سمت رفت، اما بيشتر به بهانه مشغله ديروز او صورت گرفت. صدر عاملي پيش از آنكه در ميان كارگردان هاي سينما پرآوازه شود، خبرنگار بود. او در روزهاي اوج وقوع انقلاب اسلامي خبرنگار و عكاس روزنامه اطلاعات بود و در آخرين روزهاي اقامت حضرت امام خميني در نوفل لو شاتو، صدر عاملي در آن مكان تاريخي حضور داشت. او خود در سالگرد رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی به بهانه اهدای نگاتیوهای عکس هایش به بنیاد حفظ آثار امام خمینی (ره) در رادیو فرهنگ مي گويد:  «هر چند که من خبرنگار بودم اما در آن روزهایی که در نوفل لوشاتو بودم برایم ثبت آن چه در مورد حضرت امام رخ می دهد مهم بود و به همین دلیل هم از صبح تا شب عکس می گرفتم و لحظه ها را ثبت می کردم. » صدرعاملی که در آن زمان خبرنگار روزنامه اطلاعات بود و در مون پلیه درس می خواند از سوی روزنامه مامور شد تا از حضور امام در فرانسه گزارش بگیرد: « یکسال و نیم از حضورم در فرانسه می گذشت که امام از نجف به پاریس آمدند در سال 57. سردبیر روزنامه آقای صالحیار به من ماموریت داد که بروم پاریس و از حضور امام کار خبری بکنم. بعد از مدتی حضرت امام از پاریس به نوفل لوشاتو منتقل شدند که حدود چهل کیلومتری پاریس بود. من هم رفتم و آن جا  و ماندگار شدم. با توجه به این که تنها خبرنگاری بودم که در آن جا مستقر بودم بیشتر اخبار را می فرستادم. شما اگر روزنامه های آن دوران را مطالعه کنید می بینید که فقط روزنامه اطلاعات بود که تقریبا هر روز یک مطلب منتشر می کرد. البته این بعد از پایان  اعتصاب مطبوعات بود.»

و آنچه در ادامه مي خوانيد گفتگوي فرصت است با رسول صدر عاملي.

 

شما قبلا روزنامه نگار بودید، عکاس بودید، شخصا در کنار حضرت امام خمینی (ره) در پاريس حضور داشتید، در آن دوران تحصيل علوم اجتماعی را رها کردید و به انقلاب پیوستید، فیلمهای مهمی را درکارنامه سینمایی تان ساخته اید و ید طولایی در سه گانه سازی دارید، همه اینهایی که گفته شد و آنچه گفته نشد باعث می شود تعریف متفاوتی از سینما داشته باشید؛ آن تعریف چیست؟

به نظر من سینما فقط سلیقه است. وقتی کسی فیلم بد می سازد بدسلیقه است و وقتی کسی فیلم خوب می سازد طبعا خوش سلیقه است. سلیقه است که زندگی ها از هم متمایز می کند و شیوه حیات آدمها را مشخص می سازد. ممکن است کسی از یک خانه دانشجوی محقر و کوچک لذتی ببرد که از یک کاخ نبرد. این دیگر زیبایی شناسی خوب خانه دانشجویی یا چیدمان بد کاخ نیست، این سلیقه است و ممکن است فرد برای سلیقه اش هم هزار دلیل و برهان بیاورد.

خب این سلیقه که شما می گویید یک امر شخصی است و اصلا به همین دلیل همیشه بسیاری از داوری های بخش های فرهنگی و هنری در دنیا با چالش همراه است چون همواره داوران با سلیقه سراغ یک کار می روند و مولفه ها و فاکتورهای حرفه ایی در رده های بعدی است؛ آیا این مسئله بين خالق یک اثر هنری و مشخصا فیلم و مخاطبان که سلایق متعددی دارند فاصله ایجاد نمی کند؟

ببینید! سليقه باید به روز باشد. باید دارای حس زیبایی شناسانه باشد. زیبایی خودش را تحمیل می کند. انسان زیبایی را دوست دارد چرا که ذات او به جایی بالاتر اتصال دارد و همین مسئله انسان را به کمال و ارتقا سوق می دهد. سلیقه ها در قالب فرم همسان می شوند. همین مسئله را درسینما هم اگر پیگیری کنید می بینید که وجود دارد پس هنرمند سینماگر باید در سلیقه و دیدگاه به روز باشد اما جوگیر نشود.

با این تفاسیر که گفتید سلیقه خالق و مشخصاً فیلمسازی مثل صدرعاملی چون روزنامه نگار بوده و هست از دل مردم دل بیرون می آید و برای مردم خوشایند است اما مردم با سيستم دولتي تفاوت دارند، آنجا اخراجی ها و افراطی ها را به بقیه ترجیح می دهند. پس اینجا برخورد سلیقه ای پیش می آید. بهتر بگویم دعوای سلیقه ای؛ آن وقت چه باید کرد؟

خب هنر واقعی بدهکار دولت نیست. اگر هنر بدهکار دولت شد که دیگر هنر نیست. از طرفی نباید فراموش کرد ما دولت هنردوست هم داریم و در دنیا باورکنید بهترین دوستی ها دوستی هایی است که بین سیاستمداران و هنرمندان شکل می گیرد چرا که هر دوی آنها اگر از جنس مردم باشند دوست دارند به درد مردم برسند. این در حالی است که در کشور ما هنوز هم سینما زائد است و کم نیستند کسانی که اگر از دستشان بربیاد همه سینماها را تعطیل می کنند.

 

تا از بحث سلیقه فاصله نگرفته ایم بگویید این سلیقه باید از کجا بیاید؟ اکتسابی است یا غیراکتسابی؟

خود من سلیقه را ازآقای فخیمی یاد گرفتم چون ایشان یکی از استادان سینما و اخلاق بودند. فخیمی سلیقه را در ایجاد آرامش و برقراری آرامش به من یاد داد و این ملکه ذهن من شد تا یاد بگیرم سلیقه شخصی را چگونه مدیریت کنم و در خدمت کارم و حرفه ام دربیاورم.

 

و این سلیقه به شما کمک کرد؟

گفتم که این سلیقه ایجاد و برقراری آرامش درون و بیرون را به من یاد داد تا به عنوان یک سینماگر از مرزخودشیفتگی عبورکنم.

یعنی هنرمندان خودشیفته اند یا منظورتان فقط سینماگران هستند؟

همه هنرمندان خودشیفته اند اما سینماگران از همه خودشيفته ترند و در میان سینماگران بازیگران بیش از همه سینمایی ها خودشیفته اند چرا که خوب یا بد خودشان را در دید قرار می دهند تا دیده شوند. در این دیده شدن اگر خوب آنها گفته شد که بدیهی است اما اگر بدشان گفته شد داد و فریاد راه می اندازند.

 

خب پس با این دیدگاه بازیگران در فیلم شما باید زیاد هم راحت نباشند، گرچه در سینمای صدرعاملی بازیگر عامل مهمی است که البته در خدمت فیلم است؛ مثل همکاری های شما با حامد بهداد. آیا این همکاری برای او یا برای شما که نقش های متفاوتی به او دادید سخت نبود؟

نه ابدا. چرا سخت باشد! وقتی همه به اندازه ها و جایگاه خود واقف هستند درگیری پیش نمی آید. شما ببینید حامد بهداد در این دوفیلمی که برای من بازی کرده آدم است.

و در بقیه فیلمها؟!

حامد بهداد است.

 

یعنی اینکه...

من خودم روزنامه نگارم! لطفا شما سوءاستفاده ژورنالیستی نکنید. ببینید در سینما کستینگ بسیار عامل مهمی است چون کستینگ خوب کار همه را می تواند به نمایش دربیاورد ولی کستینگ بد کار همه گروه را ضایع می کند. وقتی کارگردانی با مرحوم شکیبایی و استاد انتظامی کار می کند پس تلاش دارد تا کار همه گروه دیده بشود؛ آنها از ابرهنرمندان و غولهای جهان بازیگری اند که سینمای ایران حداقل نمی توان فقدان آنها را جبران کند.

این ادعای خیلی بزرگی است!

نه خیلی هم منطقی است. وقتی انتظامی دیالوگ می گوید صدای او بازیگر است و بازی می کند. اینجاست که آدم دلش می خواهد چهره خسرو را در بازی ری اکشن نشان بدهد و یا برعکس. که از این دست نماها در سینمایی شب دیدید.

 

شما در جایی حرف به روز بودن سلیقه را زدید در بحث سلیقه و سینما و گفتید باید به روز بود؛ خودتان رسول صدرعاملی را چقدر به روز می دانید؟ با توجه به اینکه شما یک اجتماعی ساز هستید و اجتماع مقوله ایی پویاست.

ببینید سینمای اجتماعی، سینمای هشدار است که یکی از وظایف آن می‌تواند سیاه ‌نمایی باشد.

فكر مي كنم روزنامه نگاري هم يك حرفه هشدار است و بايد گاهي سياه ها را بنماياند.

به هر حال، در جامعه،‌ فیلمساز ژانر اجتماعی باید تلاش کند تا یک لکه سیاه کوچک را نیز بزرگ بنماید تا توجه همه به آن جلب شده و پیش از آنکه آن لکه گسترش یابد و به فاجعه تبدیل شود، متولیان جامعه از خانواده تا مسئولان باید برای آن راه حل پیدا کنند. این گونه است که فیلمساز اجتماعی رسالت خود را انجام داده نه اینکه وقتی همه معتاد شدند بیاییم و سینمای اکشن و تجاری را وسیله مبارزه با مواد مخدر بدانیم و آیینه عبرت تولید کنیم. و البته سال‌هاست که عنوان سیاه ‌نمایی یک تابوی بدی برای فیلمسازان اجتماعی و مستندسازان شده است که با این اتهام، فیلم‌ های ‌شان به ممیزی ناعادلانه منجر می‌شود. خود من در فیلمهای اخیر به سراغ سادگی رفته ام چرا که اعتقاد دارم سینمای ناب و واقعی امروز با ملق زدن دوربین که قبلا فضیلت بود بیگانه شده و طرفدار سادگی است. همین درباره الی همشهري خودتان را ببین! چقدر فیلم ساده ایی است اما ماندگار و اثرگذاراست!

 

به نظر شما دلیلش فقط سادگی است؟

یکی از دلایل مهم اش سادگی است و دیگری هم تیم ورک کار کردن عوامل تولید یک فیلم است که متاسفانه ما در ایران نداریم یا اگر داریم به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد در حالی که ما باید فیلم به فیلم که می‌گذرد، بزرگتر‌ شویم و نسبت به کاری که می‌کنیم به درک برسیم. همین فیلم درباره الی چرا این همه مهم شد چون علاوه بر سادگی در یک تیم ورک و در یک کار کارگاهی ساخته شد. من اگر آن سال به جای داوران بودم همه جوایز را به فرهادی و فیلمش می دادم تا تیم ورک در کشور رایج بشود. صادقانه می‌گویم این درک ما را به جایی می ‌رساند که می ‌فهمیم آنقدر که فکر می‌ کردیم فیلم ‌ها مهم نیستند بلکه آدم‌ ها مهمتر هستند.

 

به عنوان آخرین سوال، مشغول کاری هستید یا دارید برای اکران فیلمهایتان رایزنی می کنید؟ چون اگر اشتباه نکرده باشم درحال حاضر سه فیلم «زندگی با چشمان بسته»، «شب» و «در انتظار معجزه» هنوز به نمایش درنیامده است.

خب ظاهرا اکران منوط به اصلاحاتی است و اگر قرار باشد میزان اصلاحاتی که بر فیلم «زندگی با چشمان بسته» وارد شده است را اعمال کنم، چیزی در حد تیتراژ شروع و پایان فیلم باقی خواهد ماند. اصلاحات وارد بر فیلم در حد حذف یک کاراکتر است.

اینکه اخیرا خستگی زیادی در خودم حس می کنم، اما خیلی دوست دارم فیلمی بسازم درباره اینکه پیر شدن چقدر زیباست چون موهای سفید و چهره چروکیده، آدمی را به نوعی درک می‌رساند، خیلی وقت است که ساخت این سوژه دغدغه ذهنی‌ام شده است.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید